مونولوگ

دیوانه منم من که روم خانه به خانه

مونولوگ

دیوانه منم من که روم خانه به خانه

من مامانمو می‌خواااام...

شنبه, ۲ تیر ۱۳۹۷، ۱۰:۴۱ ب.ظ


باور بکنید یا نه، دارم می‌میرم :|

سه روزه تو سونای خشک زندگی می‌کنیم!

مردها خونه‌ی مائن، زن‌ها خونه‌ی دایی.

برای منی که وقتی بقیه سردشونه من خوبمه، اینجا جهنمه!

یعنی اون کولر کوفتشون بشه :| مردها رو میگم :||


۹۷/۰۴/۰۲
تسنیم

نظرات  (۱۱)

۰۲ تیر ۹۷ ، ۲۲:۵۰ ..بیگانه ..
:| منم این مدلیم .. که وقتی همه سردشونه ، متعادلمه !
عذابیه اصلا ! فک کن وقتی همه متعادلشونه ، من جهنممه 
پاسخ:
حالا من خیییلی هم تفاوت فاحشی ندارم، می‌تونم متعادل بقیه رو با کمی سختی تحمل کنم.
دور از جووونت...
یه پنکه ای چیزی از همسایه ای کسی قرض کنین... 
چقدرم سخته ادم همه اش معذب با حجاب باید باشه کلا دیگه هیچی... 
پاسخ:
کولر دارن بابا! ولی چه کولری، اصصصلا خنک نمی‌کنه :/

من نمی‌دونم چرا خانومای اینا تو زنانه با چادر پذیرایی می‌کنن! فقط من مانتوشلواری‌ام بین کادر تدارکات! 😅 اخیرا یکی دیگه‌شونم چادرشو گذاشت کنار. آخه با چادر هی خم شی، راست شی، چادر، حلوا، خرما، قرآن، غذاااااا! من که نمی‌تونم واقعا.
خخخ.
تا شما باشید قدر آقایون رو  بدونید...
پاسخ:
قدرشونو بدونیم اونوقت کولرشونو با کولرمون عوض میکنن یعنی؟ :|
سلام. کسی که فوت کرده چه کاره شماست؟
پاسخ:
سلام
از بستگان زن‌داییمه. خونه‌شون کوچیکه، مجلس‌های کوچیکشونو تو خونه‌ی ما و خونه‌ی دایی گرفتن. سوم و هفتم و اینا مسجده.
سلام
چرا؟! 
پاسخ:
سلام
چی چرا؟ چرا گرممه؟ چون تو خونه‌ی خودمون نیستم، کولرشون به‌دردنخوره، مجلس عزاست و مدام لباس تیره تنمه، وظیفه‌ی خدمت‌گذاری بهم محول شده، و اینکه این چند روز مشهد خییییلی گرمه!
آهان. مجلس ختمه.
دلیل مردونه زنونه شدن اوضاعتونو پرسیدم

خدا صبرت بده!
کولرشون اسپیلت هم بود همین میشد چون تعداد بالا میره.
لباساتو تا میتونی زود زود عوض کن. 
اه اه...بدم میاد!
پاسخ:
صبح که میایم زنونه، تا شب دیگه نمی‌تونیم بریم خونه. منم یه مانتوشلوار تیره (و نه مشکی!) بیشتر ندارم‌. از صبح تا شب همون تنمه، شب می‌شورم باز صبح می‌پوشم. دوش و حمام هم روزانه فقط یکبار!
از گرما بدتون میاد؟
از گرما و لباس تیره و عرق و بو بدش و گریه و زاری و خودزنی و چرت و پرتای وای بدبخت شدم و خیلی خوب بود و خواب دیدمش اینو گفت اونو گفت و  خرما و شربت سن ایچ و چایی خارجی قورت قورت و قند پخش کردنو بچه بشین سرجات ملت عزادارن و دوش یهویی و غر غر مردا و دستور دادنای چرتشونو همش اول به مردا اهمیت دادن و زنا مثل نقاشیای داوینچی به اضافه بچه روی هم ریختن و .... سر خاک و.خاک وخل و...
قهقهه پسرای جوون و کسی چیزیبهشون نگفتن و....
اه اه...
حالم داره بهم میخوره...
از آرایش کردنای بعضی زنا توی عزاداری هم بدم میاد....هر کاریش کنی رژ جیگریش پاک نمیشه. رفته برای عزاداری این بار رژ ضد آب گرفته! عقققق
پاسخ:
خوب ما بعضی از اینا رو نداریم، بوی بد خیلی کم حس کردم، خودزنی و بدبخت شدم و خواب دیدم و شربت سن‌ایچ و بچه بشین ملت عزادرن و دستور چرت مردا و قهقهه پسرای جوون و رژ و آرایش نداریم :)
اتفاقا مردامون تو این مراسما خیلی خوب و سازگار و مراعات‌کننده میشن. ولی خوب به هر حال اول به مردا غذا میدن، نمی‌دونمم چرا. زن‌ها که بعله، همیشه با یکی و دوتا و سه‌تا بچه‌ی آویزون درگیرن. پسرای جوونشون هم چون رفیق هم‌سن و سال خودشونو از دست دادن قهقهه و اینا ندارن، ولی گریه و زاری چرا. آرایش هم خیییلی کمه بینشون، خودبخود خوشگل هستن :)))
حالا من چرا این همه توضیح میدم؟ چون همه رفتن سر خاک، من و دو نفر که نمیشناسمشون موندیم خونه که چایی و آب سرد و مخلفات آماده کنیم برای برگشتشون. منم بیکار شدم اومدم اینجا پرحرفی :))))
وهابیا که میگن مراسم نگیرید این چیزا رو دیدن خب که گفتن :))
پاسخ:
پس با اجازه‌تون من برم به جرگه‌ی کفار دربیام که راحت باشم :|
چرا تو مجلس زنونه با مانتو شلوارین؟ :/
میشه برامون از مراسمها و رسم و رسومهای خودتون بگی؟ یا ایرانیزه شدین خدای نکرده؟ :)
پاسخ:
نمی‌دونم چرا :)

مراسم اینا یه‌کم با مراسمی که ما دو سال قبل برای مادربزرگم گرفتیم فرق داشت. نمی‌دونم تفاوتش با شما چقدره.
ما اول اول که کسی فوت می‌کنه اگه راه دور باشه، طی یه مراسمی به بستگان درجه اولش خبر میدن که بهش میگن "شنواندن" میگن بریم فلانی را "بشنوونیم"! بزرگان فامیل و از هر خانواده بزرگش میرن. که اون شخص ییهو قالب تهی نکنه. اول که می‌بینه یه عالمه آدم با حالت محزون اومدن خونه‌ش شستش خبردار میشه و اونا یه‌کم براش از صبر و روایات و انا لله و اینجور چیزا حرف میزنن و بعد میگن فلانی دیگه بینمون نیست! اگه راه دور نباشه و خودشون خبر داشته باشن، از خود خانواده‌ی متوفا، اونایی که نسبت دورتری دارن مثلا داماد یا عروس خانواده زنگ میزنن به چند نفر از فامیل، بعد خبر خودش مثل بمب منفجر میشه و همه میان برای عرض تسلیت یا همون "فاتحه". بعد بلافاصله همون ظهر یا شب یه قرآن‌خوانی می‌گیرن و بقیه‌ی فامیل فوج‌فوج میان برای "فاتحه"! همینطور ظهر و شب، ظهر و شب، ظهر و شب تا برسن به سوم و هفتم. کلا دور خانواده‌ی متوفا رو اصلا خالی نمی‌کنن. و چون بار اقتصادی زیادی رو دوش خانواده‌ی متوفا نباشه، هر چند خانواده یا یک خانواده، یه نوبت رو به عهده می‌گیره که به اصطلاح "خرج بده". مثلا چند تا خانواده با هم یه گوسفند میکشن و یه شب از اون شب‌ها تمام خدمات و هزینه‌ها و حتی وظیفه‌ی پذیرایی رو به عهده می‌گیرن. یعنی چند تا از وعده‌ها رو از دوش خانواده‌ی متوفا سبک می‌کنن. سوم و هفتم و چهلم و اینام که با خود خانواده‌ی متوفاست.
در اندرون مراسم فک نکنم تفاوت زیادی وجود داشته باشه، یا حداقل من نمی‌دونم.
اجازه نمیخاد بیا توو :)
پاسخ:
بسم الله...
پس باز وضعت خوبه.
سر مجلس ترحیم بابا بزرگم لباسای ما از عرق و خیسی شوره میزد...اینقدر یه لباسم توی تنم موند که بعد یه مدت آستینش تاب برداشته بود درز نخیش دور دستم میپیچید همون شکلی هم موند بعدا که شستمش. اصلا نمیشد شب بالش برای خواب گیر بیاریم. برس و شونه به اندازه دستبند طلا نایاب و گرون شده بود و ما مجبور بودیم روسریامونو خیس کنیم و سرمون کنیم  تا گرما زده نشیم. مردا هم وضع لباسشون و نظافتشون همین بود به اضافه تن تن ریش که تا چهل دیگه فاجعه شده بود. اونم برای مردایی که معمولا ریشای مرتب و کوتاه شده ای دارن. چهل روزه همه شدن آیت ا... . تازه دعوای بعضی زن و شوهرا و اختلافات فامیل شوهر عروسی هم اضافه میشد که باید جلوی غریبه ها مدیریت میکردیم. تازه بابا بزرگ من قم دفن شد که آب شور قم و نایاب بودن یخ و آب شیرینم معضلی بود و گرمای جهنمی اواخر تیر قم رو بهش اضافه کن. نمیدونم این مادر و پدر چرا هر دو قم رو برای آرمیدن انتخاب کرده بودن اونم یکی اواسط تیر فوت شد و یکی اواخرش! 
تازه باید زادگاهشون هم که مسلما قم نبود، هم یه ختم میگرفتیم...تازه اونجا چون یه ده بود نمیشد سن ایچ بدی! سن ایچ برای عروسی بود! بد میدونستن. شربت زعفرون باید درست می کردیم!

بدین سان ما فقط ختم و شب سه رو طی کردیم و مراسم شب هفت رو دادیم خیریه و چهلم رو برگزار کردیم و سال.

این بنده خدا جوون بوده؟ خدا بیامرزه.
پاسخ:
وااای خدایا! چقد وحشتناک :((( چی کشیدین شما! من که تو اون شرایط باشم خواهم مرد! گرچه می‌دونم اینا حرفه و طاقتم بیشتر از این حرفاست :|
اینا چون مهمون مقیم رودرواسی‌دار ندارن، شبا تقریبا راحتن. ما هم که شب برمی‌گردیم خونه‌ی خودمون. بقیه هم صبح میان تا شب، بعد شب برمی‌گردن خونه‌هاشون. صاحب‌عزاها شبا راحت لباس عوض می‌کنن و حموم میرن و موهاشونو شونه میزنن!!!
ما هم شربت نمیدیم، از نوشیدنی‌ها فقط چای و آب یخ!

آره، جوون بوده. خدا اموات شما رو هم رحمت کنه الهی :)

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">