مونولوگ

مونولوگ

یک دختربچه بیست و اندی ساله منتخب برای بازی در نقش آرتمیس قصه ما...

طبقه بندی موضوعی
آخرین مطالب
آخرین نظرات

من و بابی ;)

سه شنبه, ۱۳ تیر ۱۳۹۶، ۰۳:۰۸ ب.ظ

تصمیم گرفتم این بار چشمامو باز نگه دارم. به فِرِز و مته و دریل و بیل و کلنگشون نگاه کنم و نترسم :) تو یونیت بچه‌ها خوابوندنم!


سر بی‌حسی زدن چه کولی بازی‌ای درآوردم! قبلش البته، حین و بعد تزریق آروم بودم چون واقعا درد نداشت. موقع شروع فِرِزکاری گفت "هر وقت دردت گرفت، دست چپتو بیار بالا تا کارو متوقف کنم، عزیزم :)" تصمیم گرفتم از دست چپم استفاده نکنم، ولی نشد! "وقتی انقد عمیق میشه این بی‌حسی جواب نمیده، باید بی‌حسی کامل بزنم، عزیزم :)" و بعد یه ماده‌ی دردناک بهم تزریق کرد که تلخیشو فقط نوک زبونم (که بی‌حس نشده بود) حس کردم. تازه غیب هم گفت! "این بیشتر از یک ماهه درد می‌کنه، نه فقط دو روز. اینطور نیست عزیزم؟ :)" یادم اومد از اول ماه رمضون درد می‌کرد ولی اعتنا نمی‌کردم؛ تا اینکه از دو روز پیش امونم رو برید. "این جرمی که اینور گرفته نشون میده خیلی وقته با اینور غذا نمی‌خوری" جل‌الخالق چه دکتری! با آدم حرف می‌زنه :) تازه عزیزم هم میگه :) از لفظ عزیزمی که بی هیچ معنایی، به طور روتین استفاده میشه خوشم نمیاد، ولی این دکتر حرف میزد و بعدش می‌گفت "عزیزم :)" یادم نمیاد دکتری بهم توضیح داده باشه داره چیکار می‌کنه و چرا این‌کارو می‌کنه. می‌پرسم ولی جواب نمی‌شنوم. "الان دارم بی‌حسی رو تا عمق عصب می‌برم، درد داره" "دارم شستشو میدم" "فک کنم فِرِز یکم به کنار زبونت گرفت، ممکنه یکم بسوزه، حتما مسکن رو فراموش نکن" "داره تموم میشه" "اگه دردت زیاد بود تا نوبت بعدی صبر نکن، فردا بیا تا کارِت رو تموم کنم"
از صبح این سومین دندونپزشکی بود که می‌رفتم. اولی خانم دکتر داشت، ولی گفت دندون هفتم رو قبول نمی‌کنه و باید برم پذیرش آقایون! وقتی گفتم ششمی درد می‌کنه گفت "فقط ویزیت میشی و بعد برات نوبت تعیین میشه." منم فرصتو مغتنم شمردم و دِ در رو! مهارت پزشک خیلی برام مهمه. دومی فقط آقای دکتر داشت و مامانم که از دستم خسته شده بود گفت "سومی رو خودت تنهایی میری!" کلینیکِ سومِ گرون‌قیمت، یه خانم دکتر جوون خوش‌اخلاق داشت که آقای دکتر رو راهنمایی می‌کرد. از صحبتایی که با نرسش داشت فهمیدم مطبِ در شرف تأسیس داره. واسه هیچ‌کدوم از کاراشم که نباشه، واسه اون بی حسیِ اولِ بدون دردی که زد و باعث شد دعای مهندس برآورده‌ی به شر نشه، امیدوارم دکتر خوب و موفقی بشه :)

+ از دیروز چهار تا آمپول به داداشم زدم. دوتای دیروز رو گفت درد نداشت، ولی امروز صبح خیلی های و وای کرد! دیروز کسی خونه نبود، امروز مامان و آقای و بقیه همه حضور داشتن. بنظرتون تأثیر داره؟ آقایونم ناز کردن بلدن یعنی؟؟؟

+ حساب کردم اگه تمام کارای دندونپزشکیمو انجام بدم، بالغ بر دو میلیون تومن باید هزینه کنم. تو جواب سوال "سلامتی خود را چطور ارزیابی می‌کنید؟" گزینه‌ی 'عالی' رو تیک زدم! بعد از حساب کتاب متوجه شدم 'خوب' هم گزینه‌ی بدی نبود تو جواب این سوال :)
موافقین ۵ مخالفین ۱ ۹۶/۰۴/۱۳
آرتمیس