مونولوگ

‌‌

ه‌ه‌ه‌ه‌ه


یکی از نقاط ضعفم که خیلی هم اعصاب‌خردکنه، مهمانه! مهمانی که دعوت کرده باشیم و به وقت بیاد و به وقت بره رو نمیگم، مهمانی از جنس خواهر و برادر که بدون اطلاع قبلی میان و مدت طولانی، مثلا دو یا سه روز می‌مونن منظورمه. گاهی دقیقا قبل از غذا کشیدن میان، گاهی شب، دقیقا قبل از خوابیدن میان، گاهی وقتی خونه حسابی بهم ریخته است و از همه بدتر گاهی وقتی وسط یه کاری هستی، مثلا وسط هم‌زدن تخم‌مرغ برای کیک، بعد وقتی میان باید بری یک ساعت حاضر بشی و حجاب کنی و پف کیکت می‌خوابه :| خونه‌ی پدربزرگ مادربزرگ‌ها دقیقا شبیه کاروانسراست. مامان و آقای اصلا ناراحت نیستن از این وضع، ولی من واقعا سختمه. من یه خونه‌ی آروم و سر نظم، به قاعده و قابل پیش‌بینی و قابل برنامه‌ریزی رو می‌پسندم. خونه‌ای که از الان برای پنج‌شنبه‌ی هفته‌ی بعدش هم بتونم بگم قراره چیکار کنم. من کاروانسرا دوست ندارم :'''((

  • نظرات [ ۸ ]
life around me
۱۰ مرداد ۹۸ , ۲۰:۵۲
بیا تو خونه ی ما زندگی کن بنظرم!
همسایه ها مارو میبینن میگن دم ظهر دلمون میخواد بیایم در بزنیم بگیم میذارین تو خونه تون بخوابیم?
همینقدر ساکت و خلوت و قابل برنامه ریزی جهت ده سال آینده:)

پاسخ :

نمیشه خونه‌تونو صادر کنین؟ =))
///ه امیری
۱۰ مرداد ۹۸ , ۲۲:۵۴
بسم الله
پدر و مادرتون هم شاید تو دوران جوانی بسیار منظم بودن ولی الان چون اونی که بی نظمی میکنه بچه اشون هست خوشایند هست براشونو اذیت نمیشن 
ینی رسم آدمیزاد همینه از وقتی که بچه دار میشه برنامه اش میشه برنامه بچه اشون 
البته وثتی خواهر برادرا یه خواهر تو خونه دارن موظف هستن رعایت حالش رو بکنن 

پاسخ :

شاید نه، واقعا بودن. هم آقای خیلی آرومن و محیط آروم دوست دارن، هم مامان نظم و قوانین غیرقابل‌تخطی داشتن برای خونه. ولی به قول معروف بچه بد چیزیه! هرچی بچه‌هاشون بیشتر پیششون باشن خوشحال‌ترن، ولو به قیمت کم شدن آرامششون.

من ...
۱۱ مرداد ۹۸ , ۰۲:۳۴
سلام
دقیقا آدم از یه سنی به بعد خونه خودشو میخواد
استقلال، برنامه ریزی، مدیریت، همه چی
ایشالا به زودی هم مستقل بشی هم خونه رویاییت رو داشته باشی‎(:‎

پاسخ :

سلام
آره، همینطوره. من هی می‌خوام به مامان بگم شما اختیار حداقل آشپزخونه رو بدین به من، ولی خب می‌دونم که نمیشه :)
ان‌شاءالله شمام همینطور عزیزم :)
پلڪــــ شیشـہ اے
۱۱ مرداد ۹۸ , ۰۶:۰۸
الهی ...
ما قبلا خونه مون این مدلی بود به خاطر رفت و آمد فامیل و ایضا بچه هاشون. مخصوصا زمان امتحانات
:)) توی محل ما منع بودبستن در خونه
مثلا اگر یکی از فامیل میومد در خونه مو کاری داشت در بسته بود، ناراحت میشد، زنگم نمیزد، میگفت در خونه شونو بستن.
براتون آرامش آرزو می کنم.

پاسخ :

وای نهههه! واسه من نگین الهی! ما باید همه جمع بشیم واسه قبلاهای شما بگیم الهی!
چه عجیب و البته جالب! درها همیشه باز بوده =)
خیلی ممنونم :) آرامش دارم، ولی گویا زیاده‌خواهم و بیشتر می‌خوام :)
امّــــــــ شــــــــــهــــــــرآشــــــــــوبـــــــ
۱۱ مرداد ۹۸ , ۱۰:۳۰
عزیزم دیگه ان شالله خونه خودتو اونجور که دوست داری مدیریت میکنی
الان دقیقا درکت میکنم.منم یه موقعی مث تو بودم.بچه آخری!
از همه بدتر میدونی چیه؟ اینکه تو ظل گرما سرسفره باید چادر سرکنی بشینی جلو شوهرآبجی

پاسخ :

بله، دختر آخرم که سه تا پسر بعد از منه :)
یه مرحله بالاتر هم هست، تو همون ظل گرما، با چادر سفره رو جمع کنی! آخه من همینجوریش از سفره جمع کردن خوشم نمیاد =))
مرسی :) ان‌شاءالله شمام همه‌ی مراحل زندگیتونو عالی و با آرامش طی کنین :)
من ...
۱۱ مرداد ۹۸ , ۱۲:۴۲
ترکیب شهرآشوب و شما منم البته یکم خوشبخت تر‎:D
حداقل ما دوطبقه ایم که بالا دست ما مجرداس(البته ینکه بچه آخرم و با چادر جمع کن پهن کن بچه بغل کن بازی کن پذیرایی کن سرجاشه‎(:‎
ولی دیگه از یه حد آدم سبک زندگی والدینو نمیکشه فقط صبر جزیل!

ان شا ا... هروقت رفتی حرم از باب الجواد وارد شدی برای منم دعا کن😘

پاسخ :

ما هم دو طبقه‌ایم، ولی طبقه در اختیار نداریم :)
هرچقدر هم بچه خوب و مطیع و فلان، بازم به قول تو از یه سنی به بعد دیگه دوست داره مستقل بشه و اون اختیاری که پدر و مادرش تو سن اون داشتن رو خودشم داشته باشه.
چشم عزیزم، هم گوهرشاد، هم باب‌الجواد :)
همدم ماه
۱۱ مرداد ۹۸ , ۱۵:۱۱
خونه ی ما هم تقریبا اینجوریه فقط مهمونا از جنس خواهر برادر نیستن از جنس عمه و عمو ان:))

پاسخ :

از بعضی لحاظ‌ها خوبه ها، ولی از خیلی لحاظ‌هام، خب، نه، خوب نیست :)
سلام بر همدم ماه :) چه عجب یه سر هم به زمین زدی ;)
رزمنده ..
۱۲ مرداد ۹۸ , ۱۲:۵۷
سلام مومن. جزاکم الله خیرا

عیدتون مبارک


خواهر و برادر که دیگه مهمون محسوب نمیشن...
ما در فامیلمون، "فامیل دور" تعریف نشده است....همه نزدیک محسوب میشن(لبخند)
اینکه یهو سرزده کلی مهمون بیاد هم یه امر عادیه(لبخند)
و لزوما این مهمونها، نزدیکان نیستند...پس پسر دختر عمه زن عموی فلان(لبخند)

یادمه یه بار نصفه شب، مهمون اومد...ساعت 4 صبح...با تعجب گفتند: "خواب بودید؟"
گفتم: "نه...نصف شبی شطرنج بازی می کردیم"(لبخند)


خیلی حساس نباشید...به این فکر کنید که اگه یه موقعی نیان چقدر ناراحت می شید...




عاقبتتون به خیر به حق حضرت ابوتراب
یا علی

پاسخ :

سلام
ممنون، همچنین
خواهر و برادر مهمون نیستن، همسراشون مهمونن ولی :) هرچی هم خوب و صمیمی و نزدیک، ولی بازم مهمونن.
ما هم قبلا مهمون سرزده خیلی عادی بود تو فامیل، الان خیلی کم شده تعدادشون :)
چهار صبح؟؟؟ خدا بخیر کنه! اون موقع شب زنگ درو بزنن، آدم بیشتر می‌ترسه اتفاقی افتاده باشه تا اینکه به مهمون فکر کنه!

بله، باید قدر این روزها که همه با همیم رو بدونم، ممنون
ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی
Designed By Erfan Powered by Bayan