هر طرف خودش رو حق مطلق میدونه، جالبه نه؟ هر طرف میگه اون طرفِ دیگه نباید میکشت، نباید خشونت میورزید. دوست داریم مملکت اسلامی بمونه، دوست داریم کشور، اسلامی رو بعد از جمهوری یدک بکشه، دوست داریم همه چیز خوب و درست بشه، بله، همهی اینا رو دوست داریم. من بیشتر از همه هی گفتهم و خواهم گفت که مسئولین، غیر از مردم که نیستن، همه باید درست کار کنن. هر کسی اگه با وجدان کار کنه، درست میشه. تغییر از بالا و پایین همزمان. ولی دیگه با گفتن مسئولین هم مردمن، از مطالبهگری از مسئولین هم غفلت نکنیم دیگه. بالاخره شهروندِ صرف وظیفهش با مسئول متفاوته. شهروند هم شغلی داره و باید توش شریف، منصف و باکیفیت کار کنه؛ مسئول، حالا هر سمتی که داره، اونم شغلی داره و باید شریف، منصف و باکیفیت کار کنه. مسئول مطالباتی از شهروند داره، مثلا اینکه یه سری قواعد رو رعایت کنه، یه سری اطلاعات و گزارشها و بازخوردها در جهت اصلاح یا امتداد یا توقف برنامههاش بهش بده، تو جامعه منفعل نباشه و همه چیزو پرت نکنه تو زمین مسئول و خودشو صاحبِ کارِ زمینمونده بدونه و گاهی صبر کنه، گاهی سختی رو هم تحمل کنه و گاهی اعتماد کنه، آگاهیشو بالا ببره و کنش اجتماعیشو حفظ کنه و.... از اون طرف هم این خیییییلی طبیعیه که شهروند هم مطالباتی از مسئول داشته باشه. و از قضا این مسئوله که باید در جایگاه پاسخگویی قرار بگیره. اگر بخوایم به هر کدوم از شهروند و مسئول (کسی که سمت سیاسی اجتماعی داره) یه نقش بدیم، شهروند، مطالبهگر و مسئول، پاسخگو باید باشن. شهروند طی فرآیندهایی که بالاخره هر کشوری به یک شکلی داره، مثلا انتخابات، یه سری افراد رو منتصب میکنن به یه سری جایگاه، مثل مجلس که نمایندهها وکلای مردم هستن برای وضع قانون. مردم اینها رو انتخاب میکنن، یه سری قدرتها، اختیارات، منابع و سرمایه میدن دستشون و میگن بجای ما تصمیم بگیرین و اجرا کنین و قضاوت کنین و داد کنین و امنیت برقرار کنین و جان و مال و عقیده و دغدغهی ما رو حفاظت کنین. به عبارتی مردم میشن کارفرما، مسئولین میشن کارپرداز. پول و منابع و قدرت رو که مسئول از خونهی پدریش نیاورده. مال مردمه، دست مسئوله. صاحبش مردمن و مسئول، کارپرداز مردمه. پس باید جواب بده. باید قبل از اومدن بگه قراره با قدرت و منابع چیکار کنه و بعدم که اومد باید بگه باهاشون چیکار کرده. این مردمسالاریه. اینکه رئیس مردمن. اگه مسئول خوب عمل کرد بیاد بگه و خاک بر سر مردمی که قدر ندونن. اگر هم بد عمل کرد باید پاسخگو باشه. نمیشه دست مردم رو از حکومت کردن کوتاه کرد. اگه نذاریم مردم اعتراض کنن، اگه نذاریم سوال کنن، اگه کنشگری رو از مردم بگیریم، این غصب اموال محسوب میشه. درسته، قانون داره هر چیزی، اعتراض هردمبیلی که نمیشه. گرفتن آسایش و آرامش بقیه که نمیشه. ولی اصلا فهمیدنش سخت نیست که برقرار کردن محیط درست برای بروز اعتراض و سوال هم جزء وظایف مسئوله. اعتراضهای گذشته رو کار ندارم که زمینهش کلا متفاوت بود، این اعتراض با بازار مگه شروع نشد؟ این یه اعتراض مشروعه. من حتی نمیخوام بگم که اعتراض وارده یا نه که دیگه همه شاید بدونن که کاملا هم وارده و دولت تو اقتصاد ضعیف عمل کرده و باید پاسخگو باشه. فقط میگم مشروعه، چون حق مردمه که بپرسن، که بخوان، که مطالبه کنن و مسئولشون پاسخگو باشه، بیاد توضیح بده؛ اگه درست رفته روشن کنه و اگه خطا کرده عذر بخواد و اصلاح کنه. این تا اینجا، یعنی اعتراض نه تنها بد نیست، که اصلا اولا حقه، دوما لازمه. حالا چی شد که اعتراض مشروع رفت به حاشیه؟ کسانی رو میشناسم که میگن کار خودشونه که اعتراض رو بخوابونن. کار خودشونه به معنی دقیقتر یعنی خودشون بانک و مغازه و پل و خیابون رو آتیش میزنن، میکشن و آشوب میکنن. و کسانی رو میشناسم که میگن براندازها در قبای مردم این کارها رو میکنن تا از فرصت راهاندازی آشوب استفاده کنن و دولتو عوض کنن، اینها از منابع داخلی و خارجی حمایت میشن و برنامه و پول میگیرن و اجرا میکنن و میبندن به ریش مردم که آره همهی مردم قصد براندازی دارن. یعنی از قدرت عمل جمع و مزیت پنهان شدن تو جمعیت به نفع خودشون بهره میگیرن. و کسانی رو هم میشناسم که میگن هر دو سمت ماجرا وجود داره و هر دو طرف این کارها رو میکنن. من خودم به شخصه هیچ اطلاعاتی ندارم و حتی هیچ گمانی هم نمیتونم داشته باشم که این درسته یا اون. کی آتیش میزنه؟ کی میکشه؟ کی نیرنگ میکنه؟ اطلاعاتی از داخل بیمارستانها دارم از مجروح شدن مردم با باتوم و ساچمه و خب تشییعهای پرجمعیت این روزها رو هم الان تو خبرگزاری مهر (که چون ما تلویزیون نداریم تنها جایی هست که اجازه داریم خبر ببینیم) دیدم. اینکه هر دو سمت ماجرا آسیب و کشته داشتهن جای تردید نیست. (من طی روزهای گذشته با بعضی افرادی که میشناختم بحثهای خیلی شدیدی سر این داشتم که حقشون نیست. هیچ کدوم حقشون نیست. پس قطعا از مردن هیچکس خوشحال نیستم.) ولی دیگه هر دو طرف باید قبول کنن که آدم کشتهن. باید قبول کنن که خون ریخته شده. کاری با کسایی که با افتخار تعریف میکنن ندارم. کسایی که موقع صحبت میخوان بگن ما سمت حقیم، ما سمت درستیم و دفاع از خود بود و طرف مقابل اغتشاشگر/سرکوبگر بود و... اینها یهکم از خودحقپنداری فاصله بگیرن و ببینن که خون ریخته شده. آیا قسم میخورید معترضی که کشته شد یا چشمش از حدقه دراومد یا فلج شد، اغتشاشگر بود؟ آیا قسم میخورید که ماموری که کشته شد یا سوزونده شد، سرکوبگر بود و یا آدم کشته بود؟ کمی از موضع خودحقپنداری بیاین پایین. بیشترین چیزی که رنجم میده اینه که هر طرف، طرف دیگه رو تکفیر میکنه. هیچ کدوم حق نداشتین اون یکیو بکشین و مامورین بیشتر حق نداشتن، چون سلاح دستشونه، قدرت دستشونه. (اینکه بین مردم هم خرابکار هست و سلاح داره حقیقتیه که اتفاقا روانم سابیده شده بابت گفتنش و سعی در اثباتش به دیگران. این خرابکارها حسابشون از نود درصدِ معترض جداست و مجازاتشون هم هیچ حرفی توش نیست، به شرطی که دقیقا همون خائنها و خرابکارها دستگیر یا مجازات بشن.) این هست، ولی در کلیت اونی که مسلح پا میذاره تو خیابون، ماموره و اونی که دست خالی میاد مردمه. اینطوریه که اونی که باید مسامحه کنه ماموره. چون گرچه وجود خائن و خرابکار مسلمه، ولی مسلمتر اینه که اکثریتی که مقابل مامورن، مردم معمولیان، معترضِ صرفن. اگر بزنی، صدی به نود مردمو زدی، چون خائن و خرابکار اونقدر بابرنامه هست که خودش خط مقدم نباشه، که فقط تحریککننده باشه. اینطور میشه که یکی اومده بر فرض مثال درخت، سطل زباله یا حتی بانک آتیش زده، ولی در عوض مرده. اینطوریه که کسی که مجازاتش زندان، جریمه، شلاق یا حتی حبس ابده، به مجازات نقص عضو یا مرگ میرسه. اینطوریه که یک طرف از خشم مردم سوءاستفاده کرده و اون طرف هم نیابتی مجازاتش کرده. اینطوریه که مردم قیچی میشن. و طرف دیگه هم ماموری با این نیت اومده که جلوی ویرانی رو بگیره، اومده نذاره کسی به اموال مردم آسیب بزنه، اومده اصلا مجبور بوده، چون مثلا سرباز وظیفه بوده، ولی میکشنش به خیال اینکه قاتل اون مردمی که کشته شدنو کشتهن! حالا این وسط باید یقهی کیو بچسبیم بابت این زندگیهای ازدسترفتهی هر دو طرف؟ بابت این به انحراف کشیده شدن حق مردم؟ بابت سرمایهها و هزینههای هدررفته؟ من میگم اولا هر کسی خِرِ خودشو بچسبه که چیکار کرده و نکرده. دوما با اطرافش صحبت کنه و سعی کنه خشونت و هیجان و بعضا توحشِ وجود آدمها رو بهشون نشون بده و بگه راه تمدن از اینجا نمیگذره و نذاره خودش و بقیه دستمایهی رسیدن بعضیها به اهدافشون بشن. ولی اونی که اصله، اینه که این اعتراضات تو این سرزمین بیسابقه نبوده. و غیرقابلپیشبینی هم نبوده. و مخلوط شدنش با اغتشاش قطعی بود از همون اول. و اینو همممه میدونستن و مسئولین بیشتر. سوالی که دارم اینه که چرا تو این همه سال و این همه تجربه، نیومدهن سازوکار درستی برای بروز اعتراض فراهم کنن؟ چرا مردم برای اعتراض باید دستودلشون بترسه؟ چرا مردم نباید بتونن راحت و بدون ترس مطالبه کنن؟ نگین که مردم باید حواسشون باشه کیو به جمعشون راه میدن، باید حواسشون باشه خرابکارو دفع کنن، باید حواسشون باشه... تعبیهی سازوکار با اونیه که نظم جامعه دستشه، قدرت دستشه. بالاخره بین مردمی که با ستوه اومدن بیرون، کسایی هستن که درونشون منتظر جرقه است که آتیش بگیره و یه کاری دست خودش بده، بعد کنترل کردن هیجان منفی تخلیهشدهی یک جمعیت دیگه اصلا آسون نیست. اینو باید مسئول بدونه. جای چاره کردنش هم موقع بروزش نیست. وقتی نیست که مردم سرریز کردهن و انبار باروتن. این میشه همین چیزی که الان شده و بارها قبل از این؛ از بین رفتن جانهای عزیزی که سرمایه محسوب میشن. این تکانهای رفتار کردنه، نه مدیریت. وقت چاره کردنش خیلی قبلتره. مثلا الان باید اتاق فکر تشکیل بدن که با اعتراضهای آتی که زمانش نامشخصه، شاید مثلا حتی چند سال بعد یا چند ماه بعد، چطور برخورد کنن که عاقبت این نشه. شما که میبینی کشور رو گسله، میبینی دورشو چشمهای منتظر طمعکار گرفتهن و منتظر فرصتن، خب چی حیاتیتر از این که مردمتو با خودت نگه داری؟ چی مهمتر از این که بشنوی مردمتو؟ چی مهمتر از این که آمادهی دفعهی بعدی باشی که مردمت خواستن حرف بزنن؟ که نذاری کسی بیاد حرفشو خلط کنه؟ به خدا آدم دلش درد میاد میبینه چقدر فساد و کمکاری هست و چقدر فرصت از دست رفته و اصلا آیا ترمیم امکانپذیره؟ کی میخواد این شکافی که بین مردم افتاده رو پر کنه؟ راهش اینه که هی هر دفعه یه سری از این طرف بیان بیرون، بعد قائله رو بخوابونن، بعد باز یه سری از این طرف بیان بیرون؟ خب این جمعیت عظیمی که دیروز پریروز اومدن بیرون، مگه اونام معترض به وضع معیشتی نیستن؟ والله که هستن و قریببهاتفاقشون زیر تیغ فقرن. همینا مگه دلشون برای کشورشون نمیسوزه؟ حتما میسوزه که نخواستهن تجزیه بشه و بیفته دست فلان و بهمان. ولی فقط که فتنهی خارجی کشورو از پا نمیندازه، این وضع معیشتم پاشنهی آشیله ها! یه بار برای نشوندن مغرض خارجی اومدن بیرون، یه بارم حالا برای همنوایی با اون هموطنشون که جرأت اعتراض داشت و اومد و صداش قیچی شد بیان بیرون، نمیشه؟ این تشییعها رو میتونن برنامهریزی کنن، مدیریت کنن، کنترل هیجان کنن، نذارن کسی از خودبیخود بشه و کار بیخود بکنه، ولی اعتراض معیشتی رو نمیتونن مدیریت کنن؟ کاش نتونستن باشه و نه نخواستن. کاش بخوان برای آتیه برنامه بریزن. کاش دیگه جانی از دست نره. کاش دیگه تشییع پرجمعیت یا تشییع درسکوت و خلوتی نباشه.
و یه چیزی هم تو وبلاگ یکی از همسایهها خوندم که کل جمعیت اعتراضات تو کشور فلان قدره و جمعیت راهپیمایی دیروز فلان قدر که چند برابر بیشتر از رقم اوله. عزیز جان، اینطوری مقایسه نمیکنن. برای مقایسهی بدون سوگیری، شرایط باید برابر باشه. جمعیت کسانی که میان بیرون و کلی عزت و احترام میشن و پلیس برای محافظت ازشون آماده است و با سلام و صلوات میان و میرن، با جمعیت کسانی که درسته فقط برای اعتراض مدنی/سیاسی/اقتصادی میان، ولی ماسک میزنن که پسفردا زندگیشون سختتر نشه و نمیدونن چی در انتظارشونه، مقایسه نمیشن.
در مورد قطعی اینترنت و حتی پیامک که ما اتفاقا خیلی نیازش داریم هم حرفی نمیزنم.
- تاریخ : چهارشنبه ۲۵ دی ۰۴
- ساعت : ۲۲ : ۲۳
- نظرات [ ۱۴ ]