مونولوگ

دیوانه منم من که روم خانه به خانه

مونولوگ

دیوانه منم من که روم خانه به خانه

برای خودم در آینده‌ای که بسیار نزدیک است

شنبه, ۶ مرداد ۱۳۹۷، ۱۲:۴۵ ق.ظ


احتمالا برای نوادگانم تعریف می‌کنم که مادربزرگتون یه روز اونقدر جوون و سرحوصله بود که از خواب نازش زد و بیدار نشست تا اوج طولانی‌ترین خسوف قرن بیست و یکم رو ببینه!

یعنی اون زمان حوصله‌ی خاطره تعریف کردن رو دارم؟ نوه‌هام چی؟ حوصله دارن گوش بدن به خاطرات یه پیرزن ناتوان که همه جای صورتش چروک افتاده و دستش می‌لرزه و چون دندون مصنوعیشو درآورده کلمات رو خوب تلفظ نمی‌کنه و نمیشه حتی تصور کرد که اونم یه زمانی خوشگل بوده و واسه خودش کسی بوده و مغرور بوده و فلان بوده و بهمان بوده؟ و آیا نوه خواهم داشت؟



بامداد شنبه، ششم مرداد یک هزار و سیصد و نود و هفت هجری خورشیدی، چهاردهم ذی‌القعده یک هزار و چهارصد و سی و نه هجری قمری، ساعت 00:51:44










برای ماه خورشید منبع نوره و زمین منبع ظلمت. خورشید بارها و بارها بزرگتر از زمینه. اما ماه اونقدر خودش رو به زمین نزدیک می‌کنه و اونقدر به زمین اجازه میده که بهش نزدیک بشه که یه جایی زمین می‌تونه جلوی اون حجم وسیع از نور رو بگیره. اونقدر تلاش می‌کنه و دور ماه می‌چرخه تا بالاخره تو یه زاویه‌ای، سر یه قضیه‌‌ای، سر یه بزنگاهی تمام ظلمتش رو می‌ریزه درون وجود ماه. اگه ماه می‌رفت دورتر، آیا زمین می‌تونست جلوی رسیدن نور خورشید بهش رو بگیره؟ نچ، نمی‌تونست :)

+ معلومه که چیزی تو تصویر مشخص نیست نوه‌ی گلم. اولا چون شبه و ماه هم کامل گرفته، ثانیا چون مادربزرگت اینو با همون گوشی معمولی که با اولین حقوق‌هاش خریده بود، گرفته! حالا نور صفحه‌تو تا آخر ببر بالا، شاید یه چیزی دیدی. اون عینک منم بیار فدات شم، منم می‌خوام ببینم :)

۹۷/۰۵/۰۶
تسنیم

نظرات  (۱۸)

چرا مگه ماه گرفتگی بعدی چند سال دیگه اتفاق میوفته ؟ 

من یکبار در دهاتمون یه ماه گرفتگی ضعیف بود؛ رفتم پشت بام سیر سیر نگاه کردم! اما اینجا تهرانه و ته تهش برق خونه مون بره، لامپی که هنوز یه ذره نور تهش مونده رو نگاه کنم:)
پاسخ:
ماه‌گرفتگی بازم هست، ولی این طولانی‌ترین ماه‌گرفتگی قرنه! یه عنوان بی‌اهمیت ولی متمایزکننده!

ما به همین مدل شهریش هم راضی‌ایم. من امشب با همین لامپ کم‌نور باااز هم عاشق سفر به فضا شدم. اگه امشب تو ماه بودم چی میییییشد!!!
یه چیزی هم یادم اومد؛ 
پدر بزرگ های ما بهمون میگفتن وقتی که ماه گرفتگی شد باید یه تکه چوب و یه حلبی روغن (البته خالیش) رو برداریم بریم پشت بام، اونقدر حلبی رو بزنیم که سر و صدا ایجاد بشه تا آمریکا ماه رو آزاد کنه. اعتقاد عمیقی داشتن که کار آمریکاست... به نوه هاتون بگید علت واقعیش چیه :)
پاسخ:
O_O
اینو که حتما باید بگم!!!
ها نپه چه D:
پاسخ:
ان‌شاءالله که هم نوه دارم، هم همه‌مون حوصله داریم :)
این حرفی که زدید کمی خطرناکه... همه چی از یه سیگار شروع نمیشه، از تمایل آدمیزاد به رفتن به فضا شروع میشه! 
پاسخ:
چند روز پیش به روانشناسمون می‌گفتم گاهی وسوسه میشم ببینم این مخدرها و اینا چه فازی به آدم میده!
ولی رفتن من به فضا مقوله‌اش قطعا جداست!
با کامنت دایی حیدر یاد  دایی جان ناپلئون افتادم😁البته من کتابش رو خوندم....بزرگوار برا همه چیز میگفت " کار، کارِ انگلیس هاست" 

من منتظرم خواهرزادم بخوابه تا برم توی حیاط و لبه حوض بشینم و یک دل سییییر نگاش کنم ماه رو :)

میبینی تو روخدا :| دهه نودی های هیولا دست و بال ادم رو میبندن حتی برای ماه گرفتگی....عاقا نسل سوخته منم.
پاسخ:
خیلی حرف عجیبی بود! یعنی چطوری به این باور رسیدن؟؟؟

زود بخوابونش پس، چون یه‌کم دیگه شروع به باز شدن میکنه :)
وااای تسنیم
چقدر آخرش جالب بود
اینکه گفتی نور صفحتو زیاد کن شاید یه چیزی دیدی

دیدم دیدم 😁😁😁
پاسخ:
چشمت روووشن، ماه رو دیدی 😁😁😁
:)
پاسخ:
:))
بیدار بودم تا دو و نیم 
اما اصصصصصلا نرفتم نگاه کنم 
کتاب خوندم در اوج خواب آلودگی 
نماز مغرب عشا هم نخوندم چه برسه به آیات 
حالا تو سومین شخصی هستی مطلب ازش گذاشتی 
دل من بیشتر از ماه گرفته 
خیلی بیشتر 
مخصوصا که دیشب خواهرم و شوهرش حرف میزدن و خواهر تازه حامله ام بی نهایت دلش پر بود 
پاسخ:
من که تا یک و نیم به زور بیدار نشستم! تازه امشب خوابمم میومد.
نماز آیات هم سوره‌شو پنج قسمت میکنم انقد آسون میشه :)

من که دلم نگرفت، به وجد هم اومدم :))
نگفتم دلم از ماه گرفته 
گفتم میزان گرفتگی دل من از گرفتگی ماه بیشتره :/ 
خودم می دونم آسون میشه بابا 
پاسخ:
برگ سبز جان :)))
گاهی اوقات جواب‌های من ربطی به کامنتی که میخونم نداره :) مثلا وقتی کامنت رو درک نمیکنم، یا درک میکنم ولی جوابی براش ندارم :))
آها ف***ه جان!!! 
😡 وردار اسممو :/ پرستاره کردی 
برا بقیه شم باوشه 
پاسخ:
😂😂😂😂
اسمت قشنگه خووو :))
باوشه ^_^
۰۶ مرداد ۹۷ ، ۱۵:۱۲ منتظر اتفاقات خوب (حورا)
سلامت باشی مادربزرگ. اون نوه آخری که از همه تپل‌تر هم هست رو از طرف من ببوس:-)
پاسخ:
هاااا! اون؟ اون نوه‌ی دختریمه، به مامان دامادم رفته تپل شده :| وگرنه ما تو خانواده از چوب‌کبریت چاق‌تر نداریم ^__^
اگه قبلا به یکی میگفتم که این طولانی ترین ماه گرفتگی قرنه و اون میگفت: خب؟ که چی ؟ مغزم میترکید از این حجم از بی تفاوتی و قصد ترور طرف رو داشتم، ولی دیشب خودمم همینو گفتم تو دلم...  
+ اون فانتزی ماه و خورشید و زمین و منابع نور و ظلمت و کی دور کی میچرخه رو با دوبار خوندن هم نگرفتم. یه ذره توضیحات اضافه بدید! 
پاسخ:
واقعا که چی؟

+ مسئله اینه که مدتی به آدم‌های تاریک (از دید خودم) بیش از حد نزدیک شدم و چیزی نمونده بود که به دام نهیلیسم بیفتم. و بعدش که فاصله گرفتم به نظرم حرف‌های خورشیدخانوم خیلی بدیهی اومد و با خودم گفتم چطور اون موقع اییینقد شکاک شده بودم؟ فضا واقعا مهمه. نباید پنبه تو گوش کرد، ولی نباید هم همینجور تو هر فضا و محیطی ول بود به بهانه‌ی اینکه من تمام حرف‌ها رو گوش میدم و بعد بهترین رو انتخاب می‌کنم.
واقعا؟ 
من زیبایی ای در اون نمی بینم ولی :/ 

پاسخ:
واقعا؟
گر نیست ذوق تو را/...!!!
چی بگم بهت دیگه بی‌ذووووق! :// اسم به این قشنگی!
معنیش قشنگه آخه فقط
پاسخ:
آواش قشنگه ^_^ مخصوصا تو الفبا از آوای حرف دوم اسمت خیلی خوشم میاد :)
به معنیش فک نکرده بودم، اونم قشنگه.
۰۶ مرداد ۹۷ ، ۲۱:۴۴ بابای نرگس
این اوجش بود مادربزرگ؟ 
پاسخ:
دقیقا اوجش بود! :)
ما یه ذره شو دیدیم و به پسرک نشون دادیم و براش توضیح دادیمو نمازمونو خوندیم و خوابیدیم.
چرا آدم باید بشینه تا آخرش نگاه کنه؟ 
اونم غرق ظلمت شدن ماهی رو که هی بهش گفتیم به زمین نزدیک نشو! خورشیدو بچسب! بشینیم بیچارگیشو نگاه کنیم ذوق مرگ شیم؟
اهمیتش برای من مثل اهمیت تماشای فوتبال ایران اسپانیا بود! و در این تمثیل وجه شبه های بسیار و البته ظریفی نهفته است. ^_^
پاسخ:
آخرش چهار صبح بود، من تا یک و نیم بیدار بودم.
حالا من یه چیزی گفتم، ولی ماه غرق ظلمت میشه و بعد آخرش توبه می‌کنه :) نکته‌ی آموزشی داره ;))
اگه منم فوتبالی بودم، قطعا اهمیتش برام کمتر از فوتبال ایران اسپانیا میبود :دی

+ من عاشق فضا و کرات و سیارات و ستارات! و ایناهاهاهاها هستم خب :)
منم یعنی چی؟
مگه من فوتبالی ام؟
برای همین اهمیتشان مساوی بود :دی
وجه شبه های ظریفش رو نگرفتی دیگه :دی


منم همینو میگم. ما صبح توبه کرده ش رو تماشا کردیم :)
+باش. ان شالله صبح دولتت بدمد ^_^
پاسخ:
خب ایران اسپانیا نه، افغانستان اسپانیا!!! :دی

من مراحل توبه‌شم میخوام یاد بگیرم :دی:دی:دی

+ هعی! کاش بدمد، یعنی میشه من برم فضا؟ *_*
دلم میخواد برم فضا، برم پیش ستاره ها
کی میدونه غیر از خدا، چند تا ستاره اون بالاست
خورشید و ماه و ستاره، برای چی توی فضاست؟


+اینم شعر بچگیام :)
پاسخ:
منم دلم میخواد :(
هیشکی نمیدونه واقعا!
🤔  برای ما :دی

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">