دایی دارن میان ایران. از چند ماه پیش اعلام کردن که حاضر باشیم که به محض ورود بریم مسافرت، قم، تهران، شمال... منم پاسم در دست تمدید بود و کارش طووووول کشیده بود، معلوم نبود که بیاد به زودی یا نه. دایی هم هی احوالشو میپرسید که بالاخره اومد پاست یا نه؟ که شکر خدا اومد. حالا باز یه نکتهی دیگه پیش اومده، اینکه دایی دقیقا یک محرم میان. خلاصه که نبدونم آیا بشه یا نبشه و کجا رو بشه و کجا رو نبشه (وروجک افعال منفی رو اینجوری استفاده میکنه: نبشه، نبریم، نبریز، نبپوش و... 😁).
امروز از صبح که بلند شدم حالم بد بود. تهوع، سردرد، ضعف و... داشتم. بعدا اسهال هم اضافه شد. صبحانه خوردم و افتادم دوباره. تا عصر نتونستم چیزی بخورم. اولش که مامان هی میگفتن پاشو یه چیزی بخور، از دیشب چیزی نخوردی! (دیشب مهمونی بودیم و چون شیرینی و پفک مفک خورده بودم، شام زیاد نخوردم.) میگفتم بابا صبحونه که خوردم دیگه، فقط نهار نخوردم. یه چند ساعت دیگه هم گذشت، حالا باز هی میگفتن پاشو یه چیزی بخور، دو روزه غذا نخوردی! :)) گفتم نههه! دو هفته است غذا نخوردم :) دیگه رفتم اول یه دمیترون، بعد از یک ساعت یه دونه تخممرغ ابپز و بعد از یک ساعت دیگه پنشششش تا شلیل خوردم :) یه دوش گرفتم، بهتر شدم. ولی حالت تهوع بِخی (بیخی=ریشهای=بنیادین=~خیلی زیاد) خر است! واقعا به استیصال رسیده بودم. یاد حرف پاییز افتادم که گفته بود دو روز چیزی نخور و هی انگشت کن ته حلقت و عق بزن، بعد بگو چیز سادهایه :) اگه اون موقع نشدم، الان قشنگ متنبه شدم و فهمیدم بعد از کار در معدن، حالت تهوع دائمی، از هر چیزی سختتره :/ برای شام، بازم دو تا شلیل خوردم :)
دکتر ذ زنگ زد، برای اردوی جهادی، کلات، آخر ماه. گفتم مهر ندارم، یادش نبود :| گفت باز خبر میده. یک عالمه هم حرف زد راجع به اینکه گروهو از نزدیک نمیشناسه و خودش نیست و خودم اطلاعات کافی کسب کنم و اینکه فلان مسئول تاییدشون کرده و گفته مطمئنن، ولی خب شخصا از سلامت فرهنگی و اعتقادی و فلان و بهمان گروه اطلاعی نداره و... برای لرستان هم یادمه همینقدر مسئولانه اوضاع رو تشریح کرد. فک کنم سی ساله اینا باشه. خانومشم دکتره. جفتشون رزیدنتن، شایدم خانومش تموم کرده باشه. خودش طب سنتی، خانومش تغذیه! یه دو سه سالی هم سوریه بوده. دو تا بچه دارن، علی و خدیجه :) خیلی متواضع و خاکی. یادمه تو گلستان عکسشو با این لباسهای ضد آب سرهمی که چکمه هم دارن انداخته بودن، یه کلاه بافتنی سرش بود، یه ژاکت فوق گشاد هم زیر اون سرهمی تنش بود، در حالی که تو آب بود و داشت پای خونی یه دختربچه رو تو قایق پانسمان میکرد، تو عکس هم یهکم دهن بنده خدا باز و بد مدل افتاده بود. خلاصه که عکس نازیبایی بود با متر و خطکش اینستاگرام. بعد این عکسو گروهان فضای مجازی! شیر کرده بودن تو اینستا. یه انسان بوقی هم زیر عکس کامنت گذاشته بود "این شاسکولو نگا! معلومه اصن چیزی سرش نمیشه، رفته ژست گرفته فقط عکس بگیره!" (نقل به مضمون) باید جایزهی بزرگی جهت کشف پشت صحنه به این شخص داده میشد به نظرم! حیف، در حقش اجحاف شد!
- تاریخ : پنجشنبه ۲۴ مرداد ۹۸
- ساعت : ۲۳ : ۴۱
- نظرات [ ۵ ]