مونولوگ

دیوانه منم من که روم خانه به خانه

مونولوگ

دیوانه منم من که روم خانه به خانه


خیلی مهم نیست، ولی این چند وقت نظرم راجع به خیلی‌ها خیلی عوض شده. منظورم راجع به بلاگرهاست.

بعضی‌هاشونو تا حد فرشته تو ذهنم برده بودم بالا، یه رفتارهایی ازشون دیدم که به شدت معمولی شدن. باز خدا خیرشون بده معمولی شدن!

بعضی‌ها که هممممه قربون‌صدقه‌شون میرن، چش ندارم ببینم اصلا! بیش از حد به نظرم "ظاهر"اند! دو حالت داره، یا من عینکم کثیف شده، یا حتی همون بلاگرهای منطقی و خوش‌فهمی که قبولشون دارم هم زیادی محو "ظاهر" شدن. به نفعمه فک کنم اولی صحیح‌تره :)

بعضی‌هام هستن که دور و برشون خیلی شلوغه و من از خدامه شلوغ‌تر هم بشه؛ از بس ماهن :)

بعضی‌هام منو خیلی یاد خودم میندازن. قدیما خیلی پرحرف بودم، پر حرف معمولی نه، از اینایی بودم که راجع به تمام مسائل صاحب‌نظرن! این گروه بلاگرا منو یاد جوونیای خودم میندازن، با اینکه ممکنه از من پیرتر باشن :)

بعضی‌هام هرچی میگذره بیشتر به عقل و شعورشون واقف میشم، بیشتر می‌فهممشون.

بعضی‌ها رو هم که موقع شروع وبلاگ‌نویسی تو بیان، شاخ! می‌دونستم و حتما تمام مطالبشون به علاوه‌ی کامنت‌هاشون رو می‌خوندم، الان واقعا حوصله ندارم وبلاگشون رو باز کنم. با خودم میگم چطو ملت این همه وقتشونو اینجا تلف می‌کنن؟ 🤔

بعضی بلاگرها حرفشون به عمق جانم میشینه. بعضی نه، یکی! بقیه‌ی بعضی‌های این گروه عمقشون به قلبم میرسه ولی به تهش نه. اون یکی رفت. نمی‌دونم چرا برام اینقد خاص بود، ولی حتی یک ذره "من" تو حرفاش نمی‌شنیدم. اسم وبلاگش که میاد انگار با یه دهان خوشبو تو صورتم "هاه" کردن! جالبه که با این علاقه‌ی شگفت، کلا یک یا دو بار براش نظر گذاشتم :)

از بعضی‌ها توقع نداشتم، ولی جالب بود برام که به فالوبک معتقدن ظاهرا. من خودمو برای یه بلاگر یک روزه هم نمی‌گیرم، چه برسه به بلاگر خفن! ولی وقتی بک نمیدم خواهشا اینقد زود و ناگهانی دست از کامنت گذاشتن برندارید و دکمه‌ی قطع دنبال رو نفشارید! اینجوری ممکنه فک کنم با وجود خفن بودنتون منظورتون این بوده که دویست و نود و نه‌تون رو بکنین سیصد مثلا! :/ (ارقام تصادفی است!)

بعضی‌هام هستن که میگم کاش هی حرف بزنن، هی حرف بزنن، هی حرف بزنن!

و آخر هم بعضی‌هایی که در موردشون زود قضاوت کردم و به اون بدی! که فک می‌کردم نبودن :)


برای تمام موارد بالا مصداق دارم تو ذهنم که معلومه آورده نمی‌شود! چند نفر از شماهام توشون هستین که فک نکنم بتونین خودتونو تشخیص بدین :دی :دی


۹۷/۰۴/۰۷
تسنیم

نظرات  (۵۱)

من میدونم جزو کدوم گروهتم. احتمال صحت تشخیصم هم بالای ۹۵% 
اونی هم که مطالبش به عمق جانت می نشست رو هم میدونم کیه. با احتمال ۱۰۰ درصد.
اونی که شاخ میدونستی تو بیان و حوصله شونو نداری رو هم میدونم کیه یعنی یکی از اعضای اون گروه (اگر بیش از یکی باشن) رو میشناسم با احتمال بالای ۹۹.۹ %

بقیه رو هم حوصله ندارم شناسایی کنم اینا تابلو بودن‌. 
ولی نمیگم :دی
ولی گروه هات مستقل نبودن و هم پوشانی داشت. یعنی یه بلاگر ممکنه تو دو تا گروهت باشه.مثلا خودم. :)

پاسخ:
هم‌پوشانی رو قبول دارم :)
یه‌دستی میزنین هااا! از کجا می‌دونین بین این گروه‌ها هستین؟ ;) ولی خب بعله، هستین، و فکر می‌کنم توصیفتون خیلی تابلو بود :دی
ولی جان من بیاین بگین اونی که رفته تو قلبم و درنیومده کی بود؟؟؟ اینو فقط پنج درصد احتمال میدم بتونین بگین :) اگه درست بگین تایید می‌کنم، وگرنه سانسور. اینجوری شاید این بنده‌خدای ناشناس هم به مقصودشون برسن.
از اون شاخ‌هام سه تا تو ذهنم هستن الان، ولی بازم اصصصلا فک نمی‌کنم بتونین بگین.
اون یکی که ازش تعریف کردی و رفت رو وبلاگشو به ما هم معرفی کن لطفا
خیلی وقته دنبال وبلاگای این مدلی ام . یکی توی پرشین بلاگ بود که رفت . پرشین بلاگم زد آرشیوشو ترکوند
دیگه حالا که رفته ایرادی نداره اسمشو بیاری . حداقل واسه ماها که دیر مهاجرت کردیم به بیان و اینجا غریبیم و خاموش میخونیمتون 

تو بگو
منم اونی که میشناسمو میگم
پاسخ:
با عرض معذرت جواب شما منوط می‌شود به پاسخ لوسی‌می‌خاتون :)))
ضمن اینکه شاید این وبلاگ و این نویسنده اصلا برای شما خاص نباشن! حتی خودمم نمی‌دونم چرا یه حرفی رو ایشون می‌نوشتن عمیق‌تر می‌فهمیدم تا یکی دیگه. شاید فقط این حس رو من داشته باشم.


می‌خواستم بگم لطفا شما معرفی کنین، ولی دیدم گفتین آرشیوش پوکیده، معرفیش چه فایده‌ای داره؟ :)
یا بک میدی و عاشقم میمونی ! یا همچنان عاشقت هستم :دی 
پاسخ:
گزینه‌ی سوم آقا! گزینه‌ی سوم :))))
سلام علیکم
این مطلب یعنی دنیای وبلاگ با آدماشون خیلی هم برای شما مجازی نیست ...
که البته فکر میکنم برای اکثر ماها همینطوره...
پس خیلی مراقب باشید...

در واقع تمام کسانی که برای خوندنشون وقت میذارید همنشینهای شما هستن... و دارن شما رو می سازن...
ان شا الله همه مون به این مسئله واقف باشیم
پاسخ:
سلام
بله، راست میگین.
قبلا فکر می‌کردم دارم با کلمات ارتباط می‌گیرم. الان می‌بینم اینطور نیست و این توصیه‌تون خیلی بجاست.
خدایی لوسی چه خوب فهمیده :)))
من هیچی نفهمیدم :)))
خودم رو در دسته ی شاخ های به تازگی منفور شده ات میذارم 😂😂😂
پاسخ:
من فک می‌کنم فقط گروه خودشونو تشخیص دادن :)

اشکال نداره، این اثرات چسبیدن به تخته! یه‌کم ازش فاصله بگیری هوش و حواست میاد سرجاش ;)))

نچ‌نچ‌نچ! تمام تشخیص افتراقی‌هاتو بذار تا بگم کدوم :)))
خخخخخ :)))
پاسخ:
خوب باشه، حالا گریه نکن، میگم :)
از اونا که می‌خوام هی حرف بزنی و حرف بزنی و حرف بزنی :) انگار قصه یا لالایی می‌خونی! 🙈
همه آرشیوش که از بین نرفته
بعضیاش.

حالا بگو تا بگم :دی
پاسخ:
خودتون قبلا تو اون پستی که چند تا وبلاگ رو معرفی کرده بودین، ایشون رو هم معرفی کردین! البته من از قبلش اونجا رو می‌خوندم :)

حیف شد، چیزی دشت نکردین :دی

حالا شما بفرمایید.
الان خر ذوق میدونی ک چیه ؟؟؟ 
قشنگ تیتاپ رو دادی دستم 😂
پاسخ:
آقا این مثال‌هات منو کشته 😂😂😂
اوهوم
البته من اون ناشناس اول نیستم که کامنت گذاشته

فقط اومدم که لوسی می رو مطمئن کنم که اشتباه حدس زده
چون حدس زدم که منو حدس زدن. البته این همه اعتماد بنفس رو باید از خودم دور کنم :)))

تازه به وبلاگ ایشون و بقیه هم سر زدم و خیلی خوشحالم که امروز اومدم که یه توضیحاتی توی وبلاگم بدم ;)
پاسخ:
............

حالا که نگاه می‌کنم احتمال داره حدس ایشون شما بوده باشین، چون خوب که می‌نوشتین، تازه هم رفتین!! ولی من اونجا که زیاد کامنت گذاشتم که 🤔

عه، پس منتظر توضیحات باشیم! :)
منم لوسی می و خانم الف رو حدس زده بودم.

+ یه پست پینویس دارم که حسش شبیه این پستتون هست. دیر نیست که منتشر بشه. یعنی این پست شما هم میتونه تسهیلگرش باشه... امیدوارم که تصمیمم درست باشه :)
پاسخ:
واقعا خانم الف رو حدس زدین؟؟؟ من آخه از ایشون که قبلا حرف نزدم، زدم؟

من تو تصمیماتتون دخالت نمی‌کنم :)
حالا منم اون وبلاگه رو معرفی میکنم
البته اینی که من میگم پرشین بلاگ نیست. بلاگفاییه و بعضی از آرشیوش از بین رفته :)

اینجا [کلیک +]


+ منم تو این دسته بندی هاتون بودم؟ :)

@ناشناس
ما معرفی کردیم. خانم تسنیم هم معرفی کردند. نوبت شماست. :)
پاسخ:
ممنون بابت معرفی، اگه می‌شناسین بیشتر معرفی کنین!

+ بله، بودین!

@جناب الف سین، حالا اون وبلاگ پرشین‌بلاگی رو معرفی بفرمایید :|
من نبودم
همکارم اون کامنت ناشناسو نوشت. آقا حمید. :)
رفت پایین و بیاد
برگشت بهش میگم بیاد پرشین بلاگیه رو براتون بنویسه :)

+ ولی من با دوربین خودم، تو هیچ  کدوم از دسته هاتون نمی گنجم. با دوربینتون اشتباه دارین می بینینم :)
پاسخ:
مگه دانشجوهام کار میکنن؟ =)
مگه گروهی وبلاگ می‌خونین؟ =))
حالا این آقا حمید راضیه شما از ناشناسی درش آوردین؟؟؟
مگه تو فضولی؟ (خودم رو عرض می‌کنم با این همه سؤال!)

+ "دور"بینتون؟ یا "نزدیک"بینتون؟
حالا من از نگاه خودم دسته‌بندی کردم، نمی‌خواستم بگم، ولی خوب گروه اولی :)

+ عجب پستی شد!!! اصصصلا نمی‌خواستم مصداق بیارم مثلا! چقد هم نیاوردم! چقد من ثابت‌قدمم!
نگفته بودید ولی  هم آدم شناسیم خوبه
هم بیان شناسیم ...
پاسخ:
بیان‌شناسیتونو قبول دارم :)
میگن خدا گر ببندد ز حکمت دری، ز رحمت گشاید در بزرگتری :))
به هر حال اون یکی که رفت به جاش من اومدم الان :)
حالا جدا از شوخی من که جزو این گروها نبودم ولی من جزو اونایی هستم که ملت بعد از 200 هزار سال تازه می فهمن چه جواهری بودم :)
من من من 
پاسخ:
راس میگن :)

بله، نبودین. ولی اگه بخوام به این لیست اضافه‌تون کنم باید بگم جزء مرموزها قرار می‌گیرین!
من که فک نکنم 200 هزار سال دیگه باشم :)
۰۷ تیر ۹۷ ، ۱۸:۲۷ خانم الفــــ
سلام به جمع دوستان عزیز وبلاگی و نویسنده ی  بزرگوار این وبلاگ؛

پشت سر مُرده که حرف نمیزنن :)). مدیونید اگر من رو توی یکی از این گروه های ناراحت کننده قرار بدید :))  از همین الان اعلام میکنم که اگر جایی که هستم، خوب نبود، من اشتباهیم! 
:))


+چقدر دلم هوای این کامنت دونی ها رو کرده بود :)


چیزی که من رو دلتنگ نوشتن توی فضای وبلاگی می کنه همین انتقادهاست. همین که در معرض نظرات کسانی باشیم که از دور و با دقت می خونن ما رو..توی مدت وبلاگ نویسی ای که داشتم، نظراتی داشتم که مستقیماً زل زدن توی چشمهات و  با جملات خیلی  رک و صریح، ازم انتقاد کردند...اینکه حرفهام بوی منیت میده، اینکه فلان طور شدم و فلان تغییر رو کردم...همیشه اولش آدم جا میخوره و ناراحت هم میشه، اما بزرگترین خدمت رو همین کامنت ها به من کردند....

پس اگر بدی ای میبینیم، به هم بگیم..بی رحمانه هم بگیم..ناشناس بگیم بهتره :) چون دیگه پیش زمینه ی فکری ای نسبت به هم پیدا نمیکنیم...
پاسخ:
جا داره بگم شوکککککه شدم!
حتی به اندازه‌ی سرسوزن فکر نمی‌کردم اینجا رو بخونین!

ان‌شاءالله هرجا هستین موفق و مؤید و پیروز و سربلند باشین :))
من استرس گرفتم..
پاسخ:
آقا تو رو خدا! با شیوه‌های مختلف از آدم حرف میکشین ها :)))
من دیگه هیشکیو معرفی نمی‌کنم! 🙊🙈🙉
الفو هم من میخوندم و هم الف سین
وبلاگ خوبیه . البته به پای بلاگفای من نمیرسه😅 
حالا شمام خیلی ناراحت نشو . بیا اینو بخون . من دوستش داشتم
pidra.persianblog.ir
پاسخ:
ناراحت چرا؟ :)

حالا که تو اعتماد به نفس از دوستتون کم نمیارین، بی‌زحمت پس آدرس خودتون رو هم بذارین :)
اما تسنیم یه چیزی در مورد اونایی که قطع دنبال زدن بگم، چون خودم تجربه شو دارم.

من یه مدت یه نفر رو دنبال میکردم و اتفاقا از شخصیتش خوشم میومد. مطالب وبلاگ ولی اونقدرا عالی نبود. یه مدت دنبال و کامنت... انتظار فالو بک نداشتم ولی دریغ از این که حداقل یبار بیاد و وبلاگ منو ببینه یا کامنتی بذاره . خیلییی حس بدی بود. این که به نظرش حتی لایق یه نظرم نبودم و این که قابل دوستی نمیدونسته.
با حس بدی قطع دنبال زدم.
اون مقصر نیست، بهرحال از من خوشش نیومده و تو این مورد کاملا صاحب اختیاره. ولی حس بد من همچنان ازش جاریه... 
میخوام بگم، اینجوری درمورد اون کسایی که قطع دنبال زدن قضاوت نکن، شاید یکی موردش مثل من باشه. 

پاسخ:
آره، شاید گاهی اینجوری باشه.
ولی می‌دونی من برای این کیس موردنظر کامنت هم گذاشته بودم! اما فقط یکی و دنبال هم که نکردم. و خب ایشون نمی‌دونست اگه یه‌کم دیگه پایمردی! کنه و همچنان واسه هر پستی دو سه تا کامنت برام بذاره، من صداقتش در دوستی رو باور می‌کنم :دی و دنبالش می‌کنم :)))

قضیه مال خیلی وقت پیشه البته!
یه چیزیم هست، میخواستم بهت بگم
تو این چند روز که نبودم هرباری که میومدم پنل رو باز میکردم و کامنتتو میدیدم "ما هم دوستت داریم الهه جان" کلی ذوق میکردم و انرژی میگرفتم.
شاید باورت نشه ولی دلیل اصلی این که برگشتم به ارکیده(میخواستم حذفش کنم)، همین دوستی های ریز ریز بود...

خلاصه خیلییی ممنون بابت لطفت :)
پاسخ:
قبلا هم فک کنم بهت گفتم که خیلی وقت‌ها دفعه‌ی اول یا حتی دومی که پست‌هات رو می‌خونم نمی‌تونم کامنت بذارم. الان این چند روزی که برگشتی هی میام پست‌هاتو می خونم ولی نمی‌تونم بگم "چه خوب که برگشتی :)"
منم از لطفی که همیشه به من داشتی خیلی خیلی ممنونم :*

+ کامنتک جناب "ن. .ا" رو بخون، بین این همه کامنت منو درگیر خودش کرده. به نظرم واقعا باید تو روابطمون مراقب باشیم. دوستی‌های ریزریز! دوستی‌های ریزریز! دوستی‌های ریزریز!
۰۷ تیر ۹۷ ، ۱۸:۴۵ خانم الفــــ
:) بزرگواری شما.

خدا بخواد، کم کم دارم برمیگردم دوباره به فضای خوب و دوست داشتنی وبلاگ و جمع عزیز وبلاگی ها..


ان شاءالله شما هم موفق باشید همیشه :)
پاسخ:
دادادادامممم
بفرمایید دوستان :)
اینم از خانم الف، تقدیم به شما :)

خوشحالمون می‌کنین :)
الهی شکر
معمولی همیشه خیلی خوبه. به شرطی که از روز اول معمولی باشی.
من از وبلاگ رفتم چون تو قلب خیلیا از همین حالت معمولی داشتم خارج میشدم :)
قسمت بود امروز چند دقیقه ای برگردم. و واقعا خیلی خوشحال شدم از اینی که امروز نوشتین و گفتین که منو معمولی می بینین :)

آقا حمید بعیده که وبلاگشونو لو بدن. مربوط به دوران مجردیشونه و این صوبتا :)))
( ماشالا همه زیر پستتون جمع شدن. خدا کنه خانوم حمید اینجا نباشه فقط :دی )

خیر باشه انشالا :)
خوشحال شدم که بازم ملاقاتتون کردم
یاعلی :)
پاسخ:
خدا رو شکر که خوشحال شدین :))!!

واقعا! اگه می‌دونستم اینقد بازخورد وسیعی می‌گیرم همون هشت صبح چهارشنبه نوزدهم اردیبهشت پستش می‌کردم!!
خدمت خانوم آقا حمید هم سلام عرض می‌کنیم :دی

یاعلی :)
قبول دارم حرفشونو... 

حالا نمیگی کدوممم من؟ :دی :پی
پاسخ:
از بالا گروه پنجم :)
۰۷ تیر ۹۷ ، ۱۹:۰۰ خانم الفــــ
:) ای وای...من میگم بچه های وبلاگ همیشه بزرگوارانه با آدم برخورد میکنن ها...ان شاءالله همونطور که خطاهای ما رو به رومون نمیارید و همیشه باروی باز استقبال میکنید، خدا هم با نظر لطف و فضلش بهتون نگاه کنه...الهی امین..

بزرگوارید..:)
پاسخ:
الهی آمممین :)

فقط من بزرگوار نیستم ها! یه بزرگوار دیگه‌ای! هم کامنت خصوصی گذاشتن که:
"اینکه میگن مردان خدا پرده ی پندار دریدن اینه ها! اینقدر قدرت داشت که حین اومدنش شما پست استقبال بذاری :)))"
اگه من این باشم قطع دنبال میزنم :|

بعضی‌ها رو هم که موقع شروع وبلاگ‌نویسی تو بیان، شاخ! می‌دونستم و حتما تمام مطالبشون به علاوه‌ی کامنت‌هاشون رو می‌خوندم، الان واقعا حوصله ندارم وبلاگشون رو باز کنم. با خودم میگم چطو ملت این همه وقتشونو اینجا تلف می‌کنن؟ 🤔
پاسخ:
پس برم خدا رو شکر کنم که حداقل تعداد دنبال‌کننده‌هام از این کمتر نمیشه :|

ولی شما اوایل که من اومدم و دنبال هم کردم شاخ نبودیناااا! تااازه شما یادتون نیست، ولی من اون اوایل بهتون گفتم که "مطالب وبلاگ شما سلیقه‌ی من نیست!" اونوقت چطور ممکنه با علاقه تمام پست‌ها و کامنت‌ها رو بخونم؟ :دی
۰۷ تیر ۹۷ ، ۱۹:۱۱ خانم الفــــ
:)))
الله اکبر.. تازه اهل کرامت و شفاعت هم هستم. ریا نباشه. یک ماه هم توی ماه رمضان روزه بودم. :))

@بزرگوارِ دوم بفرمایید دم در خونه ی خودتون شلوغ کنید. والا!


+خیلی شرمنده م که اینقدر شلوغ شد پای این پست...غرض این بود که با خوندن متن شما، یادم افتاد که چقدر باید مراقب خودمون باشیم و ....
پاسخ:
باور کنین اینقد به این کامنت خندیدم!

@ بزرگوار دوم بفرمایید :دی

+ من شرمنده‌ام اگه با این پست یا کامنت‌هاش اذیت شدین.
یه چیزی رو از قلم انداختم.
خانم «الف» هم معمولی ان. خیلی خیلی معمولی ان. همه مون به لطف خدا تو یه دسته معمولی جمع میشیم. فقط وقتی معمولی نیستیم که از غیرمعمولی ها بگیم. غیرمعمولیا هم که قربونشون برم از دو تا انگشت دست تعدادشون کمتره :)

(الحمدلله خود خانوم الف هم تشریف دارن و چیزایی که درباره شون گفتم رو میخونن.)

+ یه متنی الان برای آقای فیش نگار فرستادم. اگه یه روزی که من نیستم پخشش کردن، شاید منظورمو بهتر بفهمین. اونجا هم به یه بزرگمردی گفتم آقا! شما خیلیییی معمولی تشریف دارین :)

یا علی ;)

پاسخ:
بله، همینطوره که می‌فرمایید.

من تو جواب دوستتون فرمودم! که ایشون برای من خاص‌ان و حرفاشون به دلم میشینه. وگرنه شخصیتا، از نزدیک و بلاواسطه که ایشون رو نمی‌شناسم.
تازه بشناسم هم به قول شما خاص‌الخواص یکیای دیگه‌ان!
و تااازه‌تر، اصلا معمولی بودن افتخاره :)

علی یارتون :)
:)

سلام
چه پست با برکتی! آدمای ارزشمند رفته توش چه قدر پیام گذاشتن! ببین چه قدر مهمی!
ان شاء الله به خاطر همین همدای توی این پست بر میگردن دوباره. اگه برگشتن شما خودت خبر بده به ما.
پاسخ:
بابرکت؟ وقتی یه پست اینقد شلوغ میشه، احساس ترس می‌کنم. میگم خدایا! چقد وقت الکی از ملت ضایع کردم!

کی برمی‌گرده؟ :)
اگه خانم الف رو میگین که خودشون اومدن گفتن که ان‌شاءالله برمی‌گردن :)
آقا تازه حتا خود منم معمولی ام
بخدا من راضی ام معمولی باشم ...
کاش معمولی باشم اصلا :)


اتفاقا بی ادبی بود وگرنه میخواستم بگم اول آشنایی مون نه تنها من شاخ نبودم که حتا کلی سرکار شاخ و شونه میکشیدن برامون :))

+ مگه من اجازه دادم که کپی کردی؟
پاسخ:
ای بابا! چرا از شاخی انصراف میدین؟ :) الان که شاخ ارشد بیانین :)

شما که از این حرفا زیاد زدین به ما! :)

+ من صاحاب این وبلاگم، مالک کلماتی که داخلشه :)
۰۷ تیر ۹۷ ، ۱۹:۴۰ خانم الفــــ
خداروشکر که خندیدید :))

نفرمایید :) چه اذیتی... الحمدلله که با یک بازنگری ای به خودم، شروع شد به لطف پست شما...


+کامنت خیلی درست و خوبِ دوست عزیز "الف سین" رو چندین بار خوندم...ان شاءالله که بتونیم هیچ بودن خودمون رو در برابر اون اصلی ها، در برابر اصل و ارکان عالم هستی ببینیم...واقعا همینطوره...متاسفانه این نفس، گاهی کاری می کنه که همه چیز رو بزنم به نام خودم...نوشته ی من، فکر من، حرف من....در صورتیکه اصلا من ی وجود نداره! کدوم من؟ که حالا بخواد مالکیت هم داشته باشه...حرف هایی میزنیم که خودشون به لطف خدا بهمون یاد دادن...

اگر ذره ای آبرو هست، اگر هر چیزی، به قدر ذره ای هست، و داریم، اصلش مال خودشونه که بهمون عنایت کردن...


ممنون بابت کامنت خیلی خوبشون...حالمون رو خوب کردند.. :)
پاسخ:
ایشون از این حرفای حال‌خوب‌کن زیاد میزنن :))) یکی باید پیدا بشه برشون گردونه فقط!
۰۷ تیر ۹۷ ، ۱۹:۴۳ دایی حیدر
ماشاالله اینقدر کتگوریها زیاده و آدم خودشو مطابق بیشتر از یکیشون میدونه که :)
به نظرتون من جز کدوم دسته هستم؟ خداییش من آدم ناراحت شویی از این لحاظ نیستم... لطف میکنید اگه بگید 
پاسخ:
خداییش من با کسی تعارف ندارم! لطف می‌کنم، ولی اول شما بگید خودتونو جزء کدوم دسته دیدین؟
خب برگشتن خبر بده دیگه.
نترس ضایع نکردی. خودشون خواستن و لابد یه چیزی بوده. 
به تصمیمشون احترام بذار :)
پاسخ:
خب شما اگه می‌خواین بخونینشون الان دنبالشون کنین، وقتی برگردن ستاره‌شون روشن میشه :)))

آره، شاید باید به حق انتخاب بقیه احترام بذارم، شیطون هم به حق انتخاب ما احترام میذاره =)
۰۷ تیر ۹۷ ، ۲۰:۰۴ دایی حیدر
راستشو بگم،بیشتر منفی هاش! 
پاسخ:
قلمتون اینقد روون و پست‌هاتون اینقد خوش‌خوان بودن که جزء گروه یکی مونده به آخری هستین :)
بخش‌هایی از این نظر که با * مشخص شده، توسط مدیر سایت حذف شده است
خانم الف نیست؟ :)
اون یکی هم حدسم **** ***** :)

خب چقدرش درسته؟
خصوصی هم نداری که! :/
پاسخ:
وااااقعا کارتون درسته :) خانم الف رو از کجا فهمیدین؟

اون یکی اشتباست :)

حالا اگه حوصله دارین کامنت‌ها رو هم یه نگاه بندازین :)))

و اینکه خودتون رو تو کدوم دسته دیدین؟
۰۷ تیر ۹۷ ، ۲۰:۱۵ دایی حیدر
هی حرف بزنن، هی حرف بزنن؟ 
واقعاو بدون کمترین شعاری آرزو میکردم نظر نقادانه ای بشنوم:) Anyway ...
پاسخ:
anyway نظر من تو این دسته‌بندی‌ها همینه :) نه اینکه نقدی بهتون وارد نباشه، اما منفی‌هایی که گفتم هیش‌کدوم به شما نمی‌خوره!
۰۷ تیر ۹۷ ، ۲۰:۳۹ دایی حیدر
نقدهایی که بهم وارد هست رو بگید، هر وقت که فرصت داشتید fire away :)
هیچ چیز خواندنی تر و هیچ لطفی بزرگ تر از این وجود نداره که آدم رو نقد کنن ... 

پاسخ:
باهاتون کاملا موافقم!

fire away یعنی چه؟
۰۷ تیر ۹۷ ، ۲۰:۵۴ دایی حیدر
یک اصطلاحه ، برای زمانی به کار میره که اینم بهترین تعریفش:
If someone wants to say or ask something, you can say 'fire away' as a way of showing that you are ready for them to speak
پاسخ:
بله، حدس می‌زدم چنین تعریفی داشته باشه.
ممنون از توضیح :)
خدا رو شکر که جز منفی ها نیستم!
چقدر اینجا مردم خوششون میاد از انتقاد :))

حق داری اگه نشناسی. خودم از پست ها راضی نیستم،‌ بیشتر جنبه فان دارن. از حرف و فکرهام خیلی کم مینویسم... 

این پستت باعث شد رویه ام رو تغییر بدم ان شالله :)
پاسخ:
آره، ذره ذره معرفی میشی :)
یعنی مثلا چیکار؟؟؟ ×_×
[فضولی نکن، به وقتش میفهمی!]
بیشتر از خودم مینویسم. از فکرهام. طولانی تر...
امیدوارم به کمک بقیه دوستان، رشدی برام به همراه داشته باشه...

+ یه چیزی، در مورد اون کامنت که گفتی...
تسنیم شاید آدم ها با هم فرق کنن. برای من مهم تر از مطلبی که پست میشه،‌شخصیه که اونو نوشته... فقط نمیخوام ستاره رو خاموش کنم. 
وقتی وارد یه وبلاگ جدید میشم،‌ اول پروفایل و بعد یکم آرشیو رو نگاه میکنم. آدم ها برام مهم تر از  پست و حرفیه که میزنن... و این دوستی ها خیلی برام ارزشمنده.
هدف من از وبلاگ، شاید متفاوت باشه با کسی که صرفا برای خوندن یا به اشتراک گذاشتن آراء وبلاگ داره...
پاسخ:
ان‌شاءالله :)

پس آدم اجتماعی‌ای هستی :))
آقا من کامنتها رو خوندم.
چقدر ضایع بوده که قبل از کامنت من خودت لو دادی خانم الف بودن اون شخص :/ 
و ممنونم که صداقت من رو در عدم تقلب باور کردی :))
و اینکه نمیگم تو کدوم گروهها هستم! دوست ندارم بگم به نظرم یه جور خودزنی در ملاعامه :))
اما خوشحال میشم خودت بگی.


اعتماد به نفس الف سین هم کشت ما را! :))
پاسخ:
نگفتین از کجا فهمیدین :) آخه جناب دچار هم فهمیدن، با اینکه فک میکنم تا حالا همچین چیزی نگفتم اینجا.

اصل همیشه بر صداقته، مگر خلافش ثابت بشه!

نه، نمیخواد بگین. من هم نمیگم :) گرچه می‌دونم می‌دونین کدوم، ولی من مستقیما بگم کدوم می‌ترسم دلخور بشین! امیدوارم اینم بدونین که منظور بدی نداشتم :)

جانان من اولش رو هم می‌گفتین خوووو :))))
نمیدونم ولی همونطور که گفتم مطمینِ ۱۰۰ درصدی بودم! حسم این بود شایدم یه روزی گفتی!
حالا جانانِ من یه روزی سر فرصت پست یکی مونده به آخرمو بخون و به توصیه ی پی نوشت اول عمل کن! برای هردومون خوبه :دی
پاسخ:
حس ششم قوی‌ای دارین پس :)

قبلا خونده بودمش، ولی رفتم دوباره با تمام ستاره‌هاش خوندم :))) فضولی‌مم گل کرد که یعنی کی بوده!

حرفی که لازم باشه رو میزنم، ولی نه هر حرفی :)
من که حرفی ندارم 
ذهنم خالیه و نمیتونم حدس بزنم
حتی اینکه اصلا وب من جزء دسته بندیها قرار می گیره؟ یعنی اصلا لایق این بوده که موقع دسته بندی بهش فکر کنی؟ 
خوشحالم الف برمی گرده 
پاسخ:
من فک می‌کنم که الان خیلی درکت می‌کنم. این حس خالی‌الذهن شدن رو خودمم تجربه کردم.

ولی من کی باشم که وبلاگ‌ها برای ورود به فکر من نیازمند لیاقت باشن؟!!

برای تو خاص توضیح میدم :) اول اول، تو گروه آخر قرار می‌گیری. البته با این توضیح که از اول بد نبودی تو ذهنم، ولی با وجود تمام حرفایی که تو وبلاگت میزنی به مرور بهتر هم شدی تو نظرم! الان تو گروه پنجمی :)
نگو که نفهمیدی کی بود! :/

آدمهایی که برای رویدادها موضع و نظر مشخصی دارن رو دوست دارم کلا انفعال و بی نظری و بی خبری خوب نیست. البته حد و حدود هم داره :)
به دوران جوانیت بازگرد ؛)

نمیدونم چرا ولی خواستم بگم اصصصصصلا برام قابل تحمل نیست که کسی با دهانِ هرچقدر خوشبو تو صورتم هاه کنه! :/ و برخورد جددددی نشون میدم!
آخه چطور چنین توصیفی برات  لذت بخشه؟ :/
پاسخ:
تا همین لحظه مطمئن بودم چنین شخصی رو نمی‌شناسم! الان به یه نفر ظنین شدم! ولی شناختنشون برام مهم نیست :)

خوب اینم صحیح است! :) و من دوست دارم که دوباره همون‌شکلی بشم!
ولی دست خودم نیست. الان از خودم خیلی تعجب می‌کنم، وقتی می‌بینم سابقا چقدر پرشور و حرارت و پرمعلومات و حاضرجواب و خوش‌فکر بودم دلم از خودم می‌گیره. دقیقا الان حس می‌کنم رسیدم به مرحله‌ی پیری و کم‌کم دارم تمام داشته‌هام و حتی افکارم رو از دست میدم. دلیلش رو هم تقریبا می‌دونم، بچگی و نوجوونی هرررچی دستم می‌رسید می‌خوندم و ذهنم فعال و پویا و جوان بود، از وقتی رفتم دانشگاه مطالعاتم خیلی محدود شد و الان به یه رکود رسیدم! نمی‌دونمم چرا دارم همچین چیزایی رو میگم، ولی این سیر قهقرایی خیلی آزاردهنده است، از دست دادن توانایی‌هایی که بهشون شهره بودی خیلی دردناکه. قهقرا یعنی وقتی هم‌سن و سال‌هات بچه‌هایی بازیگوش بودن به تو می‌گفتن مثل استاد دانشگاه‌ها حرف میزنی و الان که به این سن رسیدی همه به مراتب بالای کمال رسیدن و تو تازه شروع به بازیگوشی کردی. قهقرا یعنی خیلی از معلم‌هات بهت گفتن که استثنایی هستی و آینده‌ی روشنی داری، ولی الان در پرت‌ترین نقطه‌ی عالم تفکر ایستادی. مغزم کاملا و کاملا از حرکت ایستاده. خشک خشک خشک شدم، چند ساله که اینجوری شدم.
اینا برای شما قصه است، برای من درده، یه‌کم دیگه روضه بخونم گریه هم می‌کنم.

نه! باید خییییلی خوشبو باشه :دی
به نظرت برای منی که وسط دانشکده ی سابقم میشینم گریه میکنم اینا قصه ست؟ :((
فکر میکنی برای چی گریه میکردم؟ :/
خب منم همینطورم ولی خب زورمم میزنم. :/

نههههه! من نفس در سینه حبس میکنم در این شرایط! هرگز هاهِ کسی رو به داخل ریه هام نمیفرستم! عمراً! احساس میکنم با این جمله ها دارم خودمو شکنجه میدم! 
آقا بحث تمومه! :/
پاسخ:
دیشب خوابم میومده چه حرفایی زدم!! :))

چقد حسسساسسسس :)))
۹ تا دسته بندی داری؟ 
دسته پنج دقیقا کدومه؟ شاخ ها!؟؟؟؟
پاسخ:
نه، اونایی که کم‌کم دارم می‌شناسمشون :)
چقدر دردناکه که تو فضای مجازی هم همچین نظریو میشنوم 
اینکه به اون بدی که فکر می کردم نیستی برگ سبز! :| 
پاسخ:
گریه نکن، منم همینجوری‌ام و این جمله رو زیاد شنیدم. این یعنی مثلا ما پیچیده‌ایم و در نگاه اول کسی ما رو نمیشناسه ^_^
برای تو شاید اما برای من این معنیو نمیده
برای من دقیقا از دلایل انتخاب نشدنمه 
از دلایل کنار گذاشته شدنم 
بخاطر اینکه برخوردهام مخصوصا اولین ها که خیلی جاها از مهمترین هاست بدترینه :| 
پاسخ:
بابا میگم منم همییینم! خخخخخ
تو برخوردهای اول معمولا جلوم گارد می‌گیرن، بعد از مدتی میگن چه خوب شد که شناختیمت و نظرمون عوض شد!
من قبلا خیلی اذیت میشدم، الان یه‌کم تلاش کردم و یه‌کم عوض شدم. عوض شدن غیرممکن نیست :)
چجوری عوض شدی؟ من هیچ وجهه و جایگاهی ندارم 
تو فامیل مادری که مخخخخخصوصا :/ 
پاسخ:
اینجوری که قبل از حرف زدن فک کنم دارم چی میگم و به چه لحنی میگم. آیا فرد مقابل از این حرفم یا لحنم میرنجه؟ و بعد چون به تجربه دریافتم که لحن نرمال من، یه مقدار برای بقیه زمخته، سعععی می‌کنم از حالت نرمال خودم مهربون‌تر حرف بزنم :)

ما باید از دنیای پیش‌فرض‌هامون بیایم بیرون، اینکه فلانی چه فکری راجع به من میکنه، فلانی قبلا فلان اشتباه رو از من دیده، فلانی فلان آتو رو ازم داره. باور کن رفتار سرشار از اعتمادبه‌نفس، هر مهاجمی رو به عقب‌نشینی وادار میکنه، اونا رو تو افکار خودشون سردرگم میکنه که آیا این همون آدم قبلیه یا من داشتم اشتباه می‌کردم؟ حتی اگه اوایلش اعتمادبه‌نفس تصنعی داشته باشیم :)
ضمن اینکهبرخوردهای اِنُمم هم خیلی دسته گلی به سرم نمیزنه که اگه میزد وضعم بهتر بود :\
پاسخ:
:))) کامنت قبلی :)))
چون خیلی وقتی نیست که ما دوست شدیم پش من جزو هیچ گروهی نیستم توی ذهنت و بشینم سر فرصت کامنت ها رو بخونم که پستت جنجالی شده انگار :))
پاسخ:
اون موقع بله، نبودی! و من خوشحالم که یه دوست دیگه تو مجازی پیدا کردم :))

نه بابا! جنجال نبود :)
الان من ذوق مرگ شدم رفت....تسنیم ولی تو رفتی توی لیستی که من دوست دارم یک روزی از نزدیک ببینمشون...میدونی خیلی به دل میشینی و دوستانه هستی :)

ولی جدی اینکه فکر کنی بعضیا خیلی خاص هستن هم اشتباست و منم مثل تو بعد از مدتی متوجه شدم.گاهی ما خودمون یسری تصورات میسازیم از بعضیا که اصلا یک درصد هم واقعی نیست.

برا بعضی از وب ها هم که برتر شدن و کلی سر و صدا، وقتی سر میزنی میبینی هیچ خبری نیست و الکی شلوغش کردن و من به شخصه با خیلیاشون نتونستم ارتباط برقرار کنم.شایدم اشکال از گیرنده های من باشه :))
پاسخ:
وای راس میگی؟ چه‌قد حس خوب و انرژی به من تزریق شد با این حرفت دوست گل‌گلی من *_*

ارتباطاتم همیشه همینجوریه، یه مدت طول میکشه تا به پختگی برسه. درست میگی، باید تصوراتمون رو کنترل کنیم، چون ممکنه باعث توقعات نابجا و بعد ناراحتی خودمون بشه. اتفاقی که شاید اون طرف اصلا توش دخیل نیست و خودمون مسببش هستیم.

پاراگراف آخر هم می‌تو :))
پس یعنی اون چیزایی که توی پنل منم هست مالکش منم؟ یادم باشه دیگه با شما حرف نزنم :|

متاسفم که بگم یه اشتراک قهقرایی باشما دارم :)

قهقرا یعنی وقتی هم‌سن و سال‌هات بچه‌هایی بازیگوش بودن به تو می‌گفتن مثل استاد دانشگاه‌ها حرف میزنی و الان که به این سن رسیدی همه به مراتب بالای کمال رسیدن و تو تازه شروع به بازیگوشی کردی.
پاسخ:
ای بابا! چه حساس! من که اسم نبردم که :|
معلومه که پنل شما مال شماست :) هرکی هرچی اونجا گذاشته برای شما گذاشته، نه امانت!

چه بد پس :(
ولی ذهن شما الان هم خیلی پویاست!

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">