مونولوگ

دیوانه منم من که روم خانه به خانه

مونولوگ

دیوانه منم من که روم خانه به خانه

داستانک :) [مثلا دیگه :)]

چهارشنبه, ۵ ارديبهشت ۱۳۹۷، ۰۸:۱۸ ب.ظ


کبوتر با کبوتر باز با باز یا کمال همنشین در او اثر کرد؟

او: به نظرت صورتم به نسبت قبل لک افتاده؟
من: قبلا به صورتت دقت نکرده بودم.
او: شوهرم میگه انگار صورتت لک افتاده.
من: من که چیزی نمی‌بینم.
او: این کرم رو ببین، خوبه بزنم برای لک؟ شوهرم رفته گرفته برام، گفته بزنم.
من: اوممم! نمی‌دونم، جوجوبا و ویتامین E داره که برای پوست خوبه، همینقد می‌فهمم.
او: اگه بدونی چقد من رو پوستم حساسم! چقد براش خرج کردم!
من: تو حساسی یا شوهرت؟
او: اون بنده خدا که چیزی نمیگه! [آخی! طفلک!] خودم حساسم. برای پوستم تا اصفهان و فلان جا و فلان جا رفتم! چقد خرج کردم.
من: اوممم، خوبه :) بیرون منتظر باش تا صدات کنن.




فاشیست

من: داماد چیکاره‌اس؟
او: سیده، افغانه :)
من: یعنی چی؟
او: شروط لازم و کافی رو داره دیگه!
من: من جلوی این قانون نامعقول خواهم ایستاد!!
او: از تو گنده‌ترهاش نتونستن، تو که سهلی! :))
من: الحمدلله ما به شدت شما نیستیم :))))




کله‌گنده

من: من امروز مقنعه‌تو می‌پوشم.
او: بپوش.
من: این چرا اینقد تنگه؟؟؟
اوی دوم: مگه یادت رفته کله‌ی تو از ما بزرگتره کله‌گنده؟😆
من: مغزهای کوچک زنگ‌زده :|

۹۷/۰۲/۰۵
تسنیم

نظرات  (۴)

ِآخریش جا داشت توی توییتر فیو بخوره 😆
پاسخ:
فی‌یو؟ ندانم چیست!
داستانک نویسی رو خیلی دوست دارم و خیلی براش دغدغه مندم
البته از نظر من اینها هنوز طولانی هستن...

بار هنری و خلاقیتی که داستانک نیاز داره کمتر نوع ادبی نیاز داره برای خوب از آب در اومدن
ادامه بدید حتما
پاسخ:
فک کنم گفتین قبلا رمان‌نویس بودین. وبلاگی چیزی ندارین که توش داستان و اینا بنویسین ما بخونیم؟
یعنی سید جمال الدین اسدآبادی افغانی اومده خواستگاری ت؟؟؟
پاسخ:
قضیه مربوط به شخص دیگریست!
یه وبلاگ داشتم به اسم gheseh (قصه) داستانک نمی نوشتم... داستان کوتاه می نوشتم... 
بستمش...
خیلی دوست دارم شروع کنم...
شایدم توفیق بشه و شروع کنم
پاسخ:
ان‌شاءالله که شما توفیق نوشتن پیدا کنین، ما هم خوندن.