مونولوگ

دیوانه منم من که روم خانه به خانه

مونولوگ

دیوانه منم من که روم خانه به خانه

قل اول

سه شنبه, ۲۶ تیر ۱۳۹۷، ۱۰:۰۱ ق.ظ


من یه قل‌ام.
زندگی دوقلوها به نظر دیگران جالبه، ولی من اگر حق انتخاب داشتم تمایز رو ترجیح می‌دادم. شما تک‌قلوها همه منحصربه‌فردین و ما دو نفر هم، اما شما در نگاه اول فقط متوجه شباهت‌های ما میشین، چون ما همیشه شبیه هم هستیم.
کلاس سوم بودیم، به خاطر مشکلاتی که سر کلاس داشتم برای معاینه‌ی چشم رفتیم. من به عینک احتیاج داشتم، اما قل دوم نه. والدینمون برای حفظ شباهت دوقلوییمون برای قل دوم هم عینک خریدن، بدون شماره. قل دوم تا مدتی عینکش رو دوست داشت و حتی جهت تمام علامت‌ها رو عمدا اشتباه گفته بود!
راهنمایی بودیم که قل دوم موهای بلند تا کمرش رو به خاطر بی‌احتیاطی تو آشپزخونه سوزوند. خیلی شانس آورد که خودش صدمه جدی ندید. چند روز بعد رفتیم آرایشگاه و قل دوم به خاطر ترسی که تو وجودش نشسته بود، تصمیم گرفت موهاش رو مردونه بزنه. مادرم مجابم کرد که ما دوقلوییم و من باید شبیه خواهرم باشم. البته بعد از چند سال ترسش ریخت و دوباره موهامون به همون بلندی سابق شد.
تو دبیرستان سلیقه‌هامون فاصله‌ی بیشتری پیداکرد. قل دوم کفش اسپرت دوست داشت و من پاشنه‌بلند. اون مانتوهای روشن و دخترونه رو می‌پسندید و من رسمی و شیک. قل دوم اگه دست خودش بود همه‌جا کوله‌پشتی مینداخت و من کیف دوشی. اون دوست داشت گارد گوشیش یه عروسک گنده بهش چسبیده باشه و من گوشی رو بدون گارد دوست داشتم. میخواست حتی تو مدرسه دست‌بندهای مختلف چرمی و نگین‌دار و نخی و فلزی دستش کنه و من فقط حاضر بودم ساعت دستم کنم. و در تمام این موارد بالاخره یکیمون باید به نفع اون یکی کنار میومد.
ما سال‌ها به خودمون سخت گرفتیم و سلیقه‌های معمولیمون رو تغییر دادیم، اما بالاخره متوجه شدیم که برای بعضی چیزها نباید کوتاه اومد.
من وارد رشته‌ی ریاضی شدم و الان دبیر فیزیکم. قل دوم هنر خوند و بعد از دبیرستان عکاسی رو حرفه‌ای دنبال کرد و سالی یک بار نمایشگاهی از آثارش برگزار می‌کنه. من الان موهام رو خیلی کوتاه نگه میدارم و قل دوم یه آبشار بلند داره که اونو به انواع و اقسام مختلف میبافه. من به زبان فرانسوی مسلط شدم و قل دوم به زبان انگلیسی. من فعالیت سیاسی دارم و قل دوم تو انجمن‌های ادبی عضوه. حالا من فقط رسمی می‌پوشم و ساعت با بند فلزی دستم می‌کنم و کفش‌هام پاشنه‌دارن و قل دوم یه اسپرت‌پوش تمام و کماله و یه هندزفری سفید همیشه از زیر شال و مقنعه‌ش دیده میشه. من عینکم رو دارم و قل دوم از دوم دبیرستان که مدرسه‌هامون جدا شد عینک رو گذاشته کنار. اگه یه روزی ما دو نفر رو تو خیابون کنار هم ببینین شاید نتونین حدس بزنین که ما دوقلو هستیم، حالا ما واقعا منحصربه‌فردیم :)


۹۷/۰۴/۲۶
تسنیم

نظرات  (۸)

دوقلو همینش بده، مخصوصا همسان! 
البته که مامانِ اینا هم دیگه زیادی ضایع بوده! :دی
البته این آسیب شباهت جویی و دنبال هم روی تو بچه های پشت سر هم نیز ممکن است مشاهده شود.
من خودم از مبتلایان به ام.:(
پاسخ:
آره، تو برادران و خواهران پشت سر هم هم دیده میشه. مثلا خواهرهای خودم لباس‌های بچگیشون همه شبیه هم بوده! ولی من چون اختلاف سنم باهاشون زیاده همیشه متفاوت می‌پوشیدم. گاهی قشنگه ها، ولی به شرطی که گاهی باشه :) 
پوشیدن و نوع لباس خیلی مهم نیست وقتی مهم میشه که یکیشون اصلا نفهمه که علایقش چیه. مثلا من خودم از بس با خواهرم خوب بودم و عاشق هم بودیم(یا من عاشقش بودم!) که کلا دنباله روی اون بودم. میگفت برم کلاس نقاشی. منم باهاش میرفتم. میگفت خطاطی، منم دنبالش، میگفت ژیمناستیک بسه، منم دیگه نمیرفتم! :/
باورت نمیشه اما من اولین رشته ای که تو دانشگاه انتخاب کردم رشته ای بود که خواهرم میخواست و قبول نشده بود! و به طرز معجزه آسایی من اونو قبول نشدم و انتخاب دومم رو قبول شدم با اینکه رتبه م به اولی می رسید و آموزش دانشگاه هم گفت اعتراضت قبوله و قابل رسیدگی و تصحیح. شاید اون موقع اولین باری بود که فکر کردم اون رشته رو اصصصصلا دوست ندارم و بیخیال اعتراض و جابجایی رشته شدم. و بعد از ازدواج(سال بعدش) بود که فهمیدم چقدر علایقم و استعدادهام با خواهرم متفاوت بوده و اگر به من بود به جای این همه کلاس هنری همه ش تو استخر و کلاسهای ورزشی می بودم! همیشه فکر میکنم خدا خیلی خیلی خیلی منو دوست داشت که رشته ی اولم قبول نشدم در حالی که رتبه های چند برابرِ من با اختلاف نه و ده هزارتایی با رتبه ی من قبول شده بودن!
شباهت ظاهر مهم نیست دگرگون شدن زندگیها خییییلی مهمه...گاهی این شباهت جویی علایق اصلیِ  یک نفر رو تو همه ی ابعاد زندگی محو میکنه و استقلالشو بالکل ازش میگیره.
پاسخ:
دقیقا منم همین نظر رو دارم! خواهر یا برادر بزرگ داشتن ممکنه فرصت فکر کردن رو حتی از بچه بگیره. واسه همین بعضیا بچه‌هاشونو مدارس مختلفی می‌فرستن تا استقلال هردو حفظ بشه. چون مدرسه یه فرصت خیلی خیلی خوبه واسه اینکه بچه خودشو نشون بده و اگه دو تا خواهر برادر با هم باشن باز هم دومی تو سایه‌ی اولی قرار می‌گیره.

منم در مورد رشته‌ی دانشگاهم تقریبا همین اتفاق افتاد :))) و من هم معتقدم خدا خیلی هوامو داشته بابت این رشته :)))
شما دوقلویی ن!؟

پاسخ:
بله، تازه دبیر فیزیک هم هستم! همیشه هم پاشنه‌بلند!!! می‌پوشم!
قبلا یه شغل دیگه نداشتین؟
پاسخ:
نه، از اول هم دبیر رسمی و استخدامی آموزش و پرورش بودم!
۲۶ تیر ۹۷ ، ۱۷:۲۶ منتظر اتفاقات خوب (حورا)
چه اصرار عجیبی برای شبیه نگهداشتنتون کردند:-)
ولی آخرش خوب شد.
پاسخ:
آره، بالاخره ما پیروز شدیم ;-)
:|
پاسخ:
😏
۲۹ تیر ۹۷ ، ۰۲:۲۵ دایی حیدر
قل دیگه شما هم اگه پسر بود قطعا منحصر به فرد بودید از اول!
پاسخ:
عه، این مدلیش اصلا به ذهنم خطور نکرد! قل برادر =)
عه من چرا فکر می کردم شغل دیگه ای داری؟!! 
پاسخ:
چون درست فکر می‌کردی 😂😂😂

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">