مونولوگ

‌‌

درهم از زندگی این روزها

 

یک هفته‌ای بعد از متصل شدنم به فضای مجازیِ انباشته از حقیقت و دروغ، مغزم مثل بولدوزر داشت کار می‌کرد. خاموش نمی‌شد. از غم و درد و خشم و حیرت و سایر احساساتِ بیشترمنفی و کمترمثبت پر و خالی می‌شدم و این به کنار. اما احساس با فکر متفاوته. همینجور مغزم می‌جورید و سوال می‌پرسید و در عین بی‌سوادی جواب خودشو می‌داد و باز فکر می‌کرد و می‌کرد و می‌کرد. اینکه چقدر تنها گریه کردم و بعد از یه جایی دیدم باید گریه‌هامو با جیم‌جیم به اشتراک بذارم، اما بازم نه همه‌شو هم بماند. چقدر ناراحتم خدایا. چقدر تو دلم درد جمع شده. چند ماه پیش که نگرانی هنوز به این وسعت نبود و فقط نگران خودمون بودم، استرس داشتم که چی میشه و زحماتمون هدر نره و... الان اینا هیچ به فکرم نمیاد. چیزی با کاش درست نمیشه، ولی کاش ایران زیبا، زیبا باشه همیشه. یه سوالی که همه‌ش می‌چرخه تو سرم اینه که مگه چقدر سخته آدم، آدم بمونه و درست زندگی کنه و زندگی خودش و بقیه رو سخت نکنه؟ جواب اینه که حتما خییییلی.

شبِ روزِ نیمه‌ی شعبان با جیم‌جیم رفتیم حرم. دلم می‌خواست برم حرم و بازم یک عالمه گریه کنم، ولی برای این کار باید یه کنج دنج پیدا کنی، وگرنه انقد آدم میره و میاد که نمیشه. روزشم که داشتم از غمباد می‌مردم، برگشتنی به خونه ولخرجی کردم و یه دسته نرگس خریدم. هردومون و بیشتر من خیلی گل دوست داریم. پارسال می‌تونستیم و تند تند گل می‌خریدیم، امسال انگشت‌شمار.

مامان بابامم دیروز ظهر پیش ما بودن. از اینجا که رفتن تو راه تصادف کردن و مامانم که کمربند داشته به دنده‌هاش و به تبعش به قلبش ضربه وارد شده. رفتن بیمارستان و شب به من خبر داد بابام و رفتم. چیزی نشده بود خداروشکر، اما تحت نظر نگه داشتن تا صبح و قرار بود ویزیت قلب بشه که چون اکو قرار بود بگیره و پزشک مرد بود، رضایت دادیم و ترخیص کردیم تا از دکتر دیگه‌ای وقت بگیرم. حالشونم خوبه شکرخدا و فقط کوفتگی دارن.

الان نشسته‌م گریه با هات‌چاکلت میل می‌کنم. گریه هیچ فایده‌ای نداره، ولی خب چیکار کنم، خودش میاد. هات‌چاکلت هم به خاطر اینه که یه مدتی هست باز قهوه نمی‌خورم که معده‌م تو ماه رمضون کمتر اذیت کنه. نمی‌دونم ربطی داره یا نه، ولی محض احتیاط.

 

 

گل‌های هر دو عکس یکی هستن با فاصله‌ی چند روز.

 

 

  • نظرات [ ۲ ]
محبوبه شب
۱۹ بهمن ۰۴ , ۱۸:۵۳

خدا سلامتی بده مامانو . خداروشکر به خیر گذشته 

بلا دور باشه ازتون و ازشون

 

 

پارسال بیشتر و امسال انگشت شمار.... حقا که گل گفتی 

درست میشه ان‌شاءالله 

 

گریه‌م نکن 

اگه میتونی افکار مغزتو بنویس اروم تر میشی

من نگفتما

خودش تو قرآن قسم یاد کرده 

بیارم آیه‌شو یا بلدی؟ 😘

ن. ..
۲۰ بهمن ۰۴ , ۰۸:۵۱

سلام عزیزم

من خیلی بی رگ هستم که گریه ندارم؟ شاید چون مخالف این آرامشی که ایجاد شده و سرکوب ها نیستم

 

اما از اینکه ناراحتی ناراحتم

از اینکه راحت نیستیم و از اینکه نمی دونیم چی میخواد پیش بیاد 

چه جالب که به خاطر اکوی مرد رضایت دادید 

دیگه اینقدر سرلخت اون لخت دیدم که وقتی خانم میخواد آستینشو بالا بزنه و میخواد پرده کشیده بشه یجوری میشم 😐 قبح راحت تر از جیزی که فکر می کنیم شکسته میشه

از بابا نگفتی

از بسته بودن یا نبودن کمربندش

ترومای کمربند ایمنی همیشه می گفتن کبد هست که شکر خدا از شما نبوده برام جالب بود دنده و اینا

 

 

خوب باشی عزیزم خوشحال شدم تصویرتو هرچند گل منگولی شده دیدم 😘

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی
Designed By Erfan Powered by Bayan