مونولوگ

دیوانه منم من که روم خانه به خانه

مونولوگ

دیوانه منم من که روم خانه به خانه

منم و گوشه‌ای و سودایی

سه شنبه, ۲۸ فروردين ۱۳۹۷، ۱۱:۰۳ ب.ظ


زندگی نه اینکه حساب کتاب نداشته باشه، من از حساب کتابش خیلی سر در نمیارم. یه وقت تمام دنیا شلوغه و حواشیِ تو کاملا خلوت، جوری که خودت رو فراموش‌شده‌ی عالم و آدم می‌بینی، یه وقت هم انقدر تو شلوغی گم میشی که نمی‌دونی جهت درستِ حرکت کدومه.

چهار درِ مختلف پیش روم باز شده به چهار دنیای متفاوت. اونقدر این دنیاها با هم متفاوتن که گیج شدم. هر کدوم صد و هشتاد درجه با دیگری فرق داره و هیچ کدوم بر دیگری منطبق نیست. جالب اینه که هر دری به یکی از وجوه زندگی باز میشه. اما مسئله اینه که ورود به هیچ کدوم از این چهار دنیا به اختیار من نیست و به احتمال قوی بعد از یکی دو ماه درب تمام این دنیاها بسته میشه و دوباره من می‌مونم و همین دنیام :) تنها کاری که الان از دستم برمیاد اینه که منتظر بمونم تا راه ورود به یکیشون هموار بشه یا اینکه درها تک‌تک بسته بشن و فکرشون از سرم خارج بشه :) ترسم از اینه که دو تا یا چند تاشون با هم اوکی بشن و من مجبور به انتخاب بشم که با اطمینان نود و نه درصد می‌دونم کدومشون قربانی میشه، اون یکیشون که اونقدر آرزوم بوده که فکر نمی‌کنم هیچ‌وقت فراموشش کنم.


منم و گوشه‌ای و سودایی
تن من جایی و دلم جایی
هر زمانم به عالمی میلی
هر دمم سوی شیوه‌ای رایی
مانده در انقلاب چون گردون
گاه شیبی و گاه بالایی
ساکن گوشه‌ی جهان ز جهان
همچو من نیست هیچ تنهایی
ای عجب گرچه مانده‌ام تنها
مانده‌ام در میان غوغایی
کارم اکنون ز دست من بگذشت
که در افتاده‌ام به دریایی
مانده امروز با دلی پر خون
منتظر بر امید فردایی

عطار


+ این شعر خیلی بر شرایط الانم تطبیق می‌کنه، اتفاقا بعد از نوشتن پست پیداش کردم :)

+ در مورد موضوع پست قبل با دوستم حرف زدم، از من ناراحت نشد ولی در کل ناراحت شد. یه کم دفاع کرد، یه کم به اون‌ها چه گفت، یه کم قبول کرد و نهایتا قرار شد یه کم فکر کنه.


۹۷/۰۱/۲۸
تسنیم

نظرات  (۱۱)

اون که قربونی میشه برگشتت به افغانستانه؟ 
چه خوب که تونستی جوری خیلی خوب صحبت کنی :) 
پاسخ:
الان یعنی می‌تونی اون سه تا درِ دیگه رو هم حدس بزنی؟ :/

فک کنم اون خیلی منطقی گوش داد :)
از من به عنوانِ یک عدد مادربزرگِ خسته به تو نصیحت
واردِ هیچ دنیای جدیدی نشو! دنیای خودت رو دو دستی بچسب :)

+ خوبه که قرار شد فکر کنه.
پاسخ:
چراااا؟ اتفاقا مصرم حتما وارد یکیشون بشم اگه خدا بخواد :)
درست گفتم؟ یکی از درها بود؟ 
نه نمتونم
پاسخ:
;)
سلام علیکم
جالبه من فکر میکردم شما ایرانی هستید...
به نظر من یکی از نشانه های مومن حب الوطن هست...
کاش توی این وب یه مقدار از شرایط سیاسی و حتی فرهنگی افغانستان می نوشتید...
همیشه فکرم این بود که این همه افغانی که توی کشور ما هستن چقدر زمینه مساعدی هست از بینشون استعداد شناسی بشه و افرادی در حوزه های (هنر ، فرهننگ و حتی سیاست و ...) مختلف پرورش داده بشن و برن توی افغانستان و اونجا رو از سلطه امریکایی های ملعون نجات بدن... و افغانستان رو یه کشور مستقل و مقتدر بکنن...
وقتی دیدم جریان مدافعان حرم شکل گرفت و افغانی ها تیپ فاطمییون رو تشکیل دادن خیلی امیدوار شدم که افغانستان از این وضعیت خارج بشه...

اگر براتون مقدور بود گاهی از کشورتون بنویسید
پاسخ:
سلام
فکر نمی‌کردم خوانندگان محترم در این مورد کنجکاو باشن و غیر از اون اطلاعات خودم، هم خیلی کمه و هم دست چندم و جهت‌داره. سواد سیاسیم به شدت پایینه و می‌ترسم به ناحق حرفی بزنم و از دولت یا احزاب مختلف طرفداری یا باهاش مخالفت کنم.
در مورد فرهنگ هم به نظرم درست نیست من از راه دور و بر اساس شنیده‌ها چیزی بگم. فرهنگ ما اینجا خیلی به ایران نزدیک و از افغانستان دوره. باید کسی در موردش بگه که خودش انجام داده و از نزدیک لمس کرده.
اما به هر حال از این به بعد شاید گاهی اگه تونستم از اخبار افغانستان هم بنویسم :)
سلام 
حالا نمی‌شه یه جوری جمع کنی به هر چهارتاش وارد بشی؟ "الجمع مهما امکن اولی من الطرح"...
پاسخ:
سلام :)
نه نمیشه، هیچ کدوم با دیگری قابل جمع نیست!
مطالعه شد
پاسخ:
برای اثبات اینکه کی مطالعه کرده! باید آخر هر پست از متن پست سؤال طرح کنم تا خوانندگان محترم جواب بدن.
آهان
یعنی خودتون اونجا زندگی نکردین...
پس بیشتر ایرانی محسوب میشید...
پاسخ:
فقط بیست روز در بیست سالگی اونجا تنفس کردم.
به لحاظ تربیت بله، شاید بیشتر ایرانی محسوب بشیم.
من به خاطر شرایط کاری ام بیشتر با تجار و ثروتمندان کشورهای همسایه طرفم و یکی از کارهام همینه که همیشه سعی میکنم یه اطلاع از شرایط سیاسی و اقتصادی و ... از اون کشور بگیرم...
اطلاعات اینطوری که آدم مستقیم میگیره خیلی درک مستقیم تری به آدم میده از اون کشور تا اطلاعات اخبار...
چند هفته پیش هم دو تا تاجر جوون افغانی اومده بودن شرکت ما 
پاسخ:
بعد به چه دردتون می‌خوره این اطلاعات؟
در مورد اخبار دقیقا همینه. از دور شنیدن با این همه سانسور و تحریف ممکنه دقیقا نقطه‌ی مقابل واقعیت باشه.
مثل این میمونه که بگین برای من که در کاشان زندگی میکنم اخبار تهران به چه دردم میخوره....
من واقعا دست خودم نیست که بی تفاوت باشم نسبت به کشورهای منطقه...
واقعا وقتی میفهمم امریکایی ها در هر وزارتخانه افغانستان یه مشاور دارن حالم بد میشه... نمی تونم هضم کنم...
همون اندازه که برای نابسامانی های کشور خودم ناراحت میشم برای کشورهای دیگه هم همینطورم...

معتقدم اصلا دور نیست زمانی که همه ماها در عین تفاوتها زیر یک پرچم زندگی کنیم
پاسخ:
بله درست میگین.

ان‌شاءالله
فقط بی زحمت تستی
پاسخ:
من از اون ممتحنین سخت‌گیرم که از پاورقی (کامنت‌)ها هم سؤال میدم!
ما تا این سن اهل تقلب نبودیم
کاری نکن که متقلب شیم :)
پاسخ:
باشه، خودم راهنمایی می‌کنم.