مونولوگ

دیوانه منم من که روم خانه به خانه

مونولوگ

دیوانه منم من که روم خانه به خانه

450 درجه‌ی فارنهایت

دوشنبه, ۲۹ مرداد ۱۳۹۷، ۱۱:۳۸ ق.ظ

بسم الله الرحمن الرحیم

پیرو دعوت ارکیده‌ی عزیز
اینجانب تسنیم مونولوگی، هیچ کتاب تاثیرگذاری در زندگی خود نخوانده‌ام! این خلاصه‌ی کل پست است و شما می‌توانید هم‌اکنون صفحه را بسته و بروید ادامه‌ی کتابتان را بخوانید :)
بله، کتاب تاثیرگذار نخوانده‌ام. نه اینکه کتاب‌هایی که خوانده‌ام مشکلی داشته و به همین علت رویم اثری نداشته بوده باشند، بلکه من ناقص الخلقه به دنیا آمده و آن عضو تاثیرپذیر را در بدنم ندارم. کتاب می‌خوانم و در همان حین خواندن، وقایع فصل قبل فراموشم می‌شود! البته این کمی اغراق بود :) خلاصه یک چیزی شبیه این‌طوری‌هاست! در عوض من یک "انسان" دوبله‌ام، از این بابت که به جای داشتن عضوتاثیرپذیر، عضو فراموشکار در من جایگذاری شده. یعنی انسان‌های دیگر اگر یک درجه نسیان دارند، من دو درجه به آن گرفتارم. به همین خاطر اگر کتابی هم بوده که مرا تحت تاثیر قرار داده، من به راحتیِ فراموش کردن شام دیشب، نام آن را فراموش کرده‌ام. حالا تحت تاثیر قرار گرفتن از دید من یعنی چه؟ یعنی من مدتی پس از اتمام کتاب به آن فکر می‌کرده‌ام، نه اینکه آن‌طور که شما می‌گویید زندگی مرا تغییر داده باشد.
اما برای اینکه این پست که به نام کتاب مزین است، خیلی هم خشک و خالی نباشد و حداقل نام یک کتابی هم برده شده باشد به ذهنم فشار آوردم و فقط یک خاطره‌ی گنگ و گنگ و گنگ از سال‌های خیلی دور در آن فایل‌های انتهایی پیدا کردم.
کتاب بی‌خانمان را  ده ساله بودم که خواندم و با آن گریه‌ها کردم. خیلی گریه کردم! ولی از بین آن اشک‌ها و آه‌های بچگانه‌ی گنگ یک نکته به وضوح به خاطرم مانده. اینکه من ابتدایی بودم و دایره‌ی لغاتم کم‌شعاع، و کتاب قدیمی بود و لغات عجیب و غریبش زیاد. بنابراین راه حلی به ذهنم رسید که لغاتی که برایم بی‌معنا هستند را یادداشت کنم و از معلمم بپرسم. من آن‌ها را در ذهن یا کاغذ ثبت می‌کردم، ولی حتی یک لغت هم از معلمم نپرسیدم. علتش برایم نامعلوم است، ولی به نظرم کار درستی بود. چون هرچه در کتاب پیش می‌رفتم، و آن لغات نامانوس بیشتر تکرار میشد من احساس قرابت بیشتری با آن‌ها می‌کردم و پس از چند بار تکرار در جملات مختلف بالاخره معنای آن را متوجه می‌شدم. این باعث شد قدرت درک سماعی من افزایش یابد و توجهم به ادبیات و خصوصا دستور زبان و نقش کلمات در جمله بیشتر شود. یکی از آن لغات که به خاطرم مانده متصاعد بود در جمله‌ای شبیه به این "دودی از آن متصاعد می‌شد".
یک کتاب هم چند ماه قبل خوانده‌ام با نام "آزادی معنوی". یادم نیست در آن کتاب چه گفته شده، اما می‌دانم آن تعاریفی را که باید، در ذهنم تغییر داده. اگر متوجه می‌شوید چه می‌گویم که فبها المراد، و الا اینطور در نظر بگیرید که اعضا و اندام‌های زیادی در بدن انسان به صورت غیرارادی در حال کار هستند تا ما بتوانیم کارهای ارادی انجام دهیم. ما نه تنها هر لحظه متوجه آن اعمال غیرارادی و تاثیر آن‌ها بر اعمال ارادی خود نیستیم، بلکه حتی به اکثر آن‌ها علم نیز نداریم. اما این سد راه تاثیرگذاری آن‌ها نیست. اگر هنوز هم منظورم مفهوم نیست، متاسفم. چون تمام حرفی که از اول می‌خواستم بگویم همین بود؛ که کتاب‌خوانی اولا به خودی خود ارزش نیست، ثانیا قرار نیست ما تاثیر مستقیم آن را در زندگی خود احساس کنیم. دانش، آگاهی، علم، خوب یا بد، وقتی روی هم جمع می‌شود یک اثر برآیند می‌گذارد و شاید نشود اثرات کتاب‌های مختلف را از هم تمیز داد. برای من که این‌طور بوده و به همین خاطر نتوانستم کتاب تاثیرگذار زندگی‌ام را معرفی کنم، شاید برای شما طور دیگری باشد :)

اما و اما، من خیلی مشتاقم بدانم افراد زیر چه کتاب‌های تاثیرگذاری خوانده‌اند. من به شخصه به این قانع‌ام که این افراد هر کتابی را که مایل بودند معرفی کنند و محدود به کتب تاثیرگذار نشوند، اما چون جناب تد، شروع کننده‌ی این چالش، را نمی‌شناسم و نمی‌دانم تا چه حد خشن و غیرقابل‌انعطاف هستند و تا کجا انحراف چالش خود را برمی‌تابند، نمی‌دانم آیا این کار درستیست یا خیر!

کسانی که حتما باید قبول کنند با فعل امری (البته توام با عرض پوزش):
دلژین، همینجا بگوید
لوسی‌می خاتون
دایی حیدر
الهه‌ی عزیزم
هایتن شگفت‌انگیز

و محترمین:
جناب ن. .ا
خانم الف نازنین
جناب اینترنال آدر
که هرازگاهی به این وبلاگ سر می‌زنند. اگر قسمت بود و این پست را نیز خواندند و خواستند و کتابی معرفی کردند استفاده می‌کنم.

و مهسا ماکارونی‌فر که اینجا را نمی‌خواند و باید خودم این همه راه هلک و هلک بروم و خبرش کنم.


+ تشکر از ارکیده جان، بابت اولین باری که کسی مرا به نام به چالشی دعوت می‌کند :)

۹۷/۰۵/۲۹
تسنیم

نظرات  (۲۲)

۲۹ مرداد ۹۷ ، ۱۱:۵۴ خانم الفــــ
سلام بانو جان. بنده که با افتخار خوانندۀ دائمی اینجا هستم. به روی چشم ان شاءالله :)
پاسخ:
سلام سلام :)
چشمتون بی‌بلا و تشکر :)
سلام علیکم
نمیشه همینجا پاسخ بدم؟

بعدا نوشت:
نه توی وب خودم مینویسم... یه کتابی به ذهنم رسید که گفتم توی وب خودم معرفیش کنم...
پاسخ:
سلام
خیلی هم متشکر
سلام
خیلی ممنون بابت پست.

بنده خشن و غیر منعطف نیستم :)) ولی خب این چالش اصول و چارچوبش مشخصه. چالش معرفی کتاب خوب زیاد داشتیم و مسئله‌ی جدیدی نیست! منم دنبال کارهای تکراری نیستم. بخاطر همین این چالش رو برگزار کردم که کتاب‌های تاثیرگذار رو به هم معرفی کنیم. کتاب‌هایی که کم یا زیاد رو زندگی و شخصیتمون تاثیر داشتن.
پاسخ:
سلام، ممنون از شما
بله، در جریان نیت شما هستم. اما من خواستم یه‌کم فرصت‌طلبی کنم. نمی‌تونستم تک‌تک برم در خونه‌ی اونایی که دوست دارم کتاباشونو به من معرفی کنن و این سوال رو بپرسم، پس همینجا سوالم رو پرسیدم و خلاص :) حالا البته ان‌شاءالله که کتاب‌های تاثیرگذار معرفی کنن. امیدوارم فرصت‌طلبیم رو ببخشایید! :)
نه بابا بخشش چیه :)) ولی خب در اون‌صورت در حیطه‌ی چالش ما قرار نمیگیرند. وگرنه که همه اختیار دارند هرچی دوست دارند بنویسند.
پاسخ:
بله :)
کتاب‌خوانی اولا به خودی خود ارزش نیست، ثانیا قرار نیست ما تاثیر مستقیم آن را در زندگی خود احساس کنیم. دانش، آگاهی، علم، خوب یا بد، وقتی روی هم جمع می‌شود یک اثر برآیند می‌گذارد و شاید نشود اثرات کتاب‌های مختلف را از هم تمیز داد.

این قسمت، تامل برانگیزترین پاراگراف این متن بود. ببین باز فرهیختگیت رو به رخ ما کشیدی :دی

ممنون تسنیم جان که نوشتی، خیلی هم خوب بود
و اون دوتا کتاب هم، به نظرم تاثیرشون خیلی جالب و قابل درک بوده :)

پاسخ:
ای بابا، ارکیده دیگه! من اصلا باور کن نمی‌دونم فرهیخته چی هست 😅

منم از سرکارعالی تشکر می‌کنم :)
اولی بله، ظاهرا اون به همراه بقیه‌ی کتاب داستان‌هایی که تو بچگی خوندم، تو شکل دادن سلیقه‌ی ادبی، نوشتاری و کلامیم تاثیر داشته.
من اصلا نمیدونم چطور باید مراتب تشکرم رو به سمع و نظر شما برسونم از این بابت که منو از لیست محترمین خارج دونستید😂😂😂

وااای انقدر ذوق کردم اسمم رو دیدم دعوتم کردی، بعد دیدم خیلی شیک و مجلسی خارج از محترمین قرار دارم 😂😂😂😂
ینی بلند بلند دارم میخندماااا 😂😂


+خب از شوخی که بگذریم بسیار ممنونم که دعوتم کردی و خیلی هم ذوق بنمودم😘😘😘
چشم می نویسم حتما 😎
پاسخ:
خب منم کامنتتونو خوندم بلند خندیدم! 😂😂😂

ببینین قضیه خیلی ساده است، من برای چهار نفر پایینی دعوت‌نامه‌ی رسمی فرستادم که عنوان و تاریخ و امضا داره، واسه شماها روی کاغذای شکلی، مثلا گل و برگ و قلب، دعوت‌نامه‌ی دوستانه فرستادم! اگه شما به کاغذ خط‌کشی‌شده‌ی سفید بیش از کاغذ سیب‌شکل آبی‌رنگ علاقه دارین دعوت‌نامه‌تونو پس بدین، دوباره براتون یه رسمی‌شو می‌فرستم ^_^ چطوره؟ ^_^

خواهش می‌کنم و متشکرم :)
متوجه شکل کارت دعوتت شدم ولی خدایی عنوانت باحال بود 😂

هرچند انصافا من به اندازه ی اون بزرگواران محترم نیستم و اینو هم قبول دارم.
ممنون در هر حال😄
پاسخ:
می‌دونین تو کشور من، گاهی به جای جناب و سرکار از لفظ محترم استفاده میشه. مثلا میگن محترم لوسی‌می :) البته من هیچ‌وقت استفاده نکردم، ولی اینجا دوست داشتم این شکلی بگم 😊

در مورد قسمت دوم هم، من همچین چیزی نگفتم و در جایگاهی هم نیستم که بگم 😄
۲۹ مرداد ۹۷ ، ۱۷:۰۰ پیـــچـ ـک
سلام
:) نمیدونم چی باید بگم...
پاسخ:
سلام سلام صد تا سلام

یک حقیقتی رو بگم  و اون اینکه یه جورایی خجالت کشیدم که لیست مدعوینم طولانی‌تر از این بشه. و الا دوست داشتم بقیه‌ی دوستان مثل شما، خانم بلوط، برگ سبز، سه‌رک جان، خاکستری، محبوبه، جناب یک مسلمان، جناب الف سین، خاتون، واران جان و بعضی دوستان دیگه که الان حضور ذهن ندارم رو هم دعوت کنم.

حالا شمام میشه لطف کنین کتاب‌های تاثیرگذارتون رو معرفی کنین :)
۲۹ مرداد ۹۷ ، ۱۷:۱۶ پیـــچـ ـک
ببین سوال سخت نپرس دیگه...
پستای چالش برای من مثل پست شعر میمونن. نمیدونم چی باید بگم زیرشون...فقط همین. یه کار نکن بگم غلط کردم همینم گفتم!خخخخخخخ


پاسخ:
اصلا اسمش چالش نیست، خوب شد؟
نه بابا، من غلط بکنم شما رو به غلط کردم بندازم! 🙈🙊 هرطور صلاحتونه :)
چه جالب :)
+نظر خودم بود :دی
پاسخ:
اوکی :)
۲۹ مرداد ۹۷ ، ۱۷:۲۴ پیـــچـ ـک
دور از جون! تسنیم جان به شدت بدم میاد در مورد خودت همچین ادبیاتی به کار ببری! 
شما خواهر کوچولوی عزیز منی. اصلا از این جور بحثا دوری!


شاید من هنوز تاثیرگزارترین کتاب زندگیم رو نخوندم...شایدم توی تعریف کتاب نباید محدود به چیزی با صفحات کاغذی و نوشته شده، بشیم...
پاسخ:
آقای کارگردان، کدوم دوربین ذوق‌زدگی منو می‌گیره؟ *_*
چه اصطلاح قشنگی، خواهر کوچولو :)))

موافقم!
ووووییییی 
چه حس خوبی داشت دیدن اسمم :)) 
خب راستش من ۹۹ درصد کتاب هایی که بخونم رو توصیه میکنم ... از رمان های آبکی بگیر ، تا کتاب های خوب و درجه یک ...
شعارم کلا اینه که بخونین بخونین... هر کتاب=یک تجربه !
امکان نداره کتابی روی آدم تاثیر نگذاره ! 
امکاااان نداره ! 
اگر میگی تاثیری روم نداشته ، بدون متوجهش نیستی ، قطعا گداشته ! شده حتی یک جمله اش ! 
کلمات و جملات چنان در ضمیر ناخودآگاه ما نقش میبندن که شاید باورت نشه اما اگر به ضمیر ناخودآگاهت دسترسی پیدا کنی ، از ب بسم الله کتاب تا واو واسلام رو میتونی از حفظ بگی ! 
و امکان نداره اینها بی تاثیر باشن...
اگر بخوام کتابی معرفی کنم ، از اون دست کتاب ها که یادم نمیرتشون ، از کتاب های کودک و نوجوان شروع میکنم به بالا :))

+شاهزاده و گدا 
+دور دنیا در ۸۰ روز
+ماتیلدا
+آب نبات هل دار
+گردان قاطرچی ها 

+سهم من 
+ورونیکا تصمیم میگیرد بمیرد 
+کیمیاگر 
+دنیای سوفی 
+کوری
+ژاک قضا و قدری و اربابش
+بوف کور 
+انسان و سمبولهایش 
+۱۹۸۴
+سه شنبه ها با موری
+دا
+سمفونی مردگان
+عقاید یک دلقک 
+مسخ
+فاطمه فاطمه است 
+استحیاء
+جین ایر
+ملت عشق
+درک یک پایان 
+ناتور دشت
+شوهر آهو خانم
+من او را دوست داشتم 
+جزء از کل
+و کسی نماند جز ما
+مردی به نام اوه
+عاشقی به سبک ونگوک
+بی کتابی
+آتش بدون دود (هنوز تمومش نکردم ،اما بی نظیره)(۷ تا کتاب میشه در سه جلد که من دو کتابش رو تموم کردم ؛) ) 

اینها به ذهنم رسیدن سریع 
کتابهایی که بهم چسبید و هرکدومش یه چیزی یادم داد :) 
پاسخ:
من هم گفتم کتابی نخوندم که بعد از خوندنش از این رو به اون رو شده باشم، تمام کتاب‌ها تاثیر ذره ذره دارن و مجموعشون با هم سبک زندگی منو عوض میکنه. یعنی اگه من هیچ کدوم این کتابا رو نخونده بودم الان این تسنیم نبودم، ولی نمی‌تونم بگم اگه فلان کتاب رو نخونده بودم این تسنیم نبودم. به سه شکل مختلف اینو تو پست گفتم، احتمالا باز هم دارم مبهم توضیح میدم :)

چه همممه کتاب! یه چندتایی‌شونو منم خوندم. آتش بدون دود رو هم دوست دارم بخونم، ولی چون هفت تا بود دستم نرفت سمتش! خخخخ البته از سه‌تای اولش تعریف شنیدم.
دستت درست خانوم دکتر ❤❤❤
سلام. چون من سر پایان نامه ام مدام با "دما" های بالا سر و کار دارم، خیلی برام جالب بود و سوال شد که 450 درجه فارنهایت چه دماییه ؟ یعنی بیشتر از چالش به دمای 450 فکر میکردم!با سرچ رسیدم به این عبارت " 451 درجه فارنهایت دمایی است که کاغذ در آن شروع به سوختن میکند" پس دیدم چه عنوان مناسبیه برای این چالش ... 
ممنون از دعوتم به این چالش... موتوعسفانه تعداد کتابهایی که من خوندم به تعداد انگشت های دو دست هم نمیرسه. با این حال در همین تعداد کم هم دو کتاب واقعا تاثیرگذار بودن روی من، که قطعا( یعنی بلاشک) در شکل گیری شخصیتم نقش پررنگی دارن. 
1-زندگانی محمد، نوشته حسنین هیکل و ترجمه ابوالقاسم پاینده که با خوندنش بهشت خدا رو روی زمین احساس کردم و دوران طلایی زندگیم بود!
2-استاد عشق که علی رغم ایراداتی که بهش وارد میشد بازهم بی نظیر و تک بود برام.اما هیچ وقت مشخصا و واضح نمیشه گفت چه تاثیراتی گذاشته و فلان رفتار من مشخصا نتیجه خوندن فلان کتابه، آماااا یقین دارم که تاثیر خوب خودش رو گذاشته. 
+اعتراف میکنم که از اینکه به چالش "کتاب خوان ها" دعوت شدم شرمنده شدم...  
پاسخ:
ممنون که معرفی کردین و بیشتر ممنون بابت اینکه مسئله‌ی 450 درجه‌ی فارنهایت رو حل کردین. من یه دستم به زندگی بنده، یه دستم به گوگل! ولی نمی‌دونم چرا به ذهنم نرسید که سوالم رو ازش بپرسم!
ولی چرا این عنوان مناسبی برای چالش باید باشه؟ اگه منظور حد نهایت تاثیرگذاریه که همچین چیزی رو به ذهن من متبادر نمی‌کنه. اگر هم چیز دیگه‌ایه باز هم متبادر نمی‌کنه! :)

+ من عمیقا معتقدم اغلب کتاب‌خوان‌ها، ببخشید، از همه پوزش می‌طلبم، خوندنشون به درد عمه‌ی پسرعمه‌زا هم نمی‌خوره! من جمله خودم.
۲۹ مرداد ۹۷ ، ۲۰:۰۷ مهسا ماکارونی فر
پرانتز باز: از احوالات وب احتمالا فهمیده ای که سلیقه درست درمانی ندارم: پرانتز بسته.
طاقچه کتابم را که نگاه میکنم، کتاب های زیادی نمیبینم که به درد معرفی کردن بخورد پس به همین مجموعه داستانی به نام "مترجم دردها" که اخیرا خوندم قناعت میکنم.
این مجموعه داستان خوبی که دارد این است که سریع تمام میشود، احوالات شرقی دارد و وصف جزئیاتش من را غرق در لحظه کرد.
پاسخ:
نه، نفهمیده‌ام! دونقطه پرانتز بسته

مترجم دردها، احوالات شرقی، توصیف جزئیات، سه عبارت ترغیب‌کننده!

ممنون باز هم دونقطه پرانتز بسته

نمیدونم چرا فکر کردم عنوان مناسبیه برای چالش. شاید چون به کتاب و کاغذ ربط داشت و اینکه دمایی که کتاب شروع به سوختن میکنه رو در ذهنم ربط دادم به تاثیرگذارترین بودنش... :))

+خوندن من هم در همین دسته جای میگیره . جمله ی زیبایی از الهی قمشه ای درباره کتاب خوندن یادمه که گفتمش قبلا. دیگه نمیگم!!
پاسخ:
خواندن نقادانه به درد میخورد، شما نقادانه می‌خوانید.
الهی قمشه‌ای رو هم متاسفانه یادم رفته، همونجوری خوندم که باید بخوره تو سرم!
پست کامل رو الان خوندم :) اون معرفی ای که تحت عنوان  خلاصه پست داشتید تبلیغات منفی بود و باعث شد همون لحظه دست چشمم نره برای خوندن ولی بعد از خوندن فهمیدم کاملا از حقیقت دوره و کار دشمنه! خود این پست ولو به قیمت انحراف از معیار چالش ارزشمند  و خواندنی بود ...تکبیر!
+بی خانمان همون بود که پرین و پاریکال و بارون توش بودن؟! 
پاسخ:
الله اکبر!

+ نه، پرین مال باخانمان بود. از باخانمان فقط همین یک اسم رو می‌دونم، حتی فیلمش رو هم ندیدم!
سلام...
ن ش:
انسان ی! (بما هو انسان) ؛ که با خواندن یک کتاب متحول و متاثر شود؛ غالبا" با خواندن کتاب دیگری؛ آن تاثر و تحول ! بلا اثر می شود.
وفقکم ...
پ ن :
#چالشهای-لوس


پاسخ:
البته قبول داشتن یا نداشتن من مطرح نیست، ولی با نظر شخصی‌تون موافق نیستم :)

با خوندن پ.ن، ناگهان و به شکل پقی‌گونه‌ای! زدم زیر خنده! خیلی باحال گفتین جناب :)
سلام...
 شما صاحبنظرید البته :) ولی من با این نتیجه گیری موافقم :
"کتاب‌خوانی اولا به خودی خود ارزش نیست، ثانیا قرار نیست ما تاثیر مستقیم آن را در زندگی خود احساس کنیم. دانش، آگاهی، علم، خوب یا بد، وقتی روی هم جمع می‌شود یک اثر برآیند می‌گذارد و شاید نشود اثرات کتاب‌های مختلف را از هم تمیز داد. برای من که این‌طور بوده و به همین خاطر نتوانستم کتاب تاثیرگذار زندگی‌ام را معرفی کنم" (تسنیم)
وفقکم
پاسخ:
سلام!
آها! بله، پس هم‌نظریم :)

شما نیز :)
چند ساعته دارم به این قضیه فکر می کنم. حتی بابتش احساس گناه میکنم که چرا کتابی نبوده که شدیدا تحت تاثیرش قرار گرفته باشم. فیلمهایی هستن که باهاشون اشک ریخته‌م و خندیده‌م، اما کتابها نه. شاید فقط یه کمان رو به پایین یا یه کمان رو به بالا به صورتم اضافه کرده‌ن. نمی تونم بگم فلان کتاب دلم رو لرزونده. 
یادمه مدرسه که می رفتیم یه کتاب انگیزشی مد شده بود که بین بچه ها دست به دست می شد. همه از شگفت انگیز بودنش حرف می زدن، اما من بعد خوندنش صرفا کله مو خاروندم و گفتم اوکی. 
تاثیر نپذیری اینقدر هم خوب نیست دیگه.. 
پاسخ:
می‌دونین، اولین نکته‌ای که به ذهن میاد اینه که غده‌ی تجسم و تخیلتون کم‌کاره و باید روزانه نصف قرص تخیل رو ناشتا استفاده کنین، چون با فیلم که خودش همه‌ی زحمت تخیل رو کشیده ارتباط می‌گیرین، ولی با کتاب که نصف زحمتش با ماست نه. ولی با توجه به معمار بودنتون و اون پروفایلی که نوشتین شاید احتمال بعیدی باشه.
من مدل دیگه‌ای از این حالت شما رو دارم، بقیه جوک تعریف می‌کنن و قهقهه می‌زنن، من :||||! درسته، چندان دلچسب نیست :)
حالا منظورت رو گرفتم بالام جان 
منم برای همین نمیتونم یک کتاب واحد و خاص رو بگم و اون همه کتاب گفتم :)) 
+برای fa ella دقیقا میخواستم همین رو بگم‌ :)) من خودم کتاب که میخونم تا مدتی در نقش شخصیت اصلی فرو میرم 😂 بساطیه... 
پاسخ:
ها، پس از اول باید همین‌جوری می‌گفتم :)

من نه دیگه تا اون حد، شاید خیلی از شخصیت‌ها رو درک کنم، ولی هیچ‌وقت خودمو جاشون نذاشتم. حتی تو بچگی بعضیا با آنه‌شرلی و جودی ابود هم همزادپنداری می‌کردن، ولی من اصلا نمی‌تونستم. در عوض تا دلت بخواد تو رویاهام تبدیل به شخصیت‌های خودساخته می‌شدم.

@ Fa Ella :)
۳۰ مرداد ۹۷ ، ۱۵:۰۷ منتظر اتفاقات خوب (حورا)
منم اولش فکر کردم هیچ کتابی نبوده که آن چنان تحت تاثیرم قرار بده ولی بعد از خوندن پست‌های بقیه فهمیدم باید دنبال تاثیرات کوچیک بگردم ویک عالمه پیدا کردم:-)
پاسخ:
دقیقا همینه، یک عالمه و نه یک کتاب!
اغلب همینن و شاید استثنا هم باشه :)
نبابا اتفاقا من از هجمه ی تخیل رنج می برم :| در حد صادر کردن ازش دارم -___-
منظورم این نیست که نمی تونم با شخصیت کتابا ارتباط بگیرم، اتفاقا معمولا تصویر فول ایچ دی از موقعیتهای توصیف شده تو ذهنم ایجاد میشه :د
ولی خب پیش نیومده مثلا با یه کتاب زاار بزنم :/ یا کلا تاثیر زیر و رو کننده ای روی زندگیم بذاره 
پاسخ:
تخیل خوبه، کنار تفکر به‌درد می‌خوره. به نظرم تلفیق دوتاش با هم میشه خلاقیت که من توش لنگ می‌زنم :(

من وقتی بچه بودم بیشتر این اتفاق می‌افتاد، جدیدا فقط یه مورد یادمه که گریه کردم!

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">