مونولوگ

دیوانه منم من که روم خانه به خانه

مونولوگ

دیوانه منم من که روم خانه به خانه

واقعا چرا من جواب این چرا رو پیدا نمی‌کنم؟

دوشنبه, ۱۵ مرداد ۱۳۹۷، ۰۷:۳۹ ب.ظ

گرچه اتفاقی به غایت بد برام افتاده امروز و هرچی کامنت و جواب کامنت تا یک ساعت پیش دادم، خودم نبودم و همه هذیانات ذهن آشفته‌م بوده و شماها باید به بزرگواری خودتون ببخشین، ولی از صبح که این پست رو خوندم، انگار بدترین خبر دنیا رو بهم دادن. ناراحت‌کننده‌تریییییین حرف‌هایی که تا حالا شنیدم. مسئله اینه که درد و ناراحتی آدم از انتقاد، وقتی خیلی زیاد میشه که علاوه بر تند و بی‌پروا بودن، درست و منطقی هم باشه. هر وقت وبلاگ می‌نوشتم یه "واسه چی" تو پستوی ذهنم وول می‌خورد، این واسه چی الان به صریح‌ترین شکل ممکن خورده تو صورتم.

۹۷/۰۵/۱۵
تسنیم

نظرات  (۱۹)

اینبار 2 هفته تلاش کنید که ننویسید، جواب سوال پیدا میشه!
خیلی بده که آدم به کاری که میکنه اعتقاد نداشته باشه، باعث میشه با اولین توپ و تشری از میدان به در بشه... دوباره مثال همون آدم چاقی رو میزنم که بدون التفات به نظرات دیگران از غذاخوردن خودش لذت میبره و با چاقیش مشکلی نداره...
پاسخ:
اون بار دنبال جواب سوال چرا می‌نویسم که نبودم و اساسا فکر نمی‌کنم ننوشتن منو به جواب این سوال برسونه. اون بار می‌خواستم ببینم چقد در مقابل خواسته‌م می‌تونم مقاومت کنم. جواب این بود بیش از چیزی که خودم فکر می‌کنم. با این حساب اگه من نوشتن رو کار درستی ندونم با نتیجه‌ای که از اون تجربه گرفتم باید سعی کنم بذارمش کنار، چون چندان هم برام سخت نخواهد بود احتمالا.

ببینید، یه چیزی واضحه و اون این که اینجا برای من و خیلی‌های دیگه جنبه‌ی تفریحی داره! پر کردن اوقات فراغت. (و البته نوشتن با خوندن فرق میکنه. وبلاگ‌هایی که می‌خونم توشون مفید هم پیدا میشه.) من به اینکه بالاخره آدمم و یه وقتی هم برای تفریح خودم باید در نظر بگیرم التفات و اعتقاد دارم، ولی باید دید تفریح من به چه قیمتی؟ اگه منی که روزی یک، دو، سه تا پست می‌نویسم، دیگه ننویسم و بجاش برم یه کتاب طنز رو برای تفریح بخونم یا حتی فقط وبلاگ بخونم، اونی که رفته تو صفحه‌ی وبلاگ‌های به روز شده با شانس بیشتری به یه وبلاگ خوب، از اونایی که من میگم مفید وارد میشه.
تا امروز صبح این احساس اینقد برام عریان نبود واقعا. ولی اگه میشه شما توجیه بیارین که حرف‌هاش اشتباهه و جور دیگه‌ای هم میشه به قضیه نگاه کرد.
۱۵ مرداد ۹۷ ، ۲۰:۰۹ خورشید ‌‌‌‌
بذار برم سر اصل مطلب! :))
اون لینک رو کامل نخوندم. ولی ارزش رفاقت ها (هرچند مجازی) برام از هر تحلیل و استدلالی بالاتره. 

در جواب سوال "واسه چی" هم اگه بخوام بگم که چرا حرفهات رو میخونم، چون نگاهی که به اتفاقهای هرچند ساده داری رو دوست دارم. چون تعریف همون روزمرگیها با جزئیاتی که شما میبینی، برام جالبه. چون داشتن دوستی با انگیزه و هدف مثل شما برام خیلی مهمه.

میدونی تسنیم جان... همین که دوستهای خوب پیدا میکنیم که شاید هیچ وقت مثلشون جای دیگه پیدا نشه، برای من یکی نعمت بزرگیه. 

نمیخوام دونه دونه اسم ببرم ولی واقعا اینجا با دوستهایی آشنا شدم که شاید تو دنیای واقعی احتمال برخوردن بهشون نزدیک به صفر باشه. 

نمیدونم... اینا حرفهای من بود :)
پاسخ:
من هم قبول دارم حرفاتو، اینکه شکل‌گیری ارتباطات کمی بالاتر از گروه‌های تلگرامی و غیره با آدم‌های اندکی فرهیخته‌تر از اون فضاها، عامل وسوسه‌کننده‌ای برای موندن ما تو این فضاست، ولی ما حق داریم به این دلیل عرصه رو به وبلاگ‌نویس‌های واقعی و دغدغه‌مند تنگ کنیم تا حدی که واقعا الان کمیاب شدن؟ دلیلش ما بودیم؟ ما یه فضای مفید رو به یه فضای مرده رسوندیم؟
کمتر از یک هفته پیش بود که توی روزنامه ای یه مطلب خوب راجع به وبلاگ نویسی خوندم. عنوانش این بود : سردبیر یا توپ جمع کن؟
گزارشی از فرصتی به نام رسانه شخصی.
مطلب خوبی بود و خیلی منطقی تر این داستان رو شرح داده بود.
سرچ کنید و اونم بخونید.
اما
واقعا تو وبلاگ هیچکس حق نداره به من بگه بنویس یا ننویس
هیجکس حق نداره بگه چقدر بنویس،کی بنویس، چندوقت یکبار بنویس، از چی بنویس، از چی ننویس... من هیچ پولی برای اینکار دریافت نمیکنم!! هیچ رییسی ندارم ...پس کسی جز سرویس دهنده  و خودم حق نداره برام چهارچوب مشخص کنه.
اگر حافظ شعر میگفته یعنی کسی که هنر حافظ رو نداره نباید احساسش رو بیان کنه؟‌ یا اگر بیان میکنه ببره توی دفترچه خاطراتش که کسی نبینه ؟‌ طبق کدوم قانون ؟‌
--------------------------------------------------------------------------
دلیل قانع کننده ای نمیتونم بیارم... و... دلایلی که میتونم بیارم خودم رو قانع میکنه و مطمین نیستم بتونم حق مطلب رو ادا کنم...مثلا من میدونم و تا حد بالایی اعتقاد دارم که خدا وجود داره ولی قدرت استدلالی ندارم برای توضیحش به کسی که معتقده خدا وجود نداره...
اما میدونم چرا مینویسم، خوب خوب میدونم چرا مینویسم... میدونم چقدر بده و چقدر خوبه...میدونم قیمتش چیه ...میدونم. میدونم کیا مینویسن ... اصلا هم اعتقاد ندارم اگر فلان شخص که خوب مینویسه داره مینویسه، پس اسم کاری که من میکنم چیه؟
پاسخ:
نه دیگه، همونطور که گفتین دلایلتون خودتونو قانع میکنه :) مثل اینه که بگیم
من مختارم با ماشینم هرجور خواستم رانندگی کنم و فقط به من و سایر سرنشینان مربوطه.
من مختارم بچه‌مو بزنم یا ناز کنم، فقط به من و بچه‌م ربط داره.
من مختارم تو خونه‌م به هروی خواستم مواد مخدر بفروشم و فقط به من و خریدار مربوطه.
من تو دنیای وبلاگ‌ها تنها نیستم، تاثیر و تاثر غیرقابل انکاره، عدم وجود قوانین منسجم و کافی دلیلی برای بی حد و مرز بودن آزادی من میشه؟

برم لینک رو بخونم.
تو لینک گفته بود که هم خوبه هم بد، اینو که همه معترفیم. و گفته بود قانون‌گذاری برای جلوگیری از زیان زدن. خب این بعد دیگه‌شو نگاه کرده بود.
+کسی که هدفش خواندن مطالب مفید باشه، توی وبلاگ و تلگرام دنبالش نمیگرده.
به قول الهی قمشه ای کتاب های خوب اونقدر کم هستن که بشه همه شون رو چند دور خوند...

پاسخ:
مغلطه :))
من دنبال نگشتم و اصلا هم نگفتم که به جای کتاب خوب میام وبلاگ مفید میخونم!! لابلای تفریحات و گشت و گذار وبلاگی به وبلاگ‌هایی رسیدم که حتما میشه ازشون چیزی یاد گرفت. دیگه اینو انکار نکنین که بعضی وبلاگ‌ها مفیدن.
برای جور دیگه نگاه کردن به قضیه.. باید بنویسم سر فرصت.
پاسخ:
اوکی
با اینکه حرفاش منطقی به‌نظر می‌رسه ولی مخالفم. ببین انگار اومده یه تعریفی از وبلاگ و بلاگر تو ذهنش ساخته بعد دیده فقط خودش و چند نفر دیگه بر اساس این تغریف بلاگرن. تند رفته.
پاسخ:
با تند رفتنش که کاملا موافقم، ولی متاسفانه ذهن من هم جوریه که تو هر چیزی دنبال استفاده‌ش می‌گرده و اگه پیدا نکنه ممکنه فلسفه‌ی وجود اون چیز! رو ببره زیر سؤال! (شرمنده ذهنم یاری نمیکنه درس‌هاتونو اجرا کنم و به جای چیز، چیز دیگه‌ای بنویسم 😅)
همون دیشب که پست رو منتشر کرد،خوندمش و حقیقتا بدم اومد.
ضرب المثل داریم میگه "درخت هرچه پُر بارتر، سر به زیرتر"
اساسا نگاه از بالا به پایین رو دوست ندارم و شدیدا بیزارم از چنین ادم های خود برتربین....صدا و سیمای ایران همیشه میگه ما خوبیم بقیه بد هستن،این اقا هم دقیقا یک گروه رو میگه خوب هست و بقیه بد هستن.
والا وبلاگ های زرد بیان صد شرف دارند به پیج های اینستاگرام....
اول اینکه قرار نیست همه فرهیخته و تحلیلگر باشیم
دوم اینکه معتقدم کاری که بهت ارامش میده و دوستش داری تا زمانی که به کسی صدمه نزنه،انجام بده......وبلاگ داشتن و مراوده داشتن با کسایی که یک قدم عقب تر از ادم های حقیقی هستند و اکثرا بدون قضاوت همراهیت میکنند خیلی خوبه.اینجا کمتر  مثل برنامه های اجتماعی شوآف میبینی،چون همه خودِ خودِ خودشون هستند.
یسری حرف هام هم مثل کامنت خورشید بود دیگه ننوشتم.

+ببخشید زیاده گویی کردم  
پاسخ:
+ اصلا! تضارب آرا می‌کنیم :) خودم از همه وراج‌تر!

و اما بعد؛ ایشون خانم هستن :)

و اما بعدتر؛ به نظرم بعضی جاها میشه به سطح پایین‌ها انتقاد کرد و اصلا باید انتقاد کرد تا به خودشون بیان، نه اینکه سطح بالاها همیشه تواضع کنن و بگن نه، من که کسی نیستم و شما خوبید و فلان و بهمان. حالا اینکه کسی در کنار انتقاد ادب هم داشته باشه مسئله‌ای جداست :)

وبلاگ به حد اینستا تنزل نکرده، ولی از حد خودش که پایین‌تر اومده. این منطقیه که ما یه معیار خیلی سخیف رو برای یه ارزش متوسط در نظر بگیریم؟

قرار نیست همه تحلیلگر باشیم، ولی انقد ما غیرتحلیلگران مثل قارچ رشد کردیم که اکسیژن واسه سبزی خوردن‌ها نمونده :))) یعنی سطح مطالعه و مطالبه‌ی خواننده در حد اکثر نویسنده‌ها پایین اومده و اشتهاشون به غذاهای دیرهضم و نیازمند تفکر کم شده.

من ابدا منکر فواید ارتباطات قشنگ و منطقی و زیبای وبلاگ نیستم که معمولا خارج از جنسیت و ملیت و تحصیلات و... می‌تونیم با هم صحبت کنیم. جای دیگه‌ای که بستر به این سالمی برای ابراز عقاید فراهم کنه تو مجازی و حتی واقعی نمیشناسم، ولی آیا ما اومدیم خونه‌ی یکی دیگه رو اشغال کردیم؟

همه رو از خودم میپرسم البته :))) احتمالا آخرش هم با خودم میگم "خب حالا کاریه که شده، من که امیدی به زنده شدن بلاگستان ندارم، پس چرا خودم رو از فوایدش محروم کنم بدون اینکه از مضرات جاری کم بشه؟ :)))"
چه جالب... من هر وقت میام بلاگستان سر می زنم، نی بینم شما گرد و خاک به پا کردی. دفه ی قبلی و اون دسته بندی بلاگرا که خیلی خوب بود :)))
خودتون خوبین؟ کاش فرصت داشتم همه پستایی که این سی چل روز گذاشته بودین رو می خوندم :) 

+ خوبه که فکر می کنین به خیلی چیزا. ولی یه چیز برادرانه بی ربط این وسط می گم: به این بنده خدایی که لینک کردین هیچ اعتنایی نکنین. حتی اگه اومد حق ترین جمله در جهان رو گفت، یعنی گفت لااله الا الله، بازم بهش اعتنا نکنین و با یه لبخند از کنارش رد شین. همین دیگه... هیچی...  :) 
پاسخ:
سلام و عرض خوش‌آمد
این بار که یکی دیگه گرد و خاک کرده، تو چش و چار ما هم رفته :)


+ یاد اون داستانی افتادم که حضرت علی به همراهشون گفتن محو صوت زیبای قرائت قرآن یکی از کسانی که بعدا جزء گروه خوارج شد نشه!!! همین دیگه :)

ممنون که سر زدین.
۱۶ مرداد ۹۷ ، ۰۷:۳۹ بلوط خانوم
سلام

این چرا؟ تو ذهن منم هست. اون وقتهایی که نمی نوشتم، خیلی هم قویتر و پررنگتر بود. خودش یه عامل بازدارنده برای نوشتن بود. 
جوابهایی که براش پیدا کردم بیشتر عملی و کاربردیند تا فکری و نظری.

حاشیه پردازی: ویار تکلم خانمه؟!!!!با این ادبیات؟!! مطمئنی؟ 
حقیقتا خوندن وبلاگشون آرامش فکری و روحی من رو بهم میریزه. نه بخاطر بی ادبیش، بلکه افکارش؛ بابت بعضی پست هاش مدتها فکر بی اختیار به ذهنم تحمیل میشه  که درسته یا غلطه یا چی؟ و چرا؟ 
پاسخ:
وااااای بر من :))))
آقاس کههههه! من تا الان فکر می‌کردم خانومه 🙈🙈🙈
چرا واقعا؟ وای بر من خخخخخخ
میخای بری چرا نمیری پس؟
سوالم اینه :)
پاسخ:
لطفا برای سوالتون یه جواب پیدا کنین :)
بقول جناب خان من می بَرونمتون :)
جناب خان میگه قطع دنبال بزنم خودمو راحت کنم.


بعضی از دوستام از جنس الف سینن . دوست داشتنی و حرص در آور :|


پاسخ:
اون قسمتی که تو جواب کامنت خاکستری، رنگی کردم جوابیه که فعلا به خودم میدم :)

🤔🤔🤔

اینو میشه بیشتر توضیح بدی؟
وبلاگ به حد اینستا تنزل نکرده، ولی از حد خودش که پایین‌تر اومده.
پاسخ:
هدف اصلی اینستا به خاطر ماهیتش که بر گذاشتن عکس و ویدئوئه و تعداد کلمات محدودی می‌تونی کپشن بزنی، بر شوآفه و نه تبادل اطلاعات.
ولی وبلاگ عصاره‌ی افکار آدم‌ها رو به بقیه منتقل میکنه.
تا اینجا برتری وبلاگ بر اینستا معلومه.
اما اینکه وبلاگ تنزل کرده یا نه، من (که فرد کم‌تجربه‌ای تو این فضا هستم) قبلا، یعنی حدود شیش هفت سال پیش وبلاگ‌های محدودی که می‌خوندم روزمره‌نگاری نبودن. وقتی می‌خوندیشون بار اطلاعاتی داشتن. احساس اتلاف وقت به این شدت الان با آدم نبود. اون‌ها خیلی وقته رفتن و من حتی اسامیشون رو فراموش کردم. از اونجایی که من یه آدم کارکردگرام، این وضعیت الان که اون وبلاگ‌های سابق همه رفتن و ما جاشون نشستیم که از صد تا پستمون به زور یه جمله‌ی به‌دردبخور درمیاد باعث میشه احساس کنم دنیای وبلاگ فرونشسته.
خوندن روزمره های ادمها برام جذابه... 
نه فقط جذاب ، پر از نکته اس برام همیشه... 
خوندن همین خاله زنکی هایی که گفت حتی...!
خیلی چیزها تو کتاب های تولستوی و چخوف پیدا نمیشه :) 
یه چیزی هست به اسم زندگی ...
که این آقا چه خوشش بیاد چه خوشش نیاد وجود داره ... 
زندگی های ما خیلی شبیه داستان های نویسنده های بزرگ نبوده و نیست....
زندگی همه ی ما یک زندگی معمولی بوده و هست ... 
زندگی این بلاگر هم همینطور ...
:) 
همه ی آدمها هم شبیه هم نیستن...
هرکس استعدادی داره...
قرار نیست فقط کسی بنویسه که خوب و فلسفی و درجه یک مینویسه :)
نه همون بچه ۵ ساله مینویسه ، هم توی ۲۵ ساله ، هم زن مطلقه ی ۳۰ ساله ،، با هر قلم و منطقی...
یکی از چیزهایی که پزشکی بهم یاد داد ، پذیرش هر نوع ادمی با هر نوع فکر و تربیت و طرز فکر بود... 
قرار نیست ما همه مثل هم فکر کنیم، بنویسیم...
قرار نیست همه ی ما نویسنده های درجه یک وبلاگ بشیم و اگر نشدیم برچسب سخیف و خاله زنک بخوره رو پیشونیمون و متهم بشیم به این القاب...
قرار نیست همه ی ما عکاس حرفه ای و خوبی بشیم و اگر عکس معمولی گرفتیم ؛ برچسب بخوره رو پیشونیمون عکاس سخیف...
قرار نیست همه ی ما آشپز خوبی بشیم و اگر نشدیم و یک غذای شور درست کردیم ، بشقاب رو پرت کنن تو صورتمون و بگن تو یه آشپز بی خاصیت به درد نخوری ... 
این بی رحمانه اس...
آره اگر کسی اومد ادعا کرد گفت من یک بلاگر حرفه ای با مطالب فلسفی اجتماعی قوی و پر مغز و با نوشتار بی نظیرم ، و بعد نشست از دعوای خودش و شوهرش نوشت ، بزنی تو صورتش بگی تو اینی که میگی نیستی...
آدمهای معمولی بلاگ ادعایی در نویسندگی و بلاگری ندارن...
فقط یک سری آدم معمولین مثل بقیه ، که مینویسن ، دیده بشن ، حرف بزنن ، حرف بشنون :) این ذات انسانه ! 
حتی همین آدم ، اگر بعد مدتی حتی یک نفر هم بهش توجه نمیکرد ، براش کامنت نمیذاشت،دیده نمیشد ، به نوشتنش ادامه نمیداد‌ ... میرفت تو یه دفتر مینوشت اگر براش اینقدر بی اهمیته که حرفهاش رو کسی نشنوه و نخونه ! 
همین ! 
چرا عادت داریم اینقدر سخت بگیریم همه چیز رو و از ذات آدمی خودمون رو دور کنیم !!! 
پاسخ:
مریم من همه‌ی حرفاتو می‌فهمم و تازه حرفای خودمم هست.
ولی من اونایی رو که تو اون دوران به اصطلاح طلایی بودن و الان سختشونه غیبت اون آدم‌های سرشناس و اون حرف‌های عمیق (حداقل غیرسطحی) رو تحمل کنن هم درک میکنم و تعادل بین این دو احساس سردرگمم کرده.
متاسفانه کمی هم دنبال مقصر و کمی هم دنبال راه‌حل می‌گردم. اما ظاهرا مرگ کامل شده و CPR هم جواب نمیده =)) خخخخ

وبلاگ عصاره‌ی افکار آدم‌ها رو به بقیه منتقل میکنه.

عجب :)
یعنی هر کس وبلاگ میزنه داره میگه من الگوی بقیه ام؟

قبلا، وبلاگ‌های محدودی که وقتی می‌خوندیشون بار اطلاعاتی داشتن. احساس اتلاف وقت به این شدت الان با آدم نبود.
این نشون میده که اون موقع چیزای جدید یاد میگرفتی از وبها الان نه. و نتیجه اش این میشه که وبلاگ دیگه به دردت نمیخوره نه اینکه چیزای جدیدنداره. مثلا من یه مطلب میذارم ممکنه برای بچه های زیر 17 سال مفید و جدید باشه ولی برای دانشجوهای یه چیز بدیهی و الکی.


پاسخ:
O_o آیا شما عصاره‌ی افکارتون رو به من بگین یعنی دارین میگین من الگوی توام؟؟؟ عجب :)

اینم حرفیه، ممکنه :)
پ ن پ دارم از شما می پرسم افکارم بهم میاد یا نه! :|
پاسخ:
ربنا هب لنا من ازواجنا و ذریاتنا قرة اعین
و اجعلنا للمتقین اماما :)))


آمممین!
شان نزولشم بگو برای بینندگان!
پاسخ:
شان نزولش رو بینندگان بیخیال بشن، همینقد بدونن حضرت دچار به این آیه اقتدا کردن :)
من نتونستم با نوشتن اون آقا ارتباط برقرار کنم و اظهارشون چندان جالب نبود بنظرم. شاید چون طرز تفکر متفاوتى نسبت به بلاگر ها دارم! 
پاسخ:
حق داری، خیلی‌ها جور دیگه‌ای فکر می‌کنن.
من هم مثل ایشون فکر نمی‌کنم، ولی مثل شما هم فکر نمی‌کنم :)
اصولا بدون چرا آدم کاری رو انجام نمیده

شما شاید دارید سخت تلاش میکنی یه چرایی درارید که باب میل مثلا آدم های بافکر باشه اما به نظرم با خودتون صادق باشید و چرایی اصلی رو پیدا کنید ... ممکنه به دلیل آرامش بنویسید یا اصلا فقط بنویسید چون نوشتن دوس دارید
پاسخ:
در این مورد مطمئنم که تلاشم به بقیه ربطی نداره، باید چیزی باشه که خودمو راضی کنه. رضایت درونی نمیتونه به بقیه ربط داشته باشه.
آرامش قبول نیست، دوست داشتن که اصلا.
سلام تسنیم جان چرا دیگه نمی نویسی؟
سوال بعدی پست بعدی کیه؟
راستی این پست که آدرسش را گذاشتی رفتم خوندم راستش برام قابل فهم نبود منم مثل شماجوابی براش پیدا نکردم 
پاسخ:
سلام دختر جان :)
می‌نویسم ان‌شاءالله
یه‌کم این روزهام شلوغ پلوغه، ذهنم مرتب‌تر بشه دوباره روزمره‌هامو می‌نویسم ان‌شاءالله ;))

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">