مونولوگ

دیوانه منم من که روم خانه به خانه

مونولوگ

دیوانه منم من که روم خانه به خانه

دایی

شنبه, ۱۳ مرداد ۱۳۹۷، ۰۷:۰۹ ب.ظ


داییم، همیشون که الان با مادربزرگم از پاکستان اومدن، حدود دو سال قبل یه مشکل عجیب براشون پیش اومد، شب خوابیدن و صبح بیدار شدن و دیدن که هیچ حرکتی نمی‌تونن بکنن. نه دست، نه پا، نه سر و گردن، نه انگشت‌ها و نه هیچی. در حالی که شب قبل سالم بودن صبح ناتوان کامل از خواب بیدار شدن. رفته بودن بیمارستان و اونجا بهشون گفته بودن که بعد از سرماخوردگی چند وقت قبلشون عفونت وارد خونشون شده. من نمی‌دونم واقعا ممکنه سپسیس باعث همچین چیزی بشه یا نه، ولی علتش هرچی که بود این اتفاق افتاده بود. از اون موقع تحت درمان بودن تا اینکه بعد از مدتی تونستن اختیار کمی تو کنترل عضلاتشون به دست بیارن و مثل بچه‌ی سه ماهه گردن بگیرن! بعد از مدتی هم کنترل دست و پا و بعد نشستن و بعد ایستادن. تا چند روز قبل از اینکه بیان سمت ایران هم با عصا راه می‌رفتن. الان موقع راه رفتن به طرز عجیبی راه میرن و میلنگن. دستشون هم رعشه‌ی دائمی داره. یه بچه‌ی یک ساله رو هم نمی‌تونن حتی بغل کنن. خلاصه همچنان نیمه‌ناتوان! هستن.

از وقتی اومدن اینجا گاهی تا پارک نزدیک خونه‌مون (فاصله سه کیلومتر) پیاده میرن و برمی‌گردن. دیروز عصر که بقیه رفتن شیرینی‌خوری من هم با دایی رفتم پیاده‌روی. تجربه‌ی جالبی بود. بعضی‌ها خیلی عجیب به آدم نگاه می‌کنن. بعضی‌ها خیییلی عجیب به آدم زل میزنن! بعضی‌هام خیلی عجیب به من نگاه می‌کردن!!! چون منو که روزی چند بار از جلوشون رد میشم میشناسن. اینکه یه نقص توجه بقیه رو جلب کرده بود حس بدی نبود برای من، ولی عجیب بود. چرا دیدن یه آدم که میلنگه باید نگاه منو جلب کنه؟ چرا بهش زل می‌زنم؟ چرا دوست دارم نگاهش کنم؟ چرا برام سؤاله که این دختره چرا کنار این آدم راه میره؟ با هم چه نسبتی دارن؟ چرا زلللللل می‌زنم؟؟؟؟؟


۹۷/۰۵/۱۳
تسنیم

نظرات  (۷)

تاحالا همچین کیسی نشنیدم
چه عجیب 
حالا الهی شکر که سر پان
ایشالا که عین روز اولشون به زودی توانشون رو به دست میارن...
پاسخ:
اتفاقا همون موقع هم یه پست گذاشتم واسه التماس دعا :)) ولی نگفتم واسه چی!
می‌خواستم بیام ازت بپرسم که در سیل وقایع گم شد رفت! حالا الان اینور اونور از استادهات بپرس، چون خیلی عجیبه برام.

خیلی ممنون، الهی آمین :)
مردم به تفاوت عادت ندارن..
پاسخ:
بله، و مردم عادت ندارن فکر کنن کارهاشون چه تاثیری روی بقیه میذاره. دایی من بابت همین موضوع اتوبوس سوار نمیشن، چون ارتفاعش زیاده و به سختی می‌تونن برن بالا و نگاه مردم اذیتشون می‌کنه.
اره برا خودمم جالب شد 
شکم به گیلن باره رفت تا خوندم 
ولی گیلن باره نمیدونم ناگهانی فلج میده اینجوری ؟؟؟ 
باید از استاد نورولوژیم بپرسم 

پاسخ:
ای‌ول خانوم دکتر :))
در مورد گیلن‌باره چیزی نمی‌دونستم، سرچ کردم و دیدم تماما بر اون منطبقه بجز همینکه ناگهانی و یکباره بوده.
روش درمانشون هم طبق چیزی که به من توضیح دادن دو تا پیشنهاد بوده، یکیش دارویی که اینا رد کردن، و یکیش تصفیه خون که انجام دادن. الان نگاه کردم گیلن‌باره هم همین دو تا درمان رو داره و به اون تصفیه خون هم پلاسما فرزیس میگن.

ممنون بابت اینکه اطلاعاتم رو بالا بردی :)
انشاالله هرچه زودتر بهبود پیدا کنن... 

جواب تمام اون سوالها اینه: بیکاری!
پاسخ:
ممنون، ان‌شاءالله

نه!!! اتفاقا بعضیاشون مشغول کار بودن، با دیدن ما دست از کار می‌کشیدن!
پس خودشه 
چون تا گفتی گفتن به عفونت قبلی مربوط میشه گفتم شبیه گیلن باره اس...
نوش جونت
😊 
ایشالا که زود زود تمام ضعف های باقی مونده اشون برطرف میشه ❤❤❤
پاسخ:
ان‌شاءالله، خدا کنه واقعا 😊
ممنون :)
بیکاری ظاهری نه
بیکاری نوع 2 !
پاسخ:
آها، نوع 2!
فک کنم شبیه دیابت، اینم نوع یکش تقصیر خود آدم نیست، نوع دوش چرا، مقصر خود طرفه!
۱۴ مرداد ۹۷ ، ۰۲:۳۳ بلوط خانوم
انشاءالله داییتون به زودی خوب خوب بشن. 
میشه یه سوال بپرسم؟ مادربزرگ و داییتون پاکستانی اند؟ یا افغانستانی اند، فقط اونجا می زیند؟ 
پاسخ:
ان‌شاءالله، ممنون :)

بله میشه :)
فقط اونجا می‌زیند!

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">