مونولوگ

مونولوگ

یک دختربچه بیست و اندی ساله منتخب برای بازی در نقش آرتمیس قصه ما...

طبقه بندی موضوعی
آخرین مطالب
آخرین نظرات
  • ۲ آذر ۹۶، ۲۲:۲۵ - پرهـ امـ
    : ))

۱۱ مطلب در فروردين ۱۳۹۶ ثبت شده است

دیروز رفته بودم جشنواره ملل، تو دانشگاه فردوسی.

افغانستان، نروژ، اندونزی، آمریکا، سوریه، تایلند، عراق، پاکستان، تاجیکستان، یمن، بحرین، روسیه، چین، ژاپن، کره‌جنوبی، ایتالیا، لبنان غرفه داشتن. شاید باز هم بود ولی همینا رو یادم میاد دیگه. هر کشوری غذاهای مخصوص کشورش رو هم آماده کرده بود. جالب بود از غذاهای محلی خودمون بجز سه چهار تا بقیه رو نمیشناختم! رو همه‌ی غذاهام سلفون کشیده بودن نمیشد بخوری :) منم خیلی گشنه‌ام بود. بعد فهمیدیم پشت نمایشگاه یه قسمتی مربوط به خرید و فروشه. رفتیم اونجا. من میخواستم یه سالاد روسی رو امتحان کنم که پولم درشت بود و اوشون خورده نداشت و باز هم نشد که چیزی بخورم!

یه چیزی که خوشم اومد از نمایشگاه این بود که سقفش تماما چترهای رنگی بود! انقد خوشگل بود :) اینجوری :)

تو غرفه‌ی کره و چین و ژاپن اسممو دادم نوشتن! مثل خُلا ذوق کردم که اسم چین‌چانگ‌چونگی برام نوشتن! حالا انگار میفهمم اون نوشته رو! مثلا ممکنه بجای اسم من نوشته باشن امیرحسین! من از کجا میفهمم خوب :):):)

۹ نظر موافقین ۲ مخالفین ۰ ۳۰ فروردين ۹۶ ، ۱۶:۵۳
آرتمیس
هزار دفعه به خودم گفتم تو تو عمرت یه عکس درست حسابی هم ننداختی، چرا باید تو مسابقه شرکت کنی! و خوب جواب رو نیافتم. آما این باعث نمیشه که شرکت نکنم :) حداقل از الان به بعد سعی میکنم به اطرافم هنری نگاه کنم و شاید عکسام بهتر شد.

1. تمام خانواده بجز من در تکاپوی جمع کردن بار و بندیل :)

2. چشم‌انداز زیبای خواجه مراد مشهد

3. خانه‌ی یک پرنده در جوار خانه‌های ابدی رفتگان :) بهشت رضا؛ مشهد

۵ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰ ۲۶ فروردين ۹۶ ، ۲۱:۰۳
آرتمیس

دکتر ایرج وثوق استاد روانپزشکی‌مون الان داره تو شبکه استانی صحبت می‌کنه، میگه تو تحقیقات دیدن بچه‌ها پدرشون رو به شکل خورشید، لامپ! و سقف نقاشی میکنن و مادرشون رو به شکل آب...

خورشید؟ O_o

آب؟ o_O

بچه؟ O_O

تا جایی که تحقیقات من نشون داده، بچه‌ها تو نقاشی پدرشون رو به شکل یه آدم کچل با دست و پای عجق وجق، و مادرشون رو به شکل یه آدم با دامن کلوووش تصویر میکنن :):)


+ استاد خوبی بود، ولی بنده خدا کلاسش افتاده بود عصر بعد نهار، دیگه چاره‌ای نبود جز چرت زدن :)

۳ نظر موافقین ۲ مخالفین ۰ ۲۲ فروردين ۹۶ ، ۱۳:۳۱
آرتمیس
اگه گوش دادین و متوجه شدین و حوصله‌شو داشتین متنش رو واسه منم بنویسین!!! :) 😆😅 بعضی جاهاشو متوجه نمیشم :)


۲ نظر موافقین ۳ مخالفین ۰ ۲۲ فروردين ۹۶ ، ۱۱:۰۰
آرتمیس
تو عید یه بار بابای جوجه گوشیمو گرفته بود رفت تو موزیکا و همینطوری تند تند رد می‌کرد. یه دفعه دیدم آقای دچار شروع کرد حرف زدن!!! "سلام عرض می‌کنم خدمت همه بلاگرای محترم..." چشام گرد شد، ولی داداش رد کرد. چند تا که رد شد یه دفعه صدای گندم دراومد! نفسم حبس شد. اینم رد شد. باز چند تا رو رد کرد رسید به صدای آقای دایی! اینو گذاشت یکم حرف زد، گفت "این چیه؟" میگم "هیچی! یه وویسه!" انگار بقیه مووی بودن!!! باز یکم گوش داد گفت "داره کردی حزف می‌زنه!" میگم "آره، یه وویس کردیه!" باز رد شد و همینطور داشت جلو می‌رفت که دیگه گوشی رو با رعایت جوانب احتیاط ازش گرفتم تا به صدای پرتقال دیوانه و آقاگل و دکتر سین نرسیده! بعدم دیلیت :)

+ وویس‌ها رو دانلود کردم، گوش دادم بعد یادم رفت حذف کنم!
+ اگه یکم سوال جواب می‌کرد قشنگ اینجا لو می‌رفت...

پ.ن: نظرات اسپم وبلاگ خیلی زیاد شده، مجبورم کد امنیتی رو فعال کنم؛ شرمنده :)
۶ نظر موافقین ۳ مخالفین ۰ ۲۰ فروردين ۹۶ ، ۲۰:۲۷
آرتمیس

عکس اون روز که اکیپمون بیرون رفته بودیم رو به مامان نشون دادم، میپرسم مامان کی تو این عکس از همه خوشگل‌تره؟

بنظرتون مامان چی جواب داده باشن خوبه؟؟؟ :);):)

شنیدین که میگن به کلاغ گفتن خوشگل‌ترین جوجه‌ی دنیا رو بیار، رفته جوجه‌ی خودشو ورداشته آورده؟ قصه همینه کلا!

منتها من و مامان با کسی تعارف نداریم :)

فرمودن: "این" و با انگشت کبری رو نشون دادن!

تو دنیای مادر و دختری توقع داشتم حتی اگه خوشگل نیستم بازم بگن "دخترم :)" اما زهی خیال باطل!

میگم "پس من چی؟؟؟" میگن "اول این بعد دخترم :):):)"

بعد واسه اینکه احیانا دلم نشکنه میگن "البته این چشاشو سیاه کرده هااا !!!"


+ عاشقتم :) عاشق صداقتت و پشت‌بندش دل‌رحمی و مراعاتت :)

+ دیشب با هم بحث کردیم و من قهر کردم. امروز صبح با صبحانه‌ی مورد علاقه‌ی من، یعنی نیمرو با هم آشتی کردیم :)

+ با مامانت قهر نکن بی‌ادب!

+ سعی می‌کنم :)

۲ نظر موافقین ۲ مخالفین ۰ ۲۰ فروردين ۹۶ ، ۱۰:۴۰
آرتمیس

رفتم شهر کتاب، "بیوه‌کُشی" و دفتر رنگ‌آمیزی و مداد رنگی برای خودم خریدم :) دفترم انقد خوبه! شاید یه طرحش رو گذاشتم. برای تولد دوستم هم پازل هزارتایی خریدم. شهر کتاب تو طرح عیدانه بود و تخفیف می‌داد. گفت کد ملی‌ت؟ گفتم ایرانی نیستم. گفت پس تخفیف نمیتونم بدم. آخرش گفت کد ملی خودم رو برات زدم :) اون چهار تومن تخفیف نه منو پولدار میکرد نه اونو فقیر. فقط یه لبخند تو خاطرات من حک شد و شاید یه حس خوب تو ذهن اون.


رفتیم تولد دوستم. یه کافی‌شاپ با دکوراسیون آبشار و صخره و مجسمه‌های بزرگ و سقف بلند رو به آسمان، با پرسنل فیس‌فیسی و بداخلاق! کیکمون رو هم راه ندادن. گفتیم یه اسم عحیب غریب که نمیدونیم چیه سفارش بدیم، سورپرایز شیم. آوردن دیدیم یه لیوان با یکم بستنی و کلی ژله! :/ من اصلا ژله دوست ندارم! بعدش رفتیم تو پارک نشستیم کیک خوردیم :)


امسال نوروز خوش گذشت کلا. یازده به‌در رفتیم میامی. بابام مسابقه گذاشت از کوه بریم بالا و بیایم پایین. (مثلا کوه، فی‌الواقع کوهچه!) آقایون خانما جدا. هدهد برد و داداش کوچیکم. خوش‌بحالشون، جایزه نقدی بود :)

سیزده به‌در هم رفتیم حرم و خونه‌ی عسل و عصر هم دشت و دمن! من حوصله نداشتم نشستم تو ماشین بیوه‌کُشی رو تموم کردم!


بقیه‌ی اتفاقات از ذهنم رفته :)


+ روز مرد چی بخرم؟؟؟ چقد کادو خریدن واسه مردا سخته :/ اصلا چیز خاصی به ذهن آدم نمی‌رسه! آقایون راهنمایی کنن مردا چی دوست دارن؟

۵ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰ ۱۷ فروردين ۹۶ ، ۲۱:۳۷
آرتمیس

+ آرتمیس

× بفرما

+ خیلی عالی هستی 😍😍😍😍

× از چه نظر؟
    احساس خودشیفتگی بهم دست داد 😂😍

+ حق داری!
    نتم داره تموم میشه ای وای!
    بعد بهت میگم 😍


و + همچنان نت داره و همچنان آنلاینه :)
و من نگفتم چرا طفره میری و نگفتم می‌دونم می‌خوای چی بگی.
و چقد فاصله احساس می‌کنم بین من و من.
و چقد دلم می‌گیره از این من.
و چقد اون من رو دوست داشتم و دارم.
و نمی‌دونم کی ممکنه این من رو دوست داشته باشه وقتی خودم ندارم...


۲ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰ ۱۷ فروردين ۹۶ ، ۱۶:۳۸
آرتمیس

آیا شنُفتِن که مِشَد زلزله رِفته؟

ما که فک کردیم ماشین سنگین رد شده :)

خواهرم پیام داده زنده‌ای یا زیر آواری؟؟؟

اکنون صدای مرا از زیر آوار می‌شنوید :)


+ یکککک عالمه پست نانوشته! دارم؛ و یکککک عالمه ستاره‌ی روشن! تعطیلات هم واسه آدم وقت نمیذاره!

۱ نظر موافقین ۲ مخالفین ۰ ۱۶ فروردين ۹۶ ، ۱۲:۱۸
آرتمیس

انقد تند اومد و رفت نفهمیدم کی تموم شد! فردا باز باید برم سرکار...

نمیشه با روانشناسی که همکارته و هر روز می‌بینیش راحت حرف بزنی. برای من حتما باید غریبه باشه و فقط همون یک بار ببینمش. وگرنه ازش راهکارهای کاهش استرس و افزایش اعتماد به نفس رو می‌پرسیدم. در ظاهر اصلا مضطرب نشون نمیدم و تازه به نظر بقیه اعتماد به نفس خوبی دارم. ولی خودم که می‌دونم چی درونمه. بنظرم بهتره تو محیط کار نقاط ضعفم همچنان پنهان بمونه.



بازم حس می‌کنم زنده‌ام

بازم حس می‌کنم هستم

بگو با بودنت دل رو

به کی غیر تو می‌بستم؟


۲ نظر موافقین ۴ مخالفین ۰ ۰۴ فروردين ۹۶ ، ۱۹:۴۸
آرتمیس