مونولوگ

دیوانه منم من که روم خانه به خانه

مونولوگ

دیوانه منم من که روم خانه به خانه

چیزفهمی هم خیلی چیز خوبیست!

شنبه, ۵ اسفند ۱۳۹۶، ۰۳:۵۲ ب.ظ


بعد از نماز ظهر رفتم تو آشپزخونه و مشغول تمپر کردن شکلات شدم. بعد هم کلی گل و نوشته و خط‌خطی و دوچرخه! و عینک! و اینا کشیدم باهاش و گذاشتم ببنده.

امروز، اولین آزمون و خطای تمپرینگ، به شکست انجامید! همه‌ی گل و بلبل‌هام خورد شد. باید بررسی کنم ببینم تو کدوم مرحله مشکل داشتم.

دم‌دمای بیرون اومدن یکم بادمجون سرد ریختم رو برنج سرد و خوردم. و ناگهان زنگ در و؟ مهمان :((( خونه یه کم به هم ریخته، آشپزخونه نیمه منفجر، من؟ ده دقیقه دیگه باید راه بیفتم :(((

اومده بودن دیدن عمه که نبود، مامان هم که نبود، در واقع من تنها بودم. دو دقیقه نشستن و من چایی گذاشتم. بعد یه نگاه گذرا به ساعت انداختم که بلند شدن! همینقد چیزفهم :) گفتن "احتمالا شمام می خوای بری، ما هم میریم دیگه" منم یه لبخند ملیح زدم و نگفتم که "نه بابا! بشینین و این حرفا" :))

رفتن و من آماده شدم که دوباره زنگ در رو زدن، دوباره همون مهمون‌ها به اضافه‌ی مامان! مامان از تو کوچه برشون گردونده بودن :)



+ مثل مهمان‌های ما باشید :) همونقد چیزفهم :))))))))


۹۶/۱۲/۰۵
تسنیم

نظرات  (۰)

هیچ نظری هنوز ثبت نشده است

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی