مونولوگ

مونولوگ

یک دختربچه بیست و اندی ساله منتخب برای بازی در نقش آرتمیس قصه ما...

طبقه بندی موضوعی
آخرین نظرات
  • ۲۷ مهر ۹۶، ۲۲:۵۹ - س _ پور اسد
    +

دو پست در یک پست

دوشنبه, ۲۳ مرداد ۱۳۹۶، ۱۱:۴۶ ق.ظ
حدود یک ماه پیش از یه کاری حرف زدم که شروعش کردم و خوب اون کار خیاطی می‌باشد :) می‌خواستم مطمئن بشم از ادامه دادن یا ندادنش. تقریبا راهنمایی یا اوایل دبیرستان بودم که یه دوره سه ماهه خیاطی مقدماتی با زور و اجبار مامان جان رفتم و یه چند تا بلوز و شلوار و مانتو و اینا دوختم بعد هم بوسیدم و گذاشتم کنار، چون اجبار شده بود بهم! عقل‌رس هم نشده بودم که خوب و بد رو درست بفهمم، کما اینکه الانشم نمی‌فهمم! القصه یک ماه پیش فهمیدم زن‌دایی میرن کلاس، یهو منم دلم خواست :) رفتم و دیدم واقعا علاقه‌مندم بهش، چیزیه که توش چیزی می‌سازی!! خودت با دست خودت، با فکر خودت، با طراحی خودت، با خلاقیت خودت؛ به همون نسبت که دست و فکر و خلاقیتت قوی‌تر باشه، کارت تمیزتر و بهتر و شیک‌تر درمیاد. مجذوبش شدم، بخصوص که آخرش امتحان داره! یه مرضی هم دارم به نام محک! از هر کاری که بدونم با معیارهای مشخص سنجش میشه لذّت می‌برم :)
البته این کلاس ما بی‌دردسر هم نیست، علاوه بر اینکه وقت‌های خالیم رو پر کرده و من در به در دنبال وقت اضافه می‌گردم، یه سری اعصاب‌خوردی هم داره. مثلا استادش در عین مجرب بودن اصلا معلم نیست! اگه ازش بخوای درسی رو که به سرعت نور داده یه بار دیگه تکرار کنه ناراحت میشه و میگه چرا گوش نمیدی؟ تازه بعدش تکرار هم نمی‌کنه! یکی از بچه‌های کلاس از این بابت خیلی اذیته بنده خدا! خدا رحم کرده من یه آشنایی مختصر دارم!

هنوز "اوه" رو نبردم عوض کنم! دوره آخه! مثلا چهار سال هر روز همون دور و ور بودم، بلکم دورتر! حالا واسم دور شده :) دوتای دیگه‌ام در نظر دارم ولی پول ندارم! آی عم مفلس بیکاز آی گو تو خیاطی کِلَس! اند خیاطی کِلَس ایز وری وری پر خرج :)


من عصبانی‌ام. چون بهم گواهینامه نمیدن! تا وقتی دانشجو بودم می‌گفتن باید متأهل باشی، یه بچه هم داشته باشی تا بهت گواهینامه بدیم، فارغ‌التحصیل که شدم گفتن اگه دانشجو باشی یا متأهل + بچه‌دار باشی بهت گواهینامه می‌دیم. از یکی دو ماه پیش تو بوق و کرنا کردن که آآآآآی دنیا ما شرط مسخره‌ی تأهل واسه گواهینامه رو برداشتیم، همه اعم از دانشجو و غیر دانشجو، مجرد یا متأهل بیاین گواهینامه می‌دیم بهتون. رفتم:
. "پاسپورت"
.. "بفرما"
. "پاس همسر"
.. "ندارم"
. "پاس پدر و مادر"
.. "اونا که نمی‌خوان گواهینامه بگیرن"
. "باید پاسپورت داشته باشن"
.. "کارت آمایش دارن"
. "باید تحویل بدن"
.. "کیو مسخره می‌کنین؟ با این قوانین من‌ درآوردی بیشتر خودتون میرین زیر سؤال! یکی بپرسه رانندگی چه ربطی به زن و شوهر داشتن و یا بچه داشتن داره چی جواب میدین؟ اومد و یکی نازا بود! لابد باید گواهی ناباروری بیاره تا قبول کنین! من که الان همه جوره حسابم از پدر و مادرم جداست، مدارکم مستقله، مستقل تمدید میشه، پاس پدر و مادر رو واسه چیتون می‌خواین؟ کسی که کارت داره بچه‌اش نمی‌تونه قوانین راهنمایی رانندگی رو بفهمه و رعایت کنه؟ و..." البته این چیزا رو با خودم گفتم، وگرنه الان بجای شما لیوان آب خنکم این خاطره رو گوش می‌داد. یادم نمیاد سردوشیش چند تا ستاره داشت.
موقع ورود دم در کیف و هیچ وسیله‌ای راه نمی‌دادن! لابد بخاطر داعشه. کسایی مثل من که تنها بودن اجبارا کیفشون رو تو خیابون ول می‌کردن و می‌رفتن تو. حداقل یه باجه‌ی امانت می‌ذاشتن که کیف مردم رو تو سطل زباله نندازن. موقعی که برگشتم یه آقایی که نزدیک کیفم نشسته بود گفت "می‌خواستن کیفتو بندازن تو سطل زباله، نذاشتم گفتم صاحب داره، برمی‌گرده."
صاحب من کجاست؟ چرا برنمی‌گرده؟ معدود لحظاتی هست که احساس نیاز می‌کنم. بیاین که داریم می‌ریم به زباله‌دان تاریخ و تعصب، کسی هم نیست بگه ننداز آقا! صاحب داره، الان میاد، الان میاد...
موافقین ۳ مخالفین ۰ ۹۶/۰۵/۲۳
آرتمیس

خیاطی

عدالت

نظرات  (۱۳)

راجع به پست اول باید بگم خیاطی خعلیییی خوبه ولی من عصلن وقت نمی کنم برم سر وقتش یعنی به گمانم با متد خانه داری بیشتر جور میشه تا شاغل بودن ...
راجع به پست دومم به حالت دو نقطه خط سکوت می کنم ...
پاسخ:
خوب این یه سرگرمیه، مثل ورزش، مثل کلاس موسیقی، مثل کتاب خوندن، اگه شاغلهام بهش علاقه مند باشن میتونن واسش تایم باز کنن. اگه وقت کافی (نه زیاد) نداری نرو سروقتش، چون حوصله و اعصاب میخواد، وگرنه بیا با هم بریم بشیم رقیب عشقی! :)
یعنی تو بگو من یه دکمه بدوزم...
میدوزم ها ولی به طرز فجیعی داااغون :))
دمت گرم خدایی...
+کتابتم زودتر برو دیگه !! اااا ...
+تو روح خودشون و قوانینشون.... جا تو بودم از این جا میرفتم یه جا بهتر !!! والاااا
پاسخ:
بده دکمه هاتو من بدوزم :)
یکی از همکارام همش بهم همینو میگه. اختیارم دست خودم نیست وگرنه برمیگشتم افغانستان!
:|

پاسخ:
وات؟
من ازتون معذرت میخوام. به خدا یه روز قبل اینکه صاحبمون بیاد همه شو درستش میکنیم. حلال کنین تو رو خدا...
آخرش یه روز آه کسایی ک احساس غربت میکنن دامن مونو میگیره :/
پاسخ:
من که می‌گم شما آخر شهید می‌شین، می‌گین بیجا کردی!
شهادت چیزی نیست که نشه باهاش شوخی کرد، فرمولی که من بلدم خیلی راحته: عمل به وظیفه! وظیفه می‌خواد پشت میز باشه یا پشت سنگر، شما هم که ظاهرا مرد عملین!
البته میدونم به فرمول من ربطی نداره!
به هر حال شمام حلال کنین...
دیروز یه نفر داشت واسه شهید حججی گریه میکرد. گفتم اون روزی که رضا اسماعیلیِ افغانی رو سر بریدن چرا گریه نکردی؟ بیست و یک سالش بود. همینجور نگام کرد. گفتم عزالدین عربم سر بریدن. هفده سالش بود کلا. چرا گریه نمیکنی واسه ش؟ گفت نمیدونستم. گفتم هنوزم نمیدونی. منم نمیدونم. بازم خدا رو شکر که واسه شهید حججی داریم گریه میکنیم. میتونست همینم نباشه.
پاسخ:
یه بنده خدایی هم که اسم و رسمش رو نمی‌دونم، با فرو کردن متعدد میلگرد تو بدنش شهید شده. اسم و رسمش رو نمی‌دونم، نمی‌دونیم، فامیل دوست برادرم بوده.
بازم خدا رو شکر که بعضیا رو می‌شنویم و می‌شناسیم.
۲۳ مرداد ۹۶ ، ۱۶:۵۶ دُچــــ ــــار
مملکته انصافا؟ :)

+ توی این جور ادارات باید یکم زبون داشته باشی و ثابت کنی من خودی! هستم :)...
پاسخ:
پلیس مهاجرت؟
زبون؟
اثبات؟
استدلال؟
خودی؟
اجنبی؟
داعش؟؟؟😲😲😲
۲۳ مرداد ۹۶ ، ۲۰:۵۸ تبارک منصوری
عه منم یه ماهه دارم میرم 😊 
کلا خیاطی و طراحی دوخت در راس علایق من هست که حتی وسوسه شدم هنرستان طراحی دوخت برم که البته چون میخواستم زیست شناس بشم منصرف شدم و لابد میدونی که الان زیست شناس قابلی هستم که توی خونه مرغ و ماهی تشریح میکنم 😂😂
یه طرحهایی هم روی کاغذ میزنم که بعید میدونم قابلیت دوختن داشته باشن 😂 
خیاطی فوق العاده ست و چیزیه که توش چیزی میسازی رو خیلی باهات موافقم! 😂 قشنگ درکش می کنم 

+عدالت! چقدر دست نیافتنی... 
پاسخ:
واقعا؟ 😀 چه باحال!
پس بیا کارا و تجربه‌هامونو با هم درمیون بذاریم و به هم نشون بدیم، بچه‌های کلاس ما خیلی اهل مدل دادن و خلاقیت نیستن، تو این کلاس فک کنم فقط اصول رو یاد بگیرم، ذهنم خیلی پرورده نمیشه. خودمم از خلاقیت چندان بهره‌ای نبردم، ولی تو معلومه خیییییلی هنرمند و خلاقی! :)
راستی درس شما به کجا رسیده؟ ما آخر دامن‌هاییم 😂😂😂
بله بله در جریان تشریحات شما هستم! 😂😂😂

طلسم غربتم امشب شکسته خواهدشد

و سفره‌ام که تهی بود، بسته خواهد شد

غروب در نفس گرم جاده خواهم‌رفت‌

پیاده آمده‌بودم‌، پیاده خواهم‌رفت‌ (  شعر بازگشت ) محمدکاظمی

پ ن:

به سهم خود شرمنده و معتذرم ( وَ تَواصَوْا بِالْحَقِّ وَ تَواصَوْا بِالصَّبْرِ )

یاحق

پاسخ:
بسیار بسیار ممنون بابت معرفی شعر :)
سرتان افراز باد رزمنده‌ی ارزشی :)
۲۳ مرداد ۹۶ ، ۲۲:۲۴ تبارک منصوری
بعله خلاقیت تا زمانی که روی کاغذ باشه خوبه،ولی مرد عمل میخواد که رو پارچه پیاده اش کنه! 😅 مدل دادن باز به علاقه و حوصله بر میگرده وگرنه خلاقیت رو همه دارن. 
احتمالا متد شما با ما فرق داره، ما بدون الگوئه،دامنها رو تموم کردیم ما هم، جلسه قبل یقه داشتیم.بین اینها هم پیراهن بلند و شلوار و مقعنه و مانتو هم آموزش داد.
پاسخ:
پس متدامون با هم خیلی فرق داره! ما با سیستم فنی‌حرفه‌ای یاد می‌گیریم، فک کنم اسمش گرلاوینه. آخرشم مدرک فنی حرفه‌ای میدن.
ما فقط پیژاما و انواع دامن یاد گرفتیم تا الان و کل دوره هم شش ماه طول می‌کشه :)
فکر می‌کردم طراحی مال روش‌های الگودار باشه! آیکون فخرفروشی بابت متد برتر! :)
۲۴ مرداد ۹۶ ، ۰۱:۳۳ تبارک منصوری
دوره آموزشی ما هم طبق استاندارد فنی حرفه ای هست و بعد از اون هم آزمونهای ادواری جهت کسب مدرک داریم، یه دوره مقدماتی سه ماهه است که بعد از اون یک ماه مجلسی داریم. با الگو پیچیدگی های خودشو داره و بنظرم لازمه که اول با مقدماتی بدون الگو شروع کرد تا چم و خم کار دستت بیاد بعد با الگو کار کنی. 

سبک منو زیر سوال میبری! نامردم اگه اسم در نکردم بابت طراحی های بدون الگو!😏😁 متد پرست!(بر وزن نژاد پرست) 
پاسخ:
خوب ما چیزی به نام مقدماتی و پیشرفته نداریم، دوره‌ی ما نازک‌دوزیه، شش ماهه، دوره‌های ژورنال و ضخیم‌دوزی و... هم جداست. به نظرم اگه از اول با روش دقیقی کار کنی که تمام ریزه‌کاری‌ها رو توش رعایت کنی بعدا خیلی راحت‌تره، همین اولشم راحت‌تره. متد ما بدون پرو هست. یعنی فقط اندازه طرف رو می گیری و بعد لباس آماااااده رو تحویلش میدی، وسطش لازم نیست یه بار واسه پرو بکشونیش بنده‌خدا رو.

ان‌شاءالله که اسم در کنی! ما که بخیل نیستیم :) فقط وقتی باهات مصاحبه می‌کنن مدیونی اگه نگی مشوقت من بودم! 😎
۲۴ مرداد ۹۶ ، ۱۱:۰۶ ام شهرآشوب
منم چندروز پیش اولین خیاطی عمرم رو انجام دادم. برا دختر خواهرم یه چادر آستیندار دوختم. البته که یه کم مسخره شده. ولی خب بچه خیلی ذوق کرد و تجربه ی خوبی بود.

در مورد اون قوانین مسخره و دست و پا گیر هم باید بگم که هممون درگیرشیم. هممون بلا استثنا. هرکدوم یه جایی. ربطی هم به ایرانی و غیرایرانی بودن نداره.
بروکراسی همینه. من یه تبعیضایی تو دانشگاه دولتی دیدم که آدم بره از دستش به کدوم بیابون سر بذاره؟؟؟؟؟؟؟
پاسخ:
سلام
خوش اومدین :)
ادامه‌اش بدین به نظرم، ممکنه جزء اتفاقای جذاب زندگیتون بشه!

راستش من به اینا نمیگم بوروکراسی، همون تبعیض واژه‌ی بهتری برای توصیفشه.
سلام آرتمیس جان مدتهاست که وبلاگت رو دنبال میکنم،نثر روان و جذابی داری که برای من بسیار دلنشینه... کلا اهل کامنت گذاشتن نیستم و الان هم بار دوم هست که دارم برات پیام میگذارم و میخواستم بگم : - به عنوان یک انسان واقعا متاسفم برای این قوانین مسخره و تبعیض آمیز،قوانینی که هیچ فکری پشتش نیست و اگر هم فکری هست انسانی نیست... - به عنوان یک ایرانی شرمنده همه همنوعان خودم از هر ملیتی هستم که الان هموطن من اند ولی شان انسانی اونها به اندازه کافی توسط بقیه هموطنانمون و دولتمردانمون رعایت نمیشه... جز اظهار تاسف و شرمندگی کاری نمیتونم بکنم عزیزم ولی به نوبه خودم همیشه سعی میکنم با همه انسانها از هر صنف و رده و مسلک و قومیتی انسانی برخورد کنم. ( البته امیدوارم که موفق باشم و اونها هم واقعا اینو احساس کنن ) به امید روزی که هیچ کسی هیچ جای دنیا غریب نباشه و همه در وطن خودشون به عزت و شادی و سربلندی زندگی کنن،ان شااله...
پاسخ:
من تحسینتون میکنم بابت اینکه شما تفکر فراملیتی دارین و تلاش خودتون رو هم تو این زمینه کردین.
پیامهای گاه گداری خواننده های خاموش، اونم که گفته باشن نوشته هام براشون دلنشینه، واقعا به آدم انرژی میده :)
مرسی *_*
برای ماجرای گواهینامه ات دیگه 
پاسخ:
اوه بله :)

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">