مونولوگ

دیوانه منم من که روم خانه به خانه

مونولوگ

دیوانه منم من که روم خانه به خانه

۴۲ مطلب با موضوع «باورهای شخصی من» ثبت شده است


مدتیه که بهش فکر می‌کنم، فکر کنم حلقه‌ی مفقوده‌ی شخصیتم رو پیدا کردم. البته فعلا بیشتر از این به ذهنم نمیرسه.
چیزی که ندارم "اعتماد به نفس" نیست، که نشون دادم اگه بخوام به راحتی می‌تونم حتی از اون اعتماد به نفسایی که بقیه خرج می‌کنن بیشتر بروز بدم.
قطعه‌ی گمشده‌ی پازل من عزت نفسه، همون که کلش دست خداست* و من معلوم نیست تا حالا کجا/ناکجا دنبالش می‌گشتم.
و معلوم نیست از این به بعد چطوری و کجا باید دنبالش بگردم.
همون که همه فک می‌کنن خیلی دارم و من الان فقط صفر مطلق رو حس می‌کنم.


* من کان یرید العزة فلله العزة جمیعا... (۱۰ فاطر)

۶ نظر ۲۵ ارديبهشت ۹۷ ، ۲۳:۰۸
تسنیم


میریم که داشته باشیم روزی هزار دفعه سؤالِ "من هفته‌ی فلان بارداری‌ام، می‌تونم روزه بگیرم یا نه؟"



۱۶ نظر ۲۴ ارديبهشت ۹۷ ، ۲۰:۰۹
تسنیم


. نماز، روزه، حج، امر به معروف، نهی از منکر و... هر کدوم یکی از فروع دین هستن و مستقلا می‌تونن انجام بشن. یعنی اگه کسی روزه نگیره نمی‌تونه بگه چون روزه نمی‌گیرم پس نماز هم نمی‌خونم. به همین شکل کسی که روزه نمی‌گیره دلیل نمیشه که امر به معروف و نهی از منکر نکنه! یعنی می‌تونه روزه نگیره ولی به بقیه بگه روزه بگیر!!!

.. یعنی چی؟ من نماز نخونم و به بقیه بگم بخون؟ بعد اگه پس‌فردا فهمید اون همه موعظه‌ای که کردم جلوه‌های پوچ بر محراب و منبر بوده و گند زده شد به اعتماد و اعمال اون فرد کی جوابگوئه؟

. مشکل ما همینه که دین و ایمانمونو وصل کردیم به بقیه آدما. این اتفاق از صفویه به اینور تو اسلام افتاده و بدترین ضربه‌ها رو بهش زده. اینکه تو هر دوره یه 'آقا' درست کردیم و میگیم هرچی آقا بگه و لاغیر. اینطوری اگه آقا بلغزه، کل اونایی که بهش متکی بودن میلغزن. تا قبل از اون دوره تو شیعه رسم بوده که هرکی هرچی گفت بگن از کجا میگی؟ دلیلت؟ مدرکت؟ فرقی هم نمی‌کرده آخوند تو مسجد بوده یا سبزی‌فروش محل. دلیل اینکه مرجع تقلید رو هم قبول ندارم همینه! دلیل اینکه امامزاده‌ها رو هم قبول ندارم همینه. هر امامی شیش هفت تا بچه داشته، یکیشون امام بعدی شده، اون پنج شیش تای دیگه شدن مخالفش! اون وقت الان همه‌ی اونا واسه ما امامزاده‌ان. بماند که خیلی از امامزاده‌ها هم جعلی‌ان. الان مردم ائمه رو هم تا حد الوهیت بالا بردن و از ائمه حاجت می‌خوان. خدا خودش گفته که من ذا الذی یشفع عنده الا باذنه. هیچ‌کس بدون اذن خدا نمی‌تونه شفاعت کنه. پس چرا مردم میرن حرم امام رضا حاجت بگیرن؟

.. این آیه میگه هیچ‌کس بدون اذن خدا نمی‌تونه شفاعت کنه، پس یعنی با اذن خدا می‌تونه. در واقع آیه در رد وجود شفیع که نیست، الان یعنی شما حرم نمیرین؟

. چرا میرم، ولی نه به خاطر امام رضا، میرم چون اونجا مسجده و انسان تو مسجد به خدا نزدیکتره.

.. طبق ادعای خودتون هیچ دلیلی وجود نداره که اونجا به خدا نزدیکتر باشین. چون اون محل به میمنت شخص مدفون که رجحانی نداره، مسجد هم نیست چون صیغه‌ی مسجد بَرِش جاری نشده.

. من اصلا این صیغه خوندن و اینا رو قبول ندارم، تو هرجا رو بخوای می‌تونی برای خودت مسجد قرار بدی، حتی یه تیکه‌ی یک متری جلوی در خونه‌ت.

.. پس همون جلوی خونه‌تون یه تیکه رو مسجد در نظر بگیرین و نماز بخونین. چرا دیگه میرین حرم؟

. خدا گفته که شفیعانی هستن تو این دنیا، ولی نگفته کی! اون پیرزنی که دستشو می‌گیری از خیابون رد می‌کنی و دعات می‌کنه که الهی عاقبت بخیر بشی هم می‌تونه شفیع باشه، دوست، رفیق، پدر، مادر و هرکس دیگه‌ای می‌تونه شفیعت باشه. از کجا می‌تونی اثبات کنی که منظور خدا از شفیع امام رضا بوده؟

.. اگه اینایی که میگین می‌تونن شفیع باشن، چرا نباید برای شفاعت امیدمون به آدم خوبای دنیا باشه؟ به شاگرد زرنگای دنیا؟

. من این حرفو قبول ندارم، تو نمی‌تونی بگی منظور از شفیع ائمه هستن. از نظر من حتی یه سنگ هم می‌تونه آدمو شفاعت کنه، اگه خدا اجازه بده!

.. به کسی که همچین حرفی بزنه باید گفت برو امیدوار باش همون سنگ شفاعتتو بکنه.

جمله‌ی آخر رو با کمی عصبانیت گفتم، توضیحات بعدش رو هم گوش ندادم و خداحافظی کردم اومدم بیرون. پوووف!

۹ نظر ۲۲ ارديبهشت ۹۷ ، ۲۳:۲۲
تسنیم
۱۰ نظر ۲۱ ارديبهشت ۹۷ ، ۰۱:۱۷
تسنیم

ماه قبل یه کلاسی ثبت‌نام کردم و چند جلسه رفتم و دیگه نرفتم. به استادش پیام دادم که نمیام. دوست داشتم نمی‌پرسید چرا، ولی پرسید. مجبور شدم بگم یه کلاس نزدیک‌تر و ارزون‌تر پیدا کردم.
اون روز سوار BRT شدم، خانمه بهم گفت "یه کارت برام می‌زنی؟" گفتم "نه، به راننده پول بدین"

فقط همین دو مورد خانواده رو برانگیخته! رک بودنم تو خانواده هضم‌شده است. بعد از چهار سال برای زن‌داداشم هم حل شده، گرچه اوایل یادمه خیلی پیش میومد چشماش گرد و قلنبه بشه و خیلی اوقات حرفام بهش برخورده. اما خانواده همیشه بهم توصیه می‌کنن با خلق الله اینطوری رفتار نکنم. دایی دیشب یه خاطره از خودش تعریف کرد که در مقابل یه حرف رک خیلی ناراحت شده و دوست داشته دروغ بشنوه اما اینطوری راست نشنوه.




منم مثل بقیه خیلی تعارف می‌کنم، فقط گاهی اوقات اینطوری نیستم. وقتی تعارف الکی می‌کنم بعدش عذاب وجدان می‌گیرم. اینم یه جور دروغه به هر حال. این یه طرف قضیه است، طرف دیگه‌ش اینه که خودم گاهی از حرف رک می‌رنجم. البته باز هم کمتر از بقیه، ولی بالاخره می‌رنجم و این اصل مسأله است که باید حل بشه فک کنم.


+ دیشب چند بار بهشون گفتم نباید از حرف رک ناراحت بشین و این مشکل شماست که ناراحت میشین. ولی باید به خودم می‌گفتم "یا ایها الذین آمنوا لِمَ تقولون ما لا تفعلون؟"

۱۴ نظر ۱۶ ارديبهشت ۹۷ ، ۲۳:۳۵
تسنیم


همۀ عالم می گویند بر اساس استعدادت عمل کن، حضرت زهرا (س) می‌فرماید بر اساس نقشت عمل کن! حضرت زهرا (س) در بخشی از دعای خود خطاب به خداوند عرضه می‌دارند: "اللَّهُمَّ فَرِّغْنِی لِمَا خَلَقْتَنِی لَهُ؛ خدایا به من فرصت بده تا به آنچه که تو من را به خاطر آن خلق کردی بپردازم." (مهج الدعوات/141) معلوم می‌شود هر کسی در این دنیا یک نقشی دارد. نقش‌های این دنیا تقسیم شده است و کسی نمی‌تواند نقش دیگری را بگیرد. مثلاً برای یکی پدری، یا برای یکی مادری. اگر ما این اصل را نپذیریم که خداوند برای هر کدام از ما نقشی قائل شده است همیشه در حال سرگردانی بین شکست‌‌ها و پیروزی‌های خیالی به سر خواهیم برد. همیشه بین رقابت‌ها، حسادت‌ها و عداوت‌ها سرگردان خواهیم بود. همیشه باید حسرت و غصه گذشته را داشته باشیم و آرزوهای الکی و بی‌ارزش برای آینده سرگردانمان کند. روز قیامت اگر معلوم شود که آدم نقش خودش را ایفا نکرده است خیلی حسرت می‌خورد. در روز قیامت خدا می‌فرماید "می‌دانی تو را برای چه ساخته بودم؟ می‌دانی عمرت را برای چه چیزی هرز دادی؟!" گاهی خدا به یک مادری این نقش را می‌دهد که "تو بچه‌هایت را تربیت کن" گرچه ممکن است آن مادر دلش بخواهد و استعدادش را هم داشته باشد که در فلان زمینه به فلان جا برسد. خیلی اوقات خانم‌ها حاضر نیستند نقش خودشان را بپذیرند. مثلاً نقشی که خدا برای او تعیین کرده تربیت بچه است، اما به بهانه‌های مختلف نقش خودش را نمی‌پذیرد. می‌گوید: "نه، اینجوری من استثمار می‌شوم!" این بحث مال همه است، زن و مرد ندارد و هر کسی برود در دایره هوس، از نقش خودش خارج می‌شود و نقش خودش را گم می‌کند.


به نقل از یه جایی به نقل از آقای پناهیان


۶ نظر ۱۲ ارديبهشت ۹۷ ، ۲۳:۲۱
تسنیم

گریه‌ای که دلم می‌خواست رو کردم، یواش یواش تو کلینیک. خوب بود آخر وقت بود، راحت زدم بیرون. طفلک افغانستان، اونقدر مظلومه که نه تنها کسی نمیره کمکش، که منم که از خودشم نمی‌تونم برم. امروز سومین ضربه هم وارد شد. الان حتی یک درصد هم امیدی به اجازه ندارم. همین دو شب پیش دوباره یه فصل روضه خوندم برای آقای، فک کردم شاید نرم شدن. در تعجبم چرا اینقدر پشت سر هم؟ قبلا حداقل یک ماهی بین حملات فاصله بود، اما تو این یک ماه سه بار! و تازه سه بار رسانه‌ای فقط. خدایا نمی‌خوای برم؟



+ خوبه که بهار یه کم چشمام می‌سوزه و قرمز میشه. خیلی لازم نیست توضیح بدم.





۱۰ ارديبهشت ۹۷ ، ۲۰:۳۲
تسنیم


+ امروز به خاله زنگ نزدین؟
- چرا صبح زنگ زدم.
+ خووب! چی می‌گفتن؟
- هیچی
+ ...
- باز دیروز مردمو قتل عام کردن!
+ عه! (بروز نمی‌دهد که از قبل خبر داشته است)
- یه جایی که تذکره میدادن رو منفجر کردن.
+ ...
_ زن، بچه، مرد...
+ نگفتن کجا بوده؟
- نزدیک خونه‌ی اون یکی خاله‌ات.
+ ...
- ...
+ البته من که تذکره دارم، لازم نیست برم اونجاها!
- 😒
+ چرا اینجوری نگاه می‌کنین؟ من دارم روزها رو می‌شمرم که ببینم بالاخره بهم زنگ میزنن یا نه!
- ان‌شاءالله که نمیزنن!
+ مامااااااان! مگه قرار نشد که بگین هرچی صلاحمه؟
- 😒
+ بگین خدایا، من مامانشم، تو خداشی؛ هرچی تو صلاح می‌دونی!
- خدایا! من مامانشم، تو خداشی؛ هرچی تو صلاح می‌دونی!
+ :))))) [و از ته دل شاد می‌شود :)))))]



* امنیت هر روز بدتر از دیروز میشه، منم جرأت نمی‌کنم هیچ خبری رو تو خونه بخونم، مبادا بعدا به ضررم تموم بشه :||
* هفته‌ی پیش هم ده دوازده نفر مسافر بین شهری رو وسط راه پیاده کردن و به جرم شیعه بودن به رگبار بستن! اینا فک کنم طالب بودن. اینو که اصلا جرأت ندارم تعریف کنم :||

۱۶ نظر ۰۳ ارديبهشت ۹۷ ، ۱۸:۱۷
تسنیم


یکی میگفت: امام و آقای خامنه ای زن ها رو پررو کردن!، تا زنده هست هرچقدر که میخواهید درس بخونید که بعدش ازین خبرا نیست!! 


اینو اینجا خوندم.


۱ نظر ۰۲ ارديبهشت ۹۷ ، ۱۵:۵۶
تسنیم


برای انتقال یه حرفی به دوستم مأمور شدم. حرفی که نصیحته و شاید حتی دخالت. شاید نه، قطعا دخالته و قطعا نصیحت هم باهاش مخلوط خواهد شد. می‌تونم انتقال ندم، ولی دوستم ضرر می‌کنه. اگه انتقال بدم هم احتمال داره دوستیمون رو از دست بدم، چون یه موضوع شخصیه و من هم کسی نیستم که تو این مورد کسی رو نصیحت کنم. دوستم رو دوست دارم ولی تو این دو سال بعد از فارغ التحصیلی عوض شده، خیلی زیاد؛ با این وجود هنوز دوستمه.
از شنیدن چیزی که باید انتقال بدم هم شوکه شدم، هم خیلی ناراحت. از اینکه منو انتخاب کردن برای این کار هم خیلی ناراحت شدم. اما مثل مادری که حاضره خودش بچه‌شو دعوا کنه، اما غریبه بهش اخم نکنه، حاضر نیستم کس دیگه‌ای این حرفا رو بهش بزنه.
دوستم قبلا آدم منطقی‌ای بود، اما با وجود این تغییرات گسترده، الان اصلا مطمئن نیستم فردا چه واکنشی میخواد به حرفام نشون بده.


۷ نظر ۲۷ فروردين ۹۷ ، ۲۳:۲۱
تسنیم