مونولوگ

دیوانه منم من که روم خانه به خانه

مونولوگ

دیوانه منم من که روم خانه به خانه

لواشک شیرین

سه شنبه, ۱۳ شهریور ۱۳۹۷، ۰۸:۳۷ ب.ظ

از در که اومدم بیرون، تا چند ثانیه قرارم یادم نبود. بعد که یادم اومد یه تیکه لواشک از تو کیفم درآوروم و گذاشتم در دهان. گذاشتن همانا ک گاز گرفتن زبان همانا! دردی داشت که تا گوشم تیر می‌کشید. بیخیالی گفتم و لبخند زدم دوباره که با دیدن مردی که یه پلاستیک رو انداخت رو زمین لبخند رو لبم ماسید :| همون موقع یه نفر یه تابلوی جلسه‌ی دعای توسل از خونه‌ش آورد بیرون و گذاشت دم در. به ذهنم فشار آوردم تا یادم بیاد شب چهارشنبه است. قبلا ما هم جلسه‌ی دعای توسل داشتیم، نوبتی. یک سالی هست که دیگه نداریم، فامیل پراکنده شدن. جلوتر که رفتم یه خانم و آقا رو دیدم. بغل آقا یه بچه و تو دستش یه گوشی بود. خانمش سعی داشت گوشی رو ازش بگیره که آقا نمیذاشت. بالاخره گرفت البته. بلافاصله یه زوج جوان رو دیدم که رو نیمکت‌های کنار خیابون نشسته بودن و گل می‌گفتن و گل می‌شنفتن. از ذهنم گذشت چطور آدما بعد از ازدواج ادعا می‌کنن که همسرم بهترین همسر دنیاست؟ در حالی که بعیده اگه جای خانم اولی که دیدم رو با دومی عوض کنم، کیفیت زندگیشون فرقی بکنه. البته این ادعا رو بیشتر از طرف خانم‌ها می‌شنوم و نمی‌دونم چرا. تو همین افکار بودم و مقداری راه گز کرده بودم که یه پیرمرد خیابون‌خواب دیدم و دلم گرفت. اما زیاد طول نکشید، چون بلافاصله چشمم به دستگاه عابربانک افتاد و رفتم که ببینم حقوق مرداد رو ریختن یا نه. مثل دیشب به خودم نگفتم اگه ریخته بودن یه سالار مهمونی، چون می‌دونم این شروط رو میذارم، ولی برام معنی نداره و بالاخره سالار رو خواهم خورد! دستگاه دینگ دینگ دینگ صدا می‌داد و در نهایت گفت که "تو چته؟ هفتصد تومن بیشتر تو حسابت نیست! هر روز میای اینجا چک می‌کنی که چی بشه؟ کسی می‌دزدتش" البته خیلی نگران احوالاتم نشین، عمدا حساب رو خالی می‌کنم که خرج نکنم :)
رفتم که سوار BRT بشم، برگشتم به علی‌بن‌موسی‌الرضا سلام بدم که دیدم صدام اصلا مفهوم نیست! لواشک رو تو دهنم چرخوندم و بین لپ و دندونام نگهش داشتم تا سلام بدم! وای بر منِ بی‌ادب! از دور می‌دیدم که BRT روشن و خلوتم داره از ایستگاه خارج میشه :( ولی خودمو نگه داشتم و ندویدم! :دی تو ایستگاه اولین BRT پر و تاریک بود، دومی پر و روشن. درنگ رو جایز ندونستم و پریدم لای جمعیت. داشت در رو می‌بست که یکی از سمت مردها داد زد "خانم جعفری پیاده شو!" منم برگشتم سمت خانما و آهسته داد زدم "خانم جعفری پیاده شو!" تا خانم جعفری بیاد و برسه به در، راننده درو بست. داد زدم "پیااده میشن!" بعد از من مردهام داد زدن "آقای راننده نگه دار، پیاده میشن!" خود خانم جعفری نمی‌دونم چرا داد نزد!! مثلا آقاش بیرون بود و این داخل!

البته الان که دارم به خونه نزدیک میشم رو صندلی خودم نشستم و تمام پرده‌های اتوبوس رو باد برداشته. چادر منم خیلی قشنگ تاب‌بازی می‌کنه :) باتری گوشیمم سه درصد شده و هیچ آهنگی هم گوش ندادم :)

۹۷/۰۶/۱۳
تسنیم

نظرات  (۱۰)

قرار بود آهنگ گوش کنی، رندوم. هیچ کدومم جلو نزنی، غیر یکی!
این بود آرمان های ما؟! :))
پاسخ:
😂😂😂
من شرمنده‌ام 😳😳😳
دفعه‌ی بعد سعی می‌کنم به آرمان‌هام پایبند بمونم :))
بهت افتخار می کنم که اول سلام دادی بعد دویدی سمت اتوبوس :دی
خبالا میدونم ندویدی ولی بگو دویدم :|

چه جوری می تونی توی اتوبوس باشی و آهنگ نگوشی؟! O_o 
تا لای کتابو باز می کنم چشام درد می گیره و معمولا آهنگ می گوشم. 

خانمه دلش به پیاده شدن نبوده : )))))))
پاسخ:
البته من وقتی داشتم سلام می‌دادم، اتوبوس متوبوس در دیدرسم نبود! یعنی پشت سرم بود! علت ندویدنمم این بود که مثلا قرار بود در آرامش و بدون عجله برم خونه :)
حالا چون محبوبه گفته، اون قسمتش رو اصلاح می‌کنم: تا چشمم به BRT خلوت و روشن افتاد، مثل یوزپلنگ دویدم ولی متاسفانه دیر رسیدم. اما ناامید نشدم و مثل مرد عنکبوتی چسبیدم به پشت اتوبوس. البته با داشتن چادر مشکی بیشتر فک کنم به بت‌من شبیه باشم! بت‌من شنل داشت؟ و در نهایت مثل جکی‌چان که رو سقف قطار می‌دوید و مبارزه می‌کرد، رفتم اون بالا و از باد خوردن چادرم لذت بردم تا رسیدم به خونه ^_^

من از پیش‌دانشگاهی به اینور، تمام درس‌هامو تو اتوبوس خوندم :| تو چطور چشمات درد می‌گیره؟ :دی

عهههه! راس میگی! شاید خانمه تو دلش فحشمم داده باشه 😂
به گوشی سالمت حسوویم شد 

خانم جعفری حال کرده 😂😂
روشن و خاموش چیه باز؟ 

پاسخ:
البته باتریش خوبه، ولی یه نیم ساعتی هم خاموشش کردم :)

یعنی چراغ‌های داخلش روشن باشه یا خاموش
یعنی خندیدم از ته دل:))))
به خط سوم رسیدم که مردی یه پلاستیک روی زمین انداخت، قشنگ رفتم تو فاز آلما توکلانه! با خودم گفتم اگه من به جای شما بودم و قرار بود در چالش ِ "من به جای تو" رادیوبلاگی ها شرکت میکردم و به جای آلما توکل مینوشتم سوژه ی خیلی خوبی گیرم اومده! « ... با دیدن مردی که یه پلاستیک رو انداخت رو زمین بازهم به من یادآوری شد که در چه دنیای تیره و تاری زندگی میکنیم که تمام نامردهای مردنمای آن، یعنی تک تک شون، تا دونه ی آخر، بدون هیچ استثنایی، بی ملاحظه و کم خرد و ظالم هستن ...آن مرد پس از اینکارش قهقهه ای مستانه و سرشار از غرور زد و  مطمئنم با کاری کرد تنها هدفش قدرتنمایی در مقابل زنان مظلوم و بی دفاع بوده! دلم که از این زندان سکندر گرفت، بازهم به همان تونل تاریکی که انتهایش به زور معلوم است فکر کردم،به همان آرمانشهر رویایی خود که از مردهای مردنما خالی است و زندگی در آنجا اینقدر تاریک نیست... هرچند که بعد از این اتفاق دیگر تا ابد هیچ امیدی در هیچ گوشه ای از دنیا پیدا نمیشود، اما دل بسته ایم به یک شاید، به شایدی که در آن برسد روزی که در همین کشور مملکت نمای ضد زن، دنیایی داشته باشیم پر از آزادی و برابری، دنیایی بدون مرز و دنیایی بدون مرد!!!»
+برسد به دست رادیوبلاگی ها! 
پاسخ:
آلما کیه؟ :)
من هممممیشه از دیدن صحنه‌ای که کسی آشغال بریزه تو خیابون، افسرده و ناراحت میشم. گاهی خودم آشغال رو برمی‌دارم و گاهی تذکر میدم. ولی اصلا به مرد و زن بودنش توجه نداشتم!
ولی سزد اگر در مورد کامنت شما چنین چیزی بنویسم! "مردی که در هر چیزی نکات تاریک و منفی آن را می‌بیند (البته نه اینکه فقط نکات منفی را ببیند) و حتی یک ثانیه نمی‌تواند فضای نقادانه‌ی ذهن خود را تغییر دهد"
یه انتقاد هم فک کنم بهتون بدهکار بودم، الان دیگه دینی از فضای مجازی بر گردنم نیست و می‌تونم بدون عذاب وجدان اینجا رو ترک کنم!
سلام متن رو قشنگ نوشته بودین
مخصوصا اونجا که صدا نامفهوم بود و علتش را رفع کردید :)
پاسخ:
نمی‌دونم چرا پست‌هایی که موقع برگشت تو اتوبوس می‌نویسم با اقبال بیشتری مواجه میشه
انتقادتون اتهام محسوب میشه، وارد نیست! 

پاسخ:
اتهام نیست، وارد هم هست. نمیگم می‌گردید دنبال نقاط تاریک، ولی چیزی از چشمتون مخفی نمی‌مونه. و بعد هم به سهولت و سرعت تمام قسمت‌های بی‌معنی و مجهول‌المعنی حرف طرف رو، انگار که لوبیا قرمز رو از لوبیاپلو جدا کنین، واضحا می‌کشین کنار و سعی می‌کنین دونه دونه اول خودتون شفاف‌سازی و تحلیل کنین و اگه واقعا بی‌معنی یا گنگ بود و نتونستین، از صاحب کلام می‌خواین توضیح بده. (حالا کار ندارم که مسلما همه‌جا بروز نمیدید و خیلی جاها رد میشید، اما اگه قرار بر حرف زدن باشه، و البته حتما همیشه فرآیند ذهنیتون، همینه) این خوبه، بد نیست که بخواد اتهام باشه. برای صاحب کلامی که نقدش می‌کنید هم که عالیه و باید کلاهشو بندازه هوا! ولی وقتی روحیه‌ی معناگرا و نقادانه‌تون بلااستثنا تو تمام لحظات جاریه، یه‌کم سخت میشه. آدما گاهی حرف چرت و پرت هم می‌زنن. فک می‌کنم کاملا واضحه که از فرط نداشتن (نه اینکه ندارین، من نمی‌شناسم) نقطه ضعف، به یه نقطه‌ی قوت متوسل شدم واسه انتقاد! آخه اون‌هایی که فکر نمی‌کنن سختشونه ببینن یکی دیگه داره فکر می‌کنه!


البته تمام این‌ها در مورد کامنت اولتون تو این پست صادق نیستا، اینجا اینجوری نبودین. اینجا صرفا اون منفی‌بافی‌تون رو حس کردم و بعد یاد این انتقاد افتادم و گفتمش. گویا ذهنتون حساس شده نسبت به واژه‌های تبعیض و زن و مرد و هرجا اینا رو می‌بینین فکر می‌کنین که قراره یه گلایه‌ی طویل و دراز بشنوین. اما من مرد رو معادل فرد استفاده کرده بودم و تاکیدی هم روش نداشتم و از قضا بیشتر زن‌ها رو می‌بینم که آشغال می‌ریزن تو خیابون.
شاید چون از وقت حلال استفاده میکنی ؟

پاسخ:
وقتِ حلال؟ بقیه‌ی وقتامم حلاله، صاب‌کارم راضیه.
وقت، حلال؟ تو خونه بنویسم هم حلاله!
راجع به آن مرد و آشغالش دقیقا در شرایط یه چرت و پرت لحظه ای صدق میکرد و در واقع just joking! یعنی یک نکته ساده گرفتم و تبدیلش کردم به پتک! خودمم میدونم اینجوری نیست. همانطوری که آلماتوکل غلو میکنه و یه قضیه ساده رو تیره تر از آنچه که هست نشون میده. در واقع به خودم میخندیدم که از یه کاه کوچیک کوهی ساختم به چه بزرگی! ... و قطعا جدیتی ندارم :) آسمون و رسیمون بافتن بود 
اما کاش این انتقاد یا نقطه‌ضعف‌نقطه‌ی‌قوت‌نما یا نقطه‌قوت‌نقطه‌ی‌ضعف‌نما در موردم صادق بود ...اگه اونجوری بود خیلی خوب میشد... نیست. 

پاسخ:
مطمئنا من متوجه جک! بودنش شدم، ولی چرا با چیز دیگه‌ای شوخی نکردین؟ آلما توکل یا تهمینه حدادی یا هرکی دیگه، یه سنسوری رو تو مغزتون فعال کرده که با این شوخی کردین.

شما استاد جدیت در طنزید! زیاد نخوندم ازشون، ولی به نظرم اومد نوشته‌های اون زمان‌های دورتون به فکاهه نزدیک‌تره، اما الان به نظر میاد اول فکره بعد تبدیل به طنز میشه.
و اینکه درسته، با یه تکذیب شما، تمام این حرفا از اعتبار ساقطه.
+ الان شما به joking توجه کردید ولی مطمئنم justش رو ندیدید!نمیدونم نکته اش رو گرفتید یا نه 

مشکلی که با آلماتوکل و افکار اینچنینی دارم مربوط به مردسالاری و اینها نیست(چون تقریبا باهاش موافقم در ستمی که علیه زنان میشه و ...) مشکلم این نحوه استدلال کردن و حکم کلی دادنه که در پست قبلی شمارو به کفترباز ملقب میکنه:)
پاسخ:
+ نه، نگرفتم.

مشکل صحیحی دارید، باهاتون موافقم.
+این نائل شدن به مقام استادی جدیت در طنز هم به قول حضرت ن..ا به جای اینکه بال باشه، وباله .
پاسخ:
حالا با بال طنز پرواز نکین، یه بال دیگه جور کنین واسه خودتون.

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">