مونولوگ

مونولوگ

یک دختربچه بیست و اندی ساله منتخب برای بازی در نقش آرتمیس قصه ما...

طبقه بندی موضوعی
آخرین نظرات
  • ۲۷ مهر ۹۶، ۲۲:۵۹ - س _ پور اسد
    +

تولد

يكشنبه, ۱۶ مهر ۱۳۹۶، ۰۸:۱۸ ق.ظ

کلینیک عصری که میرم پرسنل کمی داره. به خاطر همین سعی می‌کنن مناسبت‌ها رو برگزار کنن. مثلا روز پرستار و پزشک و روانشناس و... و همچنین تولدها. یادمه چند روز بعد از شروع کارم تو این کلینیک روز پرستار بود. دکتر هم به همین مناسبت کیک گرفته بود. وسطای شیفت بودیم که خانم ص با کیک اومد تو اتاق من. من چون خودم مامام، اصلا به ذهنم خطور نکرد که اینا بابت روز پرستار واسه من کیک گرفتن! هنوز یخمم با هیچ‌کدوم از پرسنل باز نشده بود حتی! همین‌جور هاج و واج به کیک و خانم ص نگاه می‌کردم. خانم ص کیک رو گذاشت رو میزم گفت "بیا بشین ازت عکس بگیرم!" منم گفتم "نه! بدین من از شما عکس می‌گیرم!" و فک می‌کردم به مناسبت تولد حضرت زینبه این کیک! دیگه نه خانم ص نه دکتر چیزی نگفتن بنده خداها! منم بعدها فهمیدم مناسبت اون روز و ربطش به من چی بوده!!! بعد از اون روز واسه روز روانشناس و تولد خانم ص هم کیک گرفتن. و امروز هم واسه تولد روانشناسمون. بعد امروز هی می‌پرسیدن "خانم آرتمیس! تولد شما کیه؟" منم می‌گفتم "من هنوز دنیا نیومدم." دیگه هرچی پرسیدن من چیزی نگفتم. چه معنی میده هر روز کیک بیارن بخوریم؟😆 والا! ولی کلا چیزی که عوض داشته باشه رو دوست ندارم. به خانم ص که کادو می‌دادم درجا همونجا پرسید "تولد تو کیه؟" اینکه من واسه یکی کادو بگیرم بعد تاریخ تولدم رو بپرسه، یعنی داره میگه من کی کادوتو پس بدم؟ این دیگه چه کادو دادنیه؟
بعد هم تولد چه اهمیتی می‌تونه داشته باشه؟ این که من بزرگ شدم اگه خوشحالی داره هر روزی میشه جشنش رو گرفت، اگه نداره چرا جشن می‌گیریم؟؟؟

+ جشن نگرفته بودن و کادو هم ندادیم. فقط یه کیک آوردن، بریدن، خوردیم :)
موافقین ۲ مخالفین ۰ ۹۶/۰۷/۱۶
آرتمیس

تولد

نظرات  (۶)

خب عقاید جالبی بود! هههه هه!
ولی دمشون گرم من که خیلی دوست دارم یه جایی باشم که هرروزکیک تولد بیارن بخوریم :)
پاسخ:
آره خوب! منم دوست دارم هر روز کیک بخوریم، منتها کیک واسه من نباشه ;)
حقیقتا ایده آل ترین محیط کاریه اونجا :) 
ما هم روز میزنیم تو سرو کله هم که یکی بره شیرینی بخره که عصرها با چای بخوریم. همین دیروز بدون اغراق بحثمون یک ساعت و 25 دقیقه طول کشید تا متوجه بشیم نوبت کیه ولی نفهمیدیم و نفهمیدیم و نفهمیدیم... 
پاسخ:
باور کنین من اون فضایی که شما توصیف می‌کنین رو خیلی بیشتر دوست دارم! گاهی تو خونه بین خواهر و برادرها داریم مشابهش رو! واقعا می‌چسبه!
هر وقت نوبت رو گم کردین پیش‌قدم شین برین واسه همه شکلات تلخ 90% بخرین! فک نکنم دفعه‌ی بعد شما رو بفرستن! :)
۱۶ مهر ۹۶ ، ۱۲:۲۶ ستاره جان
جوابتون به دایی جالب بود :) 
منم با لوسی موافقم عقاید جالبی داری 
پاسخ:
جدا فک می‌کردم همه راجع به تولد همچی حسی داشته باشن! به نظرم عقاید! شما جالب‌تره! و عجیب‌تر 😅😅😅
در یه محیط دانشجویی یا هایکلاس تر فکر خوبیه ولی فضای ما این نوع شوخیا رو نه درک میکنن و نه برمیتابن!برخورد فیزیکی میکنن :))
+ دوسه باری که نوبت رو گم کردیم، قرعه کشی کردیم!من مسئول نوشتن اسمها بودم و بابدجنسی روی تمام برگه ها اسم حمید رو نوشتم :) طفلک دوسه بار این بلارو سرش آوردم و نفهمید :(
پاسخ:
واقعا بدجنسی کردین! حالا نمی‌دونم اکیپتون چجوری حق خائنین رو میذارن کف دستشون، ولی انصافا حق شما جشن پتو بوده!!!
حسش نیست بخونم :)
پاسخ:
نو پرابلم! منم پستتونو خوندم، حس نداشتم واستون کامنت بذارم :)
خخخخ منم پس  کامنت می نویسم برت ولی  ارسالش نمی کنم :)
پاسخ:
ایضا نوپرابلم!

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">