مونولوگ

دیوانه منم من که روم خانه به خانه

مونولوگ

دیوانه منم من که روم خانه به خانه

داعش مسئولیت حمله را بر عهده گرفت

دوشنبه, ۳ ارديبهشت ۱۳۹۷، ۰۶:۱۷ ب.ظ


+ امروز به خاله زنگ نزدین؟
- چرا صبح زنگ زدم.
+ خووب! چی می‌گفتن؟
- هیچی
+ ...
- باز دیروز مردمو قتل عام کردن!
+ عه! (بروز نمی‌دهد که از قبل خبر داشته است)
- یه جایی که تذکره میدادن رو منفجر کردن.
+ ...
_ زن، بچه، مرد...
+ نگفتن کجا بوده؟
- نزدیک خونه‌ی اون یکی خاله‌ات.
+ ...
- ...
+ البته من که تذکره دارم، لازم نیست برم اونجاها!
- 😒
+ چرا اینجوری نگاه می‌کنین؟ من دارم روزها رو می‌شمرم که ببینم بالاخره بهم زنگ میزنن یا نه!
- ان‌شاءالله که نمیزنن!
+ مامااااااان! مگه قرار نشد که بگین هرچی صلاحمه؟
- 😒
+ بگین خدایا، من مامانشم، تو خداشی؛ هرچی تو صلاح می‌دونی!
- خدایا! من مامانشم، تو خداشی؛ هرچی تو صلاح می‌دونی!
+ :))))) [و از ته دل شاد می‌شود :)))))]



* امنیت هر روز بدتر از دیروز میشه، منم جرأت نمی‌کنم هیچ خبری رو تو خونه بخونم، مبادا بعدا به ضررم تموم بشه :||
* هفته‌ی پیش هم ده دوازده نفر مسافر بین شهری رو وسط راه پیاده کردن و به جرم شیعه بودن به رگبار بستن! اینا فک کنم طالب بودن. اینو که اصلا جرأت ندارم تعریف کنم :||

۹۷/۰۲/۰۳
تسنیم

نظرات  (۱۶)

قراره بری افغانستان؟
این برداشتِ من از پست و ستاره نوشتش بود!
پاسخ:
برداشتتون درسته! البته قرار انسانی سه جانبه‌ایه که فعلا یک جانبش موافقه! :)
ان‌شاءالله که یه قرار الهی یک جانبه این قرارهای ما رو فیصله بده به خوبی و خوشی :)
کجا ثبت نام کردی که قراره زنگ بزنن؟ تو هم خوب زرنگیهاا
پاسخ:
چیکار به زرنگی داره هاااا! :)
برای رفتن به افغانستان خوب :) 
پاسخ:
:)
جواب منو بده! 
به عنوان ماما ثبت نام کردی؟ صلیب سرخ؟ وزارت بهداشتتون؟ 
پاسخ:
بلی! به عنوان ماما.
یه بیمارستان درخواست نیرو داده.
من هم مخالفم
هم تصمیم شمارو تحسین میکنم :)
پاسخ:
یک بام و دو هوا!
ایشالا هرچی خیرته...
پاسخ:
ایشالاااا :))
تو چه پیگیر 
درخواست نیروی یک بیمارستان را از کجا دیدی :) 
پاسخ:
پیگیر که بعله :)
از اونجا :)
ان شالله هرچی خیر و صلاحه :)
پاسخ:
آه عمییییق! که یعنی خدایا چی صلاحمه؟ میشه صلاحم اونی باشه که دوست دارم؟ :)
متشکرم :)
کفی بالاجل حارسا
امام امیرالمؤمنین (ع) [اینجا +]


+ هر چی می گن حرف مفته. اون کاری که فکر می کنی حقه رو محکم انجام بده (که البته گوش نکردن حرف پدر مادر و نگران کردنشون تو اغلب اوقات ناحقه).
قرار باشه بمیری، می میری. هر جا که باشی. و اگه قرار نباشه هم امکان نداره احدی بتونه بهت آسیب برنه. از خدا بخواه که اینو به دل مامانت بندازه دخترجان! ماهام دعا می کنیم که بتونی وظیفه تو درست تشخیص بدی و بعدم بهش عمل کنی :)
پاسخ:
گوش که نمیتونم نکنم! ما از اون خونواده‌هاش نیستیم که بتونیم سرخود کاری بکنیم.
می‌خواستم بگم که واقعا نمی‌ترسم از اینکه برم و بمیرم، ولی گمونم می‌ترسم :|
قربون خدا برم! وظیفه‌ی یکیو میندازه تو فرانسه، وظیفه‌ی اون یکیو میندازه بین داعش! گرچه من از خدامه که این واقعا وظیفه‌ی من باشه و برم :)
یه چیزی رو هم همینجا هم برای خودم هم بقیه روشن کنم که قسمت اعظم نیت من دنیاست، خودمم! یعنی میرم چون دوست دارم تو اون بخش کار کنم، مثل کسی که دوست داره مازراتی سوار شه. ولی از وقتی اخبار جنگ و کشتار رو پیگیری می‌کنم یه کوچولو جوانه‌های وظیفه و اینا داره تو دلم جوانه میزنه.

دستتون درد نکنه که دعا می‌کنین، فقط یه جوری دعا کنین که اوکی بشه دیگه!
شما با هر نیتی برین، کفی بالاجل حارسا
حتی واسه اون اسرائیلیه که زیر موشک بچه شیعه ها جون میده هم کفی بالاجل حارسا.

مشکل ما اینه که برعکس فکر می کنیم. فکر می کنیم مرگ میاد که ما رو بکشه :|
مرگ، قبل اینکه قاتل ما باشه، محافظ ماست. (شاید یه روز براش یه پست بنویسم) یعنی عین یه تیم اسکورت مراقبمونه که اتفاقی برامون نیفته تا وقتی که وقت مرگ و اجلمون برسه. لحظه ای عقب و جلو نمی شه؛ حتی اگه لشکر داعش یه طرف باشن و ما تک و تنها یه طرف. با خیال راحت برین لای داعشیا سوار مازراتی تون بشین :)))) ولی من جای شما بودم به این راحتیا جوار امام رضا رو برا یه مازراتی ترک نمی کردم :)

اوکی می شه انشالا. آخه در جوار حرم حضرت معصومه (س) مگه می شه دعا رد بشه؟ :)
پاسخ:
بله، امیر بیان که میگن مگه همینجوری میگن؟ اصلا از این زاویه قشنگ‌تر هم مگه میشه به مرگ نگاه کرد؟ بسیار قشنگ و در عین حال کاملا منطقی و واقعی! با سه کلمه یه ابعادی از واقعیت رو رو می‌کنن که آدم انگشت حیرت به دهان می‌ماند!

باشه، تا اون موقع ان‌شاءالله سعی می‌کنم سقف اهداف رو از مازراتی ببرم بالاتر، امام رضا خودش کمک کنه که دنبال چیزی برم که خودش راضی باشه و بگه یالا پاشو برو! :)
خدا خیرتون بده.
ای بابا...خدا لعنت‌شون کنه ...مردم بیچاره:(
پاسخ:
خدا شرشونو ده‌ها برابر به خودشون برگردونه ان‌شاءالله!
زودتر همه‌شونو به حوری‌های جهنمی‌ای که منتظرشونن واصل کنه ان‌شاءالله!
مغزهای آکبند و مملو از کثافت و خباثتشون که این افکار پلید از اونجا بلند میشه رو متلاشی کنه ان‌شاءالله!
وقتی فرمانده‌ی نحس ملعونشون داره از ارتش بی‌شرفش سان می‌بینه انبار تجهیزاتشون که همون بغله منفجر بشه و تراکم ناگهانی و بیش از حد جلوی درب ورودی جهنم، ملائک عذاب رو غافلگیر کنه ان‌شاءالله!
دیگه بیشتر از این بلد نیستم لعن کنم! :)
بیش باد ... این حجم از خباثت خیلی بیشتر از اینا حقشه بگی بهش
ولی خب فعلا همینا کافیه 
پاسخ:
:)))
درود...
چقدر جالب...نشنیده بودم کسی از ایران بره اونجا...
ان شاءالله که هرچی خیره همون بشه
خدایا ما مخاطب وبلاگشونیم شما خداشی...
پاسخ:
ممنونم :) خدایا مخاطبین وبلاگ هم صداشون دراومد :)
بله، ایرانی‌ها که نمیرن افغانستان، من افغانم و دارم التماس پدر و مادرم رو می‌کنم که بذارن برگردم :)
چقدر جالب تر شد!
و چقدر شجاع و هدف دار...خدای چهارده معصوم پشت و پناهتون
پاسخ:
شجاع و هدف‌دار که ظاهر قضیه است، فقط خدا از باطنش خبر داره.
اما ممنونم از تعریفتون و دعای خوبتون :)
ان شاءالله هر چی خیر و صلاحه همون پیش بیاد
نگرانی های مادرت طبیعیه، مادرا خیلی حساسن
پاسخ:
و من تقریبا ناامیدم از اینکه اسمم دربیاد و خیلی ناامیدتر از اینکه والدینم اجازه بهم بدن :(
ممنونم عزیزم :)
۰۵ ارديبهشت ۹۷ ، ۱۰:۵۰ منتظر اتفاقات خوب (حورا)
خدا عاقبت به خیرمون بکنه!
پاسخ:
آمممین :)

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">