مونولوگ

‌‌

منفی

 

یه مدته اعتیاد به گوشی پیدا کرده‌م. باید بگم که بلهههه، همزمان با اینکه سرت شلوغه، میشه معتاد به گوشی هم باشی. انقدر اعصابم از خودم خورده می‌خوام کله‌مو بکنم بندازم دور. چه کارهایی که میشه بجای این گوشی‌بازی کرد که آدم نمی‌کنه. مثلا ساده‌ترین و حتی غیرمفیدترین کار مفیدی که میشه بجاش انجام داد استراحت کردنه! که البته قطعا مفیده، حداقل برای من که هم معمولا کم دارم و هم بعدش خیلی پرانرژی‌ترم. به نظرم یه‌کم رو اراده‌م کار کنم خوبه. هفته‌ی پیش، پنج روز پشت سر هم روزه گرفتم. شاید این بیشترین تعداد روزیه که پشت سر هم گرفته‌م در غیر ماه رمضان. می‌تونستم روزدرمیون بگیرم، سختم بود پشت سر هم بگیرم، و بسیار هم وسوسه می‌شدم روزه‌ای که شروع کرده‌مو بشکنم، ولی در حال تمرین اراده بودم. شاید بگین چه تمرین آسونی، ولی سطح من همین تمرینه متاسفانه و فکر می‌کنم خیلی باید روی اراده‌م کار کنم. الان فکر می‌کنم اراده‌م در برابر این اعتیادِ تازه از راه رسیده کافی نیست و کنار گذاشتنش آسون نخواهد بود.

چند تا کار دیگه هم هست که لازمه، واجبه، ضروریه و اصلا دلم خیلی می‌خواد انجام بدم ولی نمیدم. یکی ورزش کردنه که دوستش ندارم، ولی اوضاع جسمانی از خیلی وقت پیش هشدارهاشو داده که باید برم به سمت یک فعالیت بدنی. اصلا این بدن خیلی خره، چطور ساعت‌ها کار روزانه رو فعالیت حساب نمی‌کنه؟ واقعا که... یکی دیگه هم بازگشت به حفظ قرآنه. زیادی ازش دور شده‌م. زحمات سال‌های دورم که به هوا رفته هیچ، احساس می‌کنم الان اگه بخوام از نو شروع کنم سخت‌تر هم باشه. چون حفظیاتم از نصف قرآن بیشتر بود و قرآن هم خیلی عبارات مشابه یا تکراری داره، الان گاهی که می‌خوام یه آیه‌ای رو تو ذهنم ادامه بدم می‌بینم سر از یه سوره‌ی دیگه درآورده‌م 🤦‍♀️ و پایه هم ندارم. یعنی کسی که باهام بیاد تو این مسیر. اون سال‌ها، دبیرستانی بودم، یه خانمی بود هفته‌ای یک روز میومد تو یه کانونی تو محله‌مون و کلاس حفظ + تفسیر مختصر داشت و منم که فکر کنم کم‌سن‌ترین فرد کلاس بودم، می‌رفتم و به خاطر این رفتنه مجبور بودم مقرری حفظیات رو حاضر کنم. بعد که دیگه نرفتم، تنهایی هم نتونستم ادامه بدم و قبلیا رو هم از دست دادم. علت این هم که نرفتم شاید تعجب کنین اگه بگم. این بود که همه منو یه دختر فوق مومن و خووووب و عاااالی و بی‌نقص و پاااک و معصووووم می‌دونستن که البته بیراه هم نبود، ولی من نمی‌تونستم زیر فشار این برچسب‌های حتی درست بمونم. این حفظ قرآن که علاقه‌ی وافر خودم بود، یکی از صحه‌گذارترین چیزها روی حرف‌هاشون بود و خیلی بهش اشاره می‌شد. مثلا بابو یکی از آدم‌های مذکور بود که حتی تا الان هم من براش خاص‌ترین آدم دنیام و همین فاصله‌مو باهاش هزار کیلومتر کرده. و من رها کردم اون کلاس رو. کسی که حافظ بوده و هست شاید متوجه برکتش نباشه. ولی کسی که حافظ بوده و رها کرده، می‌فهمه. من شاید به فاصله‌ی چند سال متوجه کندتر شدن ذهنم و کم شدن خلاقیتم شدم. ولی دیگه دیر شده بود و نعمتی که آسون بهم رسیده بود رو راحت از دست داده بودم و حالا نمی‌تونستم برگردم بهش. دوره‌ی حفظ حرم رو شرکت کردم و ادامه ندادم. کلاس مجازی برداشتم و شهریه‌شم پرداخت کردم و ادامه ندادم. نرم‌افزار نصب کردم و ادامه ندادم. تنها پیش رفتم و ادامه ندادم. کلاس حفظ دانشگاه رو شرکت کردم و ادامه ندادم. ازم گرفته شده که گرفته شده. سیزده سال هم گذشته ولی برای من یه برنامه‌ی نصفه است که همیشه گوشه‌ی ذهنم هست. از این کلاس دانشگاه هم که یک جلسه رفته بودم یه خاطره‌ای یادمه. اینکه استاده که آقا بود نمی‌دونم یه چیزی رو به من گفت تا جلسه‌ی بعد انجام بده و من گفتم ان‌شاءالله، چند بار به چند مدل حرفشو زد و من نگفتم باشه و فقط می‌گفتم ان‌شاءالله. براش جالب شد گفت می‌تونی برای این کاری که کردی آیه‌شو از قرآن بیاری؟ گفتم "و لا تقولن لشیء انی فاعل ذلک غدا، الا ان یشاءالله". خیلی خوشش اومد، ولی متاسفانه خدا نخواست ظاهرا و من دیگه به اون کلاس نرفتم. چقدر طولانی شد در این مورد. راستش ناامیدم، نه از خدا، از خودم و فکر می‌کنم دیگه هم نمیشه. فقط خواستش در من هست.

 

الان هم برم که خیلی کار دارم. کیک روز پدر خانواده و یه کیک برای خواهرم برای فرداشب باید درست کنم. کارامل درست کنم. غذا درست کنم. ظرفا رو بشورم. نماز بخونم. بازم ظررررف بشورم و کارهایی که حین و بین پیش میاد و تو یاد آدم نیست. الان ساعت شیشه و تا ۹ باید تموم کنم.

 

  • نظرات [ ۱ ]
.
۱۱ دی ۰۴ , ۱۹:۳۱

سلام 

راستی تا نصف قرآن حفظ بودی؟ من تا جزء ۷ یا ۸ حفظ بودم. تلفنی. حضوری خواستم برم گفتن بچه‌تو نیاریا! 

دلم گرفته . مغزم خسته اس.

بچه‌م از مریضی نیمه‌جون شده بود. تازه بهتر شده. 

رفتم به مدیرمون گفتم میخوام یه دوره طراحی کنم حفظ موضوعی آیاتی که در شان اهل بیت نازل شده. با قصه تاریخیش،  روخوانی و تجویدش و فعالیت جانبی برای پایه پنج و ششم مناسبه فکر کنم. گفت خوبه خوبه ، بیا برای همین شاگردات انجامش بده . شاگردای الانم ۴ تا ۷ سال اند. تو مغز مدیرا چی هست؟ خسته‌م. 

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی
Designed By Erfan Powered by Bayan