مونولوگ

‌‌

روزمره

 

امروز بالاخره گواهینامه‌ی حجت اومد، گواهینامه‌ی ماشین. میشه چهارمین فرد خانواده که گواهینامه گرفت، چون تا پارسال فقط به پاسپورتی‌ها می‌دادن. و تازه برای گرفتن گواهینامه‌ی موتور هم اقدام کرده که تا پارسال نمی‌دادن. یعنی خیلی قطع‌ووصلی بود، یه روز می‌دادن یه روز نمی‌دادن، یه روز همزمان با گواهینامه‌ی ماشین نمی‌دادن. فعلا که گفته‌ن میدن. اومد پیش من گواهینامه‌شو ببره (چون همه چیز به آدرس ما میاد)، گفت موتورسواری میری؟ اوووو، ماه‌هاست نرفته بودم، فک کنم از تابستون یا حتی بهار. دیگه رفتیم خارج شهر و من نشستم. فک می‌کردم یادم رفته، ولی خب خوب بود. نمی‌دونم اصلا چطوری باید مهارت‌هامو بالا ببرم، چون تو شهر که نمی‌تونم بشینم. یعنی روم نمیشه و فک می‌کنم همه نگاه می‌کنن و خب چادر هم که نمی‌تونم فعلا بپوشم با این مهارت کم. بیرون شهر، ۸۹.۹۹ درصد کامیون و ۱۰ درصد سواری و ۰.۰۱ درصد پیاده هست. اگه یه لباس مناسب موتور برای خانم‌ها طراحی می‌شد خوب بود. امروز خاکی هم رفتیم، سربالایی سرازیری هم رفتیم و اونجا از بس کلاچو محکم گرفته بودم دستم پوکید.

ماه رمضون هم داره میاد :) منم با سرعت مطمئنه دارم روزه می‌گیرم. روزدرمیون یا دوروزدرمیون که صدای معده هم درنیاد. ایشالا که خواب باشه، حداقل تا بعد رمضان.

ناهار سیب‌زمینی سرخ‌کرده درست کردم برای خودم. خیییلی وقت بود درست نکرده بودم. یادش بخیر، پارسال، اوایلی که تازه شروع کرده بودیم، از بس هیچ غذایی به ذهن نمی‌رسید یا موادش تو خونه نبود یا وقت نبود، هر روز یا روزدرمیون سیب‌زمینی سرخ‌کرده با نیمرو یا مرغ یا فلان داشتیم :)) الان هم هنوز چی بپزمه هست، ولی بهتر شده و معمولا از روز قبل یا صبحش فکر می‌کنم و خریداشو برگشتنی می‌کنم. دیشب کشک بادمجون درست کردم. ولی چون سرخ‌کردنیش خیلی روغن می‌بره، کبابیش کردم توی فر.

 

 

انقد حجمش کم شد که گفتم شاید اصلا کافی نباشه. ولی شامم جواب داد، واسه ناهار امروز جیم‌جیم هم یه مقداری گذاشتم. برای امشب هم چند تا گزینه دارم که هنوز نمی‌دونم کدومو درست می‌کنم. یکی پاستا آلفردو که اصن نگم چقد خوشمزه است. یکی سالاد ماکارونی. یکی سالاد اولویه. یکی هم خوراک مرغ‌وخامه. دیگه دیشب سنتی بوده، امشب باید صنعتی باشه :))

امروز داداشم می‌گفت قبض گاز خونه بابام ۲۲ میلیون و اندی اومده!! گفتم ریال؟ گفت تومننن. البته این چندین علت داره. یکیش اینکه خونه کناریشون هنوز کنتور گاز ندارن، از اینا گاز گرفته‌ن. دیگه اینکه اونجا هنوز دوروبر خالیه و خیییلی سردتر از تو شهره. دیگه اینکه خونه بزرگه و چهار تا بخاری همزمان روشنه به خاطر سردی زیاد منطقه. و نهایتا هم اینکه تعرفه‌ش رفته بالا. ولی بازممم عدد خیلی خیلی خیلی بالاییه. من دیروز از بابام ۱۰ تومن قرض گرفتم، تا شب خودمو سرزنش می‌کردم که تو این وضعیت چه کاری بود کردی و بعد با خواهرم که صحبت می‌کردم گفت وا، چه الکی غصه می‌خوری، ۱۰ تومن تو خرجای الانِ حداقل آقای که عیال‌وار و مهمون‌دارن، گمه اصلا! امروز که قبض گازو شنیدم، از طرفی گفتم راست میگه، از طرفی بازم غصه خوردم، چون می‌دونم همین الان بابت یه سری چیزا چقدر تو فشارن و حتی ۱۰ تومن هم واسه‌شون ۱۰ تومنه.

دیگه اینکه هر کی میاد خونه‌مون خیلی از خونه خوشش میاد. همه میگن خیلی انرژی‌مثبت و خوبه. مامان جیم‌جیم چند هفته پیش برای اولین بار اومده بودن. یعنی چون مسیر دوره، نمی‌تونستن بیان و ما هر دو سه چهار هفته می‌رفتیم پیششون. دیگه اون هفته با اطلاع قبلی یه ساعتی رفتیم که بعدش بیاریمشون. به نظر خیلی خوششون اومد و راغب شدن بازم بیان. تازه از دستپختمم تعریف کردن 😌 دو سه روز پیشم که مامانم و زن‌داداشم و بابام و داداشم اومده بودن، زن‌داداشم می‌گفت من هر وقت میام محو اینجا میشم و دلم نمی‌خواد برم! نمی‌دونم انرژی مثبت چطور تولید میشه، ولی می‌دونم به خاطر همینه. چون خونه‌مون وسایل شیک و اینا نداره. وسایل ضروری زندگی به اضافه‌ی کلی وسایل کار. جدیدا قفسه‌ی کتاب هم از طبقه‌ی بالا آوردیم پایین و کتابای خودمونو توش چیدیم. ۶ طبقه‌ی فک کنم یک متری داره. خیلی دوسش داریم. چند روز پیش دیدم، یه دوره‌ی ۴ جلدی شاهنامه به نثر روان توش هست که مال من نبود و قاعدتا مال جیم‌جیمه. خیلی نازکن جلداش و خیلی مختصر نوشته. فعلا یک جلدشو خونده‌م، تا پادشاهی کی‌کاووس و هفت‌خان رستم. من تا حالا اصلا شاهنامه نخونده‌م و داستانشم نمی‌دونستم. ولی تا اینجا که خوندم که خوشم نیومد. حالا شاید در پستی جداگانه از علتش بنویسم. فعلا برم یه قهوه‌ای بزنم و شروع کنم سه خان ظرف شستن و آشپزی و کیک‌پزی رو.

 

  • نظرات [ ۱ ]
/ ضمیر
۰۹ بهمن ۰۴ , ۱۹:۲۰

آدم به هوس میفته بیاد خونه‌تون. :دی

+ منم به این نتیجه رسیدم کشک بادمجونو کبابی درست کنم. هم خییییلی راحت‌تره، هم سریع‌تر هم دودی کلاً حال می‌ده.

 

++ زود بیا دلیلت رو برای خوش نیومدنت از شاهنامه بگو تا قضاوتت نکردم. چطور می‌تونی آخه؟ ((:

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی
Designed By Erfan Powered by Bayan