مونولوگ

دیوانه منم من که روم خانه به خانه

مونولوگ

دیوانه منم من که روم خانه به خانه

عشقبازی را تحمل باید ای دل پای دار

دوشنبه, ۱۱ تیر ۱۳۹۷، ۰۴:۰۷ ب.ظ


امروز آخر آخر وقت رسید. تو سونوگرافی، اِی‌اِف‌ایندکسش 52 میل بود، دکتر گفت اگه به زیر 50 برسه باید بچه رو برداریم و چون سی و شش هفته‌ای میره NICU. شرشر اشک می‌ریخت! فک می‌کنم یکی از چیزایی که تو این دوره زمونه جای نگرانی نداره این باشه که بچه سی و شش هفته دنیا بیاد! سی و هفت بچه کامله.

بعدا باخودم گفتم وقتی واسه این گریه می‌کنه، اگه حرفی که دکتر به من زد رو به اون میزد پس چیکار می‌کرد؟ من که هرهر خندیدم! شوکه، هیجان‌زده، متعجب، غافلگیر یا هر چیز دیگه‌ای نشدم. انگار بهم گفتن هفته‌ی بعد تعطیلات رو هم باید بری سرکار. نه، این نه، یعنی حتی همینقدر هم ناراحت نشدم.

ولی خب این باعث نمیشه به این فکر نکنم که جواب آزمایش مجدد چه خواهد شد! آیا روند زندگی من بالکل تغییر خواهد کرد؟ اگه بگن آره آینده‌ت عوض شده، برام یه چیز صددرصد پذیرفته شده است. مثل اینکه بگن سرطان گرفتی. فک نکنم ناراحت بشم. بالاخره هرکی یه‌جور زندگی میکنه، اونم یه مدل زندگیه دیگه. اما تا وقتی نگفتن یه‌جوری معلقم.


+ قراره یه آزمایشگاه معتبر تکرار کنم، خودم که فک می‌کنم نتیجه خیلی تغییر خواهد کرد و از این ریسک بیرون خواهم آمد. یعنی فعلا فقط یک احتماله :)

+ شما نمی‌دونید اونی که بهتون میگه "گریه نکن، چیزی نشده که" خودش تو چه موقعیتیه، پس بهش نگین "نفست از جای گرم بلند میشه" یا "دلت خوشه" یا "جای من که نیستی بفهمی" یا... اوکی؟ :)

+ عنوان رو هم حافظ گفته بذار، من بی‌تقصیرم :) خواستم مثلا یه شعری چیزی بنویسم هر دو دفعه همین اومد.


۹۷/۰۴/۱۱
تسنیم

نظرات  (۱۲)

خب تو خودتی اون بچه شه.
آدم حاضره هر دردی بکشه اما بچه طوریش نشه.

ان شاء الله سلامت باشی!
سلاممونم صبح دادیم!خخخخخ

پاسخ:
:)

ان‌شاءالله، ممنونم :)
شما که سلام رفته تو مشخصاتتون :)))
میشه ساده و روان بگی چی شده؟!
پاسخ:
هیچی بابا، احتمالا یه مشکل جسمانی و نه الزاما بیماری! موکدا میگم احتمالا :)
ایشالا که چیزی نیست :*
پاسخ:
ان‌شاءالله عزیزم، مرسی :)
چه خوب که با آرزوی سلامتی و امنیت دادن به دیگرون شناخته بشم! 
کاش واقعا همین بشم!
دعا کن...دعا میکنم...
پاسخ:
بله خیلی خوب :)
اوکی :|
پاسخ:
مگه آقایون هم گریه می‌کنن؟ :|
۱۱ تیر ۹۷ ، ۱۷:۱۹ دایی حیدر
نفس خود حافظ هم از جای گرم بلند شده احتمالا!!!!
پاسخ:
ولی من همچین حرفی بهش نمیزنم، چون "احتمالا"!
نه ما هر چی شما بگین دیگه میگیم اوکی
ازترس دسته بندی :|
پاسخ:
اگه گروهتون بده بگین جاتونو عوض کنم :|||
والا من در خودم اینجور دیدم که طرف رو دوست داشته باشم یا نه (چون هیشکیو زیاد دوست ندارم و دوست داشتنام عمیق نیست انصافا، در مورد هیچکس:| ) تا خبر مریضی و ترما و این چیزا رو میدن استرسی میشم 
استرسی! 
گریه گرفتنم در مورد مامانم بود که ترسیده بودم انصافا 
منظورم اینه که برای اونایی که وابسته ات هستن وقتی یه چیزیو میگن منطق فلج میشه 
.
.
.
غلط کرده اون آزمایشه با آزمایشگاش! :)

پاسخ:
نمی‌دونم، شاید منم اگه برای یکی از نزدیکانم این خبر رو می‌شنیدم ناراحت می‌شدم.

جهاد بود :)
اوه 
یادم نبود 
میخواستم قهر کنم باهات :/ 
پاسخ:
اصلا دلت میاد با من قهر کنی؟ :)

حالا که دلت میاد، اصن قهر قهر تا روز قیامت :/
فعلا که دارم می بینم کی آماده ی قهره! 
در کل ولی ناراحتم از اون کارت 
خیلی هم زیاد!
پاسخ:
ولی من که اصلا قهر بلد نیستم، تو واقعیت اصلا، تو مجازی اصلا اصلا :)

من از اینکه کسی عزت‌نفس خودشو بخراشه! به شدت اذیت میشم.
من موقع شنیدن خبرهای خیلی بد 
سریعا میپذیرمشون...
و فکر میکنم این خیلی بده ! 
+ایشالا که هیچی نیست 
ماچ
پاسخ:
من فعلا فک می‌کنم اینجوری باشم، فک می‌کنم اهل جزع و فزع نباشم. ولی میگم شاید هم تا حالا اتفاق اونقدر بدی برام نیفتاده که بخوام خیلی بی‌تاب بشم.

ولی من که از خدامه واقعا اینجوری باشم. نگران نباش این باعث نمیشه که ما به دنبال اصلاح و تلاش برای بهبود نباشیم، فقط باعث میشه چیزهایی مثل مرگ عزیزان، بیماری، بلایای طبیعی!! و کلا چیزهایی که از اختیار ما خارجه رو راحت بپذیریم :))

+ ان‌شاءالله عزیزم :**
یه حسی بهم میگه
اونو الکی برا دلخوشی من گفتی :|
پاسخ:
قوه‌ی احساسات بشر، گمراه‌کننده‌ترین قوه‌شه!      تسنیمفسیوس

+ اون دسته، اول برای شما نوشته شد، سپس افراد جدید بهش اضافه شد!

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">