مونولوگ

دیوانه منم من که روم خانه به خانه

مونولوگ

دیوانه منم من که روم خانه به خانه

رانندگی

جمعه, ۲۴ فروردين ۱۳۹۷، ۱۱:۴۶ ق.ظ

راستش رو بخواید من آدم سمجی‌ام. نه تو همه چیز، که تو هر چیزی که بخوام. رانندگی جزء اوناس. ولی الان مثل یه جوی آبم که به سد برخورد کرده نه سنگ! من یه ترس خیلی قوی از کشتن تو وجودم دارم که هر وقت پشت فرمون میشینم میاد سراغم. منظورم از هر وقتی که میگم، هر هفت هشت ماه یک باره که با اصرار خیلی خیلی خیلی زیاد من، آقای راضی میشن منو ببرن یه جای خلوت تا یه کم با گاز و کلاج و ترمز ور برم! این ترس وحشتناک جرئت رو ازم می‌گیره، اون جسارتی که بیرون ماشین داشتم رو دود می‌کنه می‌بره هوا! چون مدام به این فکر می‌کنم که اگه بزنم یکیو بکشم، دیگه راه جبرانی وجود نداره. خانواده‌ی اونا و خانواده‌ی خودمو نابود کردم رفته! اونا که معلومه، چون عزیزشون رو از دست دادن، ما هم که چون هیچ‌کدوم گواهینامه نداریم، بدبخت میشیم. یعنی فقط من نیستم که گیرم، بابام هم بخاطر داشتن ماشین بدون گواهینامه گیرن. ماشین هم با اینکه بیمه است ولی به راننده‌ی بدون گواهینامه که بیمه چیزی نمیده. خلاصه اینکه تا حالا تو هیچی مثل رانندگی خنگ‌بازی درنیاوردم. آقای هم که الحمدلله از اولی که میشینه کنارم تا آخر، یه بند میگه "اگه اینقدی که تو نشستی پشت فرمون یه پسر نشسته بود، صد دفعه راننده شده بود!" یا "من نمی‌دونم فکر شما (دخترا) چجوریه که یاد نمیگیرین؟" و من هزار دفعه گفتم که "آقاااای! اینکه داداشام همون دفعه‌ی اولی که پشت فرمون نشستن مثل شوماخر رانندگی کردن (و واقعا کردن) به من هیچ ربطی نداره! شما باید منو خنگ‌ترین آدم دنیا در نظر بگیرین و هیچ توقع نداشته باشین منم مثل اونا باشم :|" ولی آقای همچنان با تأسف و تحسر نگاه می‌کنن و تازه هی هم میگن "چرا زن‌های مردم بلدن و شما بلد نیستین؟" یعنی انتظار دارن یاد بگیرم ولی از رو هوا و بدون تمرین!
و مامان! مامان سرسخت‌ترین مخالف رانندگی من هستن و نظرشون اینه که خانوما رو چه به رانندگی؟ "اون روز ندیدی اون خانومه تصادف کرده بود؟" یه طرف تصادف رو می‌بینن که خانوم بوده، اون طرفشو نمی‌بینن که آقا بوده :| روزی هزار تا تصادف میشه نمیگن چرا این آقایون انقد بد رانندگی می‌کنن، تا می‌بینن راننده خانومه (ولو مقصر باشه) سریع میگن خانوما رو چه به رانندگی؟
هدهد و عسل هم اون وقتی که من اصلا تو باغ آموزش رانندگی نبودم، رفتن آموزشگاه و دوره‌شون رو هم کامل کردن، بعد از اون یه دو سه باری با آقای رفتن دور دور، ولی اشتباهات جزئی و حرفای آقای، درجا از دور خارجشون کرده! یعنی بعد از اینکه آقای دعواشون کرده، دیگه اصراری نکردن که دوباره امتحان کنن! الان همینا شدن جزء مخالفین من :| میگن "میری میزنی یه جایی، ماشینو داغون می‌کنی، بعد اونوقت می‌تونی جواب آقای رو بدی؟"
باز داداشام یه کم بهترن، چون می‌دونن تنها چیزی که تا حالا توش بی‌استعدادی از خودم نشون دادم همین بوده، خیلی خنگیمو به رخم نمیکشن! بیرون شهر که میریم چند دقیقه میشینن کنارم و راهنمایی میکنن.
من کلا از اینا قطع امید کردم. می‌خوام برم آموزش رانندگی، به مربی هم بگم تااااااا قیامت باید حوصله و صبر داشته باشی، چون ممکنه تا خود پل صراط بخوام برونم و در عین حال یاد نگیرم :/

+ امروز صبح انقد غر زدم و زمین و آسمون رو به هم بافتم تا بالاخره آقای راضی شدن بشینم پشت فرمون. از پارک درش آوردم و پیچیدم تو سه راه که رفتم تو جدول! حالا پای راستم روی ترمز ضرب گرفته بود و متوقف هم نمیشد! واقعا یادم نمیاد تا حالا اینجوری بی‌اختیار لرزیده باشم، جوری که نتونم کنترلش کنم! فقط امیدوار بودم آقای نبینه :| که ندید! نمی‌دونم چرا اینقدر می‌ترسم.

۹۷/۰۱/۲۴
تسنیم

نظرات  (۱۰)

یه ترس کاملا طبیعیه. شجاع‌ترین آدما هم توی زمینه‌های ناشناخته ترسو می‌شند. خیلیا اینطورین. فقط باید تمرین کنید. اونم پشت سر هم نه با فاصله هفت-هشت ماه یه بار. مثلا هر روز یا یه روز در میون. نباید به مغز اجازه بدید اون تجربه‌ای رو که به دست میارید به فراموشی بسپره و تنها راه این اتفاق اینه که با فاصله زمانی کم تمرین کنید. چون رانندگی کاملا اکتسابیه و ربطی به استعداد نداره. استعداد فقط یه کاتالیزوره که سرعت یادگیری رو می‌بره بالا.
پاسخ:
بله درسته، ترس طبیعیه و تمرین لازم؛ بنابراین تسنیم باید سمج باشه و تمرین زودزود! اگه خدا بخواد میرم آموزشگاه :)
خب راستشو بخوای اگر به جای تو باشم نه تنها  خودم رانندگی نمیکنم که نمیذارم هیچکدوم از اعضای خانواده م رانندگی کنن!
حادثه خبر نمیکنه جانم! چه جسارتی دارین شماها! :|
ترست بی نهایت عاقلانه ست و مقابله باهاش با عرض پوزش بی عقلی محضه! :|
یه شوهر خاله دارم الان مثلا سی چهل ساله راننده ست. (شغلش نیستا!) رانندگیشم بیسته! یعنی فک کن یه بار مادرجونم داشت میرفت مکه، رفتیم فرودگاه، یه ساعت کمتر به ساعت پرواز مونده بود که دیدیم کیفشونو جا گذاشتیم تو خونه! اگر فرودگاه اون سر شهر باشه خونه ی مادرجون من این سر شهره! یه مسافتی که همینطوری بری حداقل یک ساعت تو راهی چه برسه به اون هول و ولا که کلا تا پرواز یک ساعت هم نمونده بود و باید میرفتیم و کیف و برمیداشتیم و برمیگشتیم!
همه پول جمع کردن(از کسانی که اومدن بدرقه!) دادن به مادرجونم که دست خالی نباشه مثلا. بعد شوهرخاله م گفت میرم کیفو میارم. ما گفتیم نمیرسی، گفت اگر از گیت رد شدن زنگ بزنین که آرومتر بیام. خلاصه کنم برات که کیف رو بهمون رسوند! یه همچین دست فرمونی داره که انصافا بی نظیره.
اما همین شوهرخاله م، یه مدت همسایه ی ما بودن چند روزی ماشینش همینطوری تو پارکینگ بود، از خاله م پرسیدیم ماشینتون خرابه که حاج آقا پیاده میرن؟ گفت نه! بیمه نامه ی شخص ثالثش تموم شده! میگه تا بیمه رو نگیرم تا سر کوچه هم نمیرم باهاش!
حادثه خبر نمیکنه جانم!
این ترس رو مقدس بشمار و رانندگی رو بی خیال شو و به خانواده ت هم بگو که رانندگی نکنن! :|
اصلا رانندگی بدون گواهینامه غیرقانونیه! کار غیرقانونی هم که حرام شرعی است!
حالا برای چی بهتون گواهینامه نمیدن؟ گواهینامه ی بین المللی بگیرین هم بی اعتباره؟ فکر کنم اعتبار داشته باشه.
پاسخ:
از اینکه این همه تایپ کردین ممنونم
اوایل اگه مجبور نبودم نمی‌نشستم تو ماشینی که بابام راننده‌ش باشه، چون می‌گفتم حرامه! ولی الان به چیزهایی فک می‌کنم که باعث میشه بشینم و حتی بخوام برونم :) بقیه حرفامم نوشتم اما پاک کردم، چون نمی‌خوام دوباره بیفتم تو چاله‌ی بحث و استدلال و توجیه! :)

دلیل امسالشون اینه که پدر و مادرم پاسپورت ندارن.
:| 
تنها بردار 
راه دیگه ای نداره عزیزم 
تنها اما اینطوریه: 
با داداشت برو بیرون 
و هیشکی نباشه 
برو تو بیابون که خیابون و درخت و تیر و جدول نباشه 
بعد اگه حضور داداشت هم استرس میده بگو عقب بشینه اگر نه باهاش بشین 
ولی با پدر مادرت عمرا! 
پاسخ:
نع! نع! هرگز! دیگه فقط آموزشگاه :))
مگه آموزشگاه کلا نرفتی؟؟؟؟؟؟ O____o 
عجب! دیوونه پسرا شاید بدون آموزشگاه ولی دختر 
ای خنگ! :)))))))؟
پاسخ:
نوچ! نرفتم :)
بله دیگه، میگم خنگم، وگرنه تا حالا یاد گرفته بودم :)
من از باب تذکر عرض کردم اون قسمت حرمت اعمال خلاف قانون رو هم آخرش یهو یادم اومد و اضافه کردم وگرنه اصل مطلبم این بود که حادثه خبر نمیکنه و این ترس کاملا به جاست. کاملاً. حتی اگر از حرمت عمل غیر قانونی بگذریم و توجیه بشیم و بی خیالش هم بشیم، بازم میگم این ترس به جاست و این رانندگی پر ریسک ترین کار دنیاست که این ریسک حتی اگر احتمال وقوعش کم باشه، نتیجه ای که به بار میاره اونقدر فاجعه آمیزه که اصلا به هیچ منفعتی نمی ارزه.
مثالی هم که از شوهرخاله م زدم در راستای تاکید بر اهمیت و صحیح بودنِ وجود این ترس با وجود داشتنِ دست فرمونِ شوماخری بود، تازه مشکل شوهرخاله ی من بیمه ی شخص ثالث بود نه گواهینامه!!
و اینکه هیچوقت قرار نیست منو توجیه کنی! همین که خودت توجیه باشی و خدای خودت کافیه :)
پاسخ:
در مورد حرمت، باید هرکسی به مرجعش رجوع کنه و اینطور نیست که تمام قوانین ایران از نظر شرعی برای من لازم‌الاجرا باشه، گرچه برای حفظ خودم از مجازات لازمه که رعایت کنم. آقای سیستانی نظر مطلقی در مورد رعایت قانون ندارن. مثلا می‌دونستین در مورد ارتشا نظرشون اینه که تحت هر شرایطی حرامه، ولی در مورد رشا اینطور نیست و وقتی کسی هیچ چاره‌ای نداره می‌تونه در غیر مورد قضاوت رشوه بده؟ :)
مثال شوهرخاله‌تون هم خیلی جالب بود. منم یه نمونه‌شو دیدم، یه آقای دکتر که به قول شما بدون بیمه تا سرکوچه هم نمیره :) یه مقدار از حرفایی که نزدم راجع به همین بود که اصلا شاید لازم باشه برای ایجاد تغییر یه کاری بکنیم. وقتی صدامون به هیچ‌جا نمیرسه کارهامون شاید یه مقدار توجه جلب کنه! وقتی ببینن عده‌ی زیادی بدون گواهینامه رانندگی میکنن شاید بالاخره برای ساماندهی هم که شده یه فکری براش بکنن :))
چرا، اتفاقا گاهی اوقات لازمه که بقیه رو در مورد کارهامون و افکارمون توجیه کنیم. بخصوص اونایی که تریبون دارن و کلی آدم حرفشونو میشنوه. از این بابت میگم که ممکنه بخاطر مواجهه نداشتن با بعضی مسائل، زاویه‌ی نگاهشون چندان صحیح نباشه و این روی بقیه‌ی نظراتشون تأثیر بذاره. شما هم تو همین فضای کوچیک بیان جزء اونایی هستین که تو بحث‌ها مشارکت می‌کنین و خیلی اوقات بحث ایجاد می‌کنین. و بخاطر اینکه اغلب منطقی حرف میزنین ممکنه خیلی‌ها حرفاتونو با ضریب اطمینان بالاتری نسبت به بقیه بلاگرا قبول کنن.
اون بقیه‌ی حرفایی که نگفتم در مورد قبول نداشتن یکسری قوانین بود. اما خوب، برای من بحث دفاع از حقوق اتباع خارجی تو ایران یه بحث بی‌نهایت فرسایشیه و اصلا دوست ندارم مثل دفعات قبلی دوباره این بحث پیش کشیده بشه. چون حرفایی که میزنم با اینکه از نظر خودم اصلا تند نیست و اصلا غیرمنطقی نیست اما شما رو ناراحت میکنه و بهتون برمیخوره. چیزی که خیلی بدم میاد اینه که این ذهنیت برای طرف مقابلم پیش بیاد که "تو امنیت جمهوری اسلامی نشستن، از سفره‌ی ما ارتزاق میکنن، دو قورت و نیمشون هم باقیه" یا "نمک می‌خورن، نمکدون میشکنن" الان حتی مطمئن نیستم اون جمله‌ای که گفتم "همه‌ی قوانین اینجا برای من لازم‌الاجرا نیست" چه تأثیری روی شما داشته :)

پیشاپیش برای طومار جوابیه‌ای که می‌نویسین خسته نباشید عرض می‌کنم ;)
شما گفتی نمیخوای منو توجیه کنی چون نمیخوای بیفتی رو دور بحث فرسایشی! من که نگفتم نمیخوام توجیه بشم! در نتیجه گفتم لازم نیست توجیهم کنی!
در مورد قانون، هر طور صلاحه!
من در مورد رشوه دادن میدونستم و شنیده بودم البته نمیدونستم که خاص آقای سیستانیه! یعنی فکر میکردم حکم همه همینه! حالا برم ببینم مرجع من نظرش چیه. البته منظور از "چاره نداشتن" و "سطح عقلانی بودنش" هم خیلی مهمه! نه اینکه آدم برای هر سطحی از کارها بپذیره که این خلاف رو انجام بده مثل اون رفیقم که به منشی رشوه داده بود که نوبت دکتر بگیره در حالی که دکتر قحطی که نبود که! اما از نظر او قحطی اومده بود! :|
این جمله ت باعث شد منم نخوام باهات بحث کنم: "اصلا دوست ندارم مثل دفعات قبلی دوباره این بحث پیش کشیده بشه. چون حرفایی که میزنم با اینکه از نظر خودم اصلا تند نیست و اصلا غیرمنطقی نیست اما شما رو ناراحت میکنه و بهتون برمیخوره."
چون معلومه برداشتت از واکنشهای من کاملا شخصی و نادرست و ناشی از تجربیات سابقته.
اما به فتوای بنده، رعایت قانون هرجایی که زندگی می کنیم مخصوصا جایی که زندگی در اون جا رو انتخاب کردیم، واجبه.
فتوای شما و مرجعت هم هرچه هست بهش پایبند باش، همون که گفتم خودت و خدا توجیه باشین کافیه :)

متشکرم :) البته فکر کنم کم کاری کردم و طومار نشد :دی


پاسخ:
اون جمله‌ای که باعث شد طومار ننویسین برداشت شخصی و نادرست من نیست ها! چیزیه که خودتون تو بحث قبلی گفتین و دقیقا گفتین بهتون برخورده :) تا قبل از اینکه اون جمله رو بگین فک می‌کردم واقعا کسی پیدا شده که از هویت اکتسابیش خارج شده و داره باهام حرف میزنه :) بعدش دیگه انگیزه‌مو برای ادامه‌ش از دست دادم :)

من هنوز هم شما رو و حرفاتونو خیلی قبول دارم و خوشحالم اینجا با آدم‌های روشنفکری مثل شما حرف زدم :) این عدم وجود اختلاف سلیقه و نگاهه که غیر طبیعیه، نه وجودش :)
اگر کامنتت و پاسخم یا کامنتم و پاسخت رو داری برام بذار. چون یادمه اینو گفتم اما یادمه سر یه ماجرای خاصی اینو گفتم و ادعای خاصی که کردی و شاکی بودی. نه همینطوری سرِ هر حرفی که بزنی و تا بگی ایران، بگم عجب آدمی هستی، نمک میخوری نمکدون میشکنی!
خدا وکیلی اینو نگفتم.
و یادمه آخر بحث هم به این ختم شد که من گفتم با حرفهایی که گفتی قبول دارم در حقتون اجحاف میشه و گفتم باید برم یه جستجویی در مورد وضعیتتون بکنم و شاید تریبون شما بشوم در احقاق حقوقتون.
منصفانه نیست که اینها رو یادت نیاد و اون جمله رو بولد کنی که یادم نیست بر سر کدوم ادعات این حرف رو گفتم.


کامنت بعدیم رو حذف کن من همه ش رو به این کامنت اضافه میکنم تا یکجا ارسال بشه: (ممنون از بیان که امکان اصلاح کامنتها رو گذاشته :)

پیدا کردم کامنتمو.و اینجا میذارم برای کسی که شاید بحث ما رو بخونه.
واقعا متاسف شدم از برداشتت.
من با خلوص نیت و برای رفع دلخوریت از ایرانیها به شما گفته بودم:
متاسفم از اینکه مملکت من میزبان خوبی برای شما نیست.
و شما در نهایت تعجب بنده، گفتی که:
من نه تنها از عذرخواهی شما بی‌نیازم، بلکه ازش حس خوبی هم نمی‌گیرم. حسن نیت شما از بیان این عبارت رو درک و ازش قدردانی می‌کنم. حس خوبی نمی‌گیرم چون میگید متأسفید که مملکت شما برای منِ میهمان، میزبان خوبی نیست! "چون من اعتقادی به هیچ‌کدوم از کلماتی که زیرش خط کشیدم ندارم."

چرا که به استدلال شما: "طبق آیات قرآن، زمین خدا وسیعه و همون خدا هم اجازه‌ی سیر فی‌الارض و حتی گاهی دستور هجرت رو داده. من نمی‌دونم انسان بر چه اساسی چیزی رو که مال خودش نیست و دستش عاریه است میتونه از بقیه سلب کنه. "
خب همونجا هم در جواب بهت گفتم، بدنِ آدمیزاد هم عاریه ست و از آن خداست چرا باید روش تعصبی داشته باشیم و برای حفاظت ازش خودمونو به زحمت بندازیم و در مقابل سایر بندگان خدا ازش محافظت کنیم؟ بدن شما عاریه نیست؟ چطور به خودت اجازه میدی که بنده ی خدا رو مورد تنبیه قرار بدی برای اینکه به بدنت تعدی کرده؟! همونقدر که تو صاحب این بدن هستی، او هم صاحب همین بدنه! یعنی هیچقدر! هیچکدومتون رو این بدن مالکیت ندارید پس سرش دعوا نکنید!!
این استدلال شما بود برای اینکه بگید زمین خدا برای همه ست پس هیچکسی صاحب هیچ مملکتی نیست! بهت گفتم که اینی که میگی مدینه ی فاضله ست نه مرزهای جغرافیایی. و برای همین دلخور شدم از این حجم از طلبکار بودن از این مملکت و همه ی مملکتها.


و عین جمله ی من اینه که گفتم ناراحت شدم از این بود که شما حتی به ما ایرانی ها اجازه نمیدی ایران رو وطنمون بدونیم! این خیلی جالب و عجیبه.
که عین مطلب رو همینجا کپی میکنم:
"طبیعتا ناراحت شدم چون این حس مالکیت رو برای جایی که نساختیدش، نمیتونم درک کنم. وطن برای من مثل خونه ست. خونه ای که باید بسازمش. اگر حس شما نسبت به ایران همینه، بله من از شما با تمام وجودم عذرمیخوام که مهمان دیدمتون! اما مطمئنم حس شما نسبت به ایران، کشوری نیست که باید با عرق جبین و کد یمین بسازیدش و با سختی هاش بسازید! اگر ساختن ایران اسلامی رو بر عهده میگیرید و به اندازه ی من از دیدنِ ضدارزشها درد می کشید(نه فقط ضد ارزشهای مغایر با منافع افغانها، که همه ی ضدارزشها) بله شما هم به اندازه ی من یک ایرانی هستید. "

در هر حال برام جالبه که این جمله که من ناراحت شدم رو یادت مونده اما سایر صحبتهام و حق دادنهام به دلخوریهاتون رو یادت نمونده!
و همین ناراحتی من هم که یادت مونده اصلا از سرِ خلوص نبود. وگرنه یادت میومد به من چی گفتی!
راستش آزاد اندیشی شما نسبت به واکنشهای من و برداشت شما از حرفهای من در همین جا برای من زیر سوال رفت. و بحث مختومه ست.
و من الله التوفیق. :)

+جملات بولد شده عین کامنتهای ماست.
پاسخ:
این حجم از طلبکار بودن من؟ :))
من هم اونجا و هم اینجا ارادتم رو نسبت به شما اعلام کردم و هنوز هم می‌کنم. اگه ناراحتی و دلخوریتون رو مطرح کردم معنیش این نبوده که بقیه‌ی حرفاتونو یادم رفته، من فقط علت اینکه نمیخوام بحث کنم رو آوردم. گفتم چون شما از حرفای من ناراحت میشین و این برام فرسودگی داره دوست ندارم بحث کنم. اینقد شما اظهار تعجب کردین، بگم که منم خیلی تعجب میکنم شما چطور فکر کردین من فقط قسمت ناراحتی رو یادم مونده؟
و اما بعد [ببینین آدمو میندازین رو دور بحث ها :)] برداشت شما هم از حرفای من درست نبوده. چون من نگفتم شما حق ندارین بگین وطنم! بلکه گفتم من خودم رو مهمانِ شما نمی‌دونم. من همینجا متولد و بزرگ شدم و مثل بقیه‌ی مردم دارم براش تلاش هم می‌کنم. تو این کشور فقط مدیر و دانشمند و مهندس و اینا وجود داره؟ کارگر نیست؟ کارمند جزء نیست؟ رفتگر نیست؟ یعنی اونا تو ساختن کشور سهمی ندارن؟ پس چطور میگید که ما برای این کشور کاری نمی‌کنیم؟ کارهایی که گذشتگانتون کردن و شهید شدن و اینا مال خودشونه و شما رو صاحبخونه نمیکنه. شما به شخصه چیکار کردین؟ بر اساس شرایطی که داشتین یکی از مشاغل کشور رو به عهده گرفتین. همون کاری که پدر من هم کرده و من هم کردم در همون محدوده‌ای که اجازه داشتم با حداکثر تلاشی که می‌تونستم.
اطمینانتون از اینکه حس من به ایران چیه هم که یکطرفه به قاضی رفتن بود، نشون میده خیلی هم طرف مقابلتون رو نمیشناسین و به خاطر همین نظراتتون در مورد آزاداندیش بودن یا نبودن من چندان قابل اعتنا نیست. چون این جواب من به شما بود و هنوز هم هست:

خوب پس مطمئن باشید که طبق این تعریفی که دارین من هم به اندازه‌ی شما و بیشتر از خیلی ایرانی‌ها، ایرانی‌ام. با روانشناس مرکزمون که صحبت می‌کردیم میگفت اگه همه‌ی مردم با این دیدی که تو کار میکنی کار کنن و همینقدر وجدان کاری داشته باشن، کشور گلستان میشه! گاهی از طرف بعضی افغان‌ها که خیلی سختی کشیدن شماتت میشم که با این شرایطی که داریم چرا اینقدر سنگ ایران رو به سینه میزنم و چرا در برابر هر شکایتی از طرف اونا مقاومت میکنم و توجیه میارم. و قبلا هم تو وبم گفتم که صفحه‌ی اینستاگرامم رو فقط بخاطر دنبال کردن یکی دو پیج اجتماعی سیاسی نگه داشته بودم، خودم هم نمیدونم چرا برای من که هیچ‌کس ایرانی حسابم نمیکنه و حتی قصد دارم از ایران برم باید آینده‌ش مهم باشه؟ و این که چه مشکلات اجتماعی‌ای تو این کشور وجود داره و چه راه‌حلی براش پیدا میشه و من چیکار کنم که اگه نتونستم به بهبود فرهنگش کمک کنم حداقل باعث افتش نشم و... حس ساختن و اینا رو هم مطمئن باشین اگه اجازه‌شو می‌داشتم می‌داشتم! من سعی کردم تعصب رو در خودم بکشم، بخاطر همین فقط تمایل به مفید بودن برام باقی مونده. هر جایی از دنیا که حس کنم مفیدم و به درد میخورم میتونم مأوا کنم. اینجا اجازه ندارم از حداکثر توانم استفاده کنم، وگرنه سرسوزنی دریغ نداشتم. البته متوجه هستم که ایران فرصت شغلی کافی برای اتباع خودش هم نداره.
با اینکه بحث رو مختومه اعلام کردم هرکار کردم نشد اینو اضافه نکنم زمان ویرایش کامنت قبلیم تموم شد:

میشه به من بگی افغانها الان سرِ چی دارن با امریکاییها می جنگن؟
عراقی ها به چه حقی دست امریکا رو از نفتشون کوتاه میکنن؟
اصلا اگر پرچم امریکا بر فراز افغانستان به اهتزار دربیاد چه اشکالی ایجاد میشه؟ شما به چه حقی با ورود امریکا به افغانستان مخالفت میکنی؟ اصلا چرا براش جون میدی؟ مگر نه اینکه افغانستان زمین خداست؟ به چه حقی اون رو داری از سایر بندگان خدا که امریکایی ها باشن سلب میکنی؟ امریکاییها حق سیر فی الارض رو ندارن و فقط ما حق داریم؟
مگر نه اینکه نفت نعمت خداست؟
مگر نه اینکه الماسها و معادن افریقا از آنِ همه ی بشریت هستند؟
به چه حقی استخراج از این معادن رو محدود به انسانهای ساکن در یک سری مرزهای جغرافیایی میکنیم؟
اصلا برای چی با مرز بندی داعش مخالفت میکردیم؟ دولت اسلامی عراق و شام. چه فرقی میکرد که مرزهای سوریه کجکی باشه یا راستکی؟
اصلا به چه حقی به اسرائیلی ها میگیم غاصب؟؟؟!
یه عده آدم پاشدن رفتن تو یه سرزمینی زندگی میکنن چه اشکالی داره؟ مگه زمین از آن خدا نیست؟
اتفاقا اسرائیلیها خیلی هم با مرام بوده ن چون اون زمینها رو از فلسطینی ها خریده ن و یهو نرفته اونجا سکونت کنن! زمین ها رو خریده ن حالا میگن قسمتی که زمینهای ماست، اسمش فلسطین نباشه اسرائیل باشه! مشکلش چیه؟ شما بگو!

استدلال شما برای بیان اینکه هیچکس مالک هیچ مملکتی نیست و زمین از آن خداست مصداق بارز "کلمة حقٍّ یراد بها الباطله". حرف حقی که ازش نتیجه ی باطلی میگیری.

گیرم با این هم کنار بیام و اسرائیل رو هم غاصب ندونم و بگم زمین خدا از آن خداست و همه در سیر فی الارض آزاد هستند. اما اینو دیگه نمیتونم قبول کنم که استفاده از امکاناتی که بندگان خدا ایجاد کردند هم برای همه آزاد باشه. نه! استفاده از امکاناتی که بندگان خدا ایجاد کردن منحصر به قوانین وضع شده توسط همون انسانهاست.

شما اگر فقط از زمین میخوای استفاده کنی بفرما. برو در یک گوشه ی جنگلی در مثلا آمریکا، زندگیتو بکن و از نعمتهای خدا بهره ببر. اما وقتی میخوای از برقی استفاده کنی که توربینهای آمریکایی ها ایجادش کرده باید مطابق با قانون استفاده از اون، ازش استفاده کنی که همون آمریکا وضع کرده.

اینکه من بلندشم به هر علتی از اینجا برم آمریکا و بعد از دولت آمریکا انتظار داشته باشم که باید امکاناتش رو کامل در اختیار من بذاره چون زمین از آن خداست، واقعا منطقی نیست چون اون امکانات رو خود امریکایی ها ایجاد کردن و برای ایجادش زحمت کشیدن و برای ساختن اون مملکت تلاش کردن و حق دارن تعیین کنن که امکانات به کی ها تعلق بگیره و به چه کسانی تعلق نگیره.

با این وجود سخاوت خودم رو ستایش میکنم در پذیرفتنِ شما به عنوان یک هموطن، به شرط آنکه مثل من برای این مملکت دل بسوزونید و به غمش غمگین و به شادیش شاد باشید.(جمله ی آخرم در متن بولدشده)
اما الان فکر میکنم زیادی سخاوت به خرج دادم! چرا که باید در نظر میگرفتم این که امکانات هر مملکتی به چه کسانی تعلق بگیره، فقط توسط ایجاد کنندگان آن امکانات تعیین میشه و لاغیر.
پاسخ:
خوب میشه شما بفرمایید منظور خدا از اینکه گفته زمین خدا وسیعه چیه؟ وسیعه که وسیعه، چیکار کنم که وسیعه. اونجایی که من الان توش نیستم مال من که نیست که بخوام برم.
تازه من که مهاجرت نکردم، من اینجا متولد شدم و شما که احتمالا سه چهار سال زودتر از من متولد شدین اینجا رو ساختین و الان دارین لطف می‌کنین و من هم از سخاوت بی‌حد و حصرتون استفاده می‌کنم.

می‌بینین؟ نگفتم قضیه‌ی نمکدون پیش میاد؟ :)
شما که هم اون دفعه، هم این دفعه از دستم داغ کردین و ناراحت شدین و بروز هم دادین، ولی من تا قبل از این کامنت، هرچی گفتین ناراحت نشده بودم، ولی با این یکی شدم :)
همین که فکر میکنی من داااااغ کردم کافیه تا بدونی که داری مغرضانه میخونی کامنتهامو. متاسفانه شما پیش فرضی داری از اینکه همه با من بدن، و ایرانی ها ما رو نمکنشناس میدونن، و برای همین این برداشت رو از حرفهای من داری و جالبه که سطح خشم و داغ کردن منو میخوای از پس جملات حدس بزنی و قضاوت کنی و بیان هم میکنی(!) حال آنکه لحن از پس نوشتار منتقل نمیشه جانم. برای همین من قضاوتی در مورد لحن شما نمیکنم در حالی که میتونم جملاتت رو با حالت دعوا، خشم، گریه، لبخند تمسخرآمیز، کنایه و هرچیزی مثل اینها بخونم! اما این رو از انصاف به دور می بینم.حالا ایناش مهم نیست شما فکر کن من داغ کردم اصلا. هرطور راحتی :)

شما جواب منو بده! چی شد که اسرائیلی ها شدن غاصب؟
آیا زمین ها رو نخریده بودن؟ شما اگر فقط اینجا به دنیا اومدی، اونها زمینها رو خریدند و بعد بچه دار شدن، و فقط خواستن اسم منطقه ی خودشون رو عوض کنن! این  غصبش از کجا اومد؟! میخوام بدونم تفکرت در این باره چیه و با تزِ زمین خدا چطوری پاسخش میدی. لطفا پاسخ بده برام مهمه.
جنگ شما با آمریکا از کجا اومد؟ ادعای عراق و ما و عربستان درمورد نفتهامون از کجا اومد؟ نظرت چیه؟اصلا چیزی به اسم استکبار جهانی وجود داره؟ چرا کشورها نباید بتونن برن تو بقیه ی کشورها وبهشون کمک کنن که پیشرفته بشن؟ حالا نفت رو هم ببرن. مگه نفت مال عراقه که آمریکا حق استفاده ازش رو نداشته باشه؟ بماند که در ازای اون نفت تکنولوژی هم میاره مفتکی نمی بره!
اینکه زمین خدا وسیعه به معنای مالکیت خداست این حرف شما عین مغالطه ست. همون حرف حقی که نتیجه ی باطلی داری از توش در میاری. زمین خدا وسیعه اما به معنای این نیست که هرکسی حق داره از امکاناتی که بقیه ایجادش کردن به راحتی استفاده کنه یا حتی ادعایی در موردش داشته باشه.

خدا میگه زمین خدا وسیعه مهاجرت کنید وقتی در استضعاف هستید و تحت فشار هستید و زورتون هم نمیرسه جهاد کنید.
خب شما بگو اصلا برای چی میگه از اونجای سختی مهاجرت کنین و برین؟ چرا نمیگه واستین همونجا چون حق شما هم هست. چرا میگه بیخیال جایی بشید که قانونش شما رو به استضعاف می کشونه؟ چرا نمیگه واستید هرکار دلتون میخواد بکنید و به کسی توجه نکنید چون همه جا زمین خداست و کسی حق نداره بگه بالای چشمت ابرویه؟
داره میگه اینجا سخته برات زندگی کنی؟ پس برو همونجایی که برات گشایش هست و گشایش ایجاد میشه. نمیگه برو با ملت بجنگ و بحث کن سر اینکه همه جا حق منه چون زمین خدا وسیعه و همه جا زمین خداست.
میگه جایی برو که برات گشایش هست. نه اینکه هرجا بری گله کنی که چرا گشایش نیست! خب جاتو عوض کن! (مخاطب شما نیستی مخاطب انسانها هستند)
بیا و بحث رو شخصی نکن و مغلطه نکن لطفا! بحث من و شما الان سرِ این نیست که شمای تسنیم مالک ایران هستین یا نه، بحث سر قانون شما برای کل آدمهاست که آیا آدمها حق دارن از این کشور به اون کشور برن و بگن همه جای دنیا زمین خداست پس هیچکس حق نداره جایی رو وطن خودش بدونه و کسی رو مهمان فرض کنه؟.
صحبت شما که من باهاش مخالفم اینه. من استفاده از امکانات هر جایی رو منوط به اجازه ی ایجاد کنندگان امکانات میدونم.
اونی که امکانات رو در این مملکت ایجاد کرده هرکسی که بوده، حتی اگر مال صد سال پیش بوده و از آبا و اجداد من هم نبوده گفته من به عنوان یک ایرانی که در مرزهای این کشور زندگی میکنم و آبا و اجدادم متعلق به مرزهای این کشورند حق استفاده از این امکانات رو دارم.
مهم نیست که من برای این مملکت چه کار کردم، مهم این نیست که یک خارجی بیشتر از من کار کرده یا نه، مهم این نیست که من خوردم و خوابیدم و یا حتی در خارج از ایران متولد شدم، مهم اینه که من ایرانی ام و قانون ایجاد کنندگان این امکانات در این کشور میگه: من، به عنوان کسی که خون ایرانی دارم حق استفاده از این امکانات رو دارم. هرجای دنیا که باشم حق دارم خودم رو ایرانی بدونم و دولت این کشور ازم حمایت میکنه و باید بکنه حتی اگر هیچ کاری برای این کشور نکرده باشم و حتی اگر با دولت مخالف باشم! و هرگز حق ندارم از دولت افغانستان چنین انتظار حمایتی ای رو داشته باشم یا برم اونجا زندگی کنم و بگم همه ی امکاناتتون رو به من بدین چون اینجا هم زمین خداست و من مهمان نیستم من همه جا میزبانم! :|

هرگز نمیتونم از آمریکا شاکی باشم که چرا اون رفتاری که دولت ایران با من داره رو با من نداره. اصلا نمیتونم از آمریکایی ها شاکی باشم که چرا به من به دیدِ یک غریبه نگاه میکنن.چون من خون ایرانی دارم نه خون آمریکایی. من به ایران تعهد اخلاقی و عملی دارم نه به امریکا.
این وابستگی به وطن رو با لغتی بهتر از خون نتونستم توضیحش بدم. اما امیدوارم خونِ قرمز جاری در رگها تصورش نکنی!
:)
حالا اگر آمریکا میگه هرکس تو آمریکا به دنیا بیاد امریکایی حساب میشه و مثل امریکایی ها باهاش رفتار میشه خب فبها المراد.
قرار نیست اگر قانون امریکا اینه، قانون کل جهان این بشه. سیروا فی الارض برای همین جاهاست دیگه. آدمها برن جایی که قانونش مطابق میله و زندگی در اونجا براشون گشایش ایجاد میکنه. اما یا جهاد کنن در مقابل ظلم، یا هجرت کنن در مقابل ظلمی که زورشون بهش نمیرسه. این خیلی منطقیه
پاسخ:
از اون حرفم که ارض الله واسعه رو اینطور در نظر گرفتم که هرکس هرجا خواست بره برمی‌گردم. با مثال‌های شما متوجه شدم که بی حدود هم نمیشه. چه برای همون اسرائیل که مسلمه غاصبه و اون کاری هم که کرده مکر بوده، چه برای من. اما حدودی رو هم که شما گذاشتین و همه چیز رو منوط کردین به تصمیم بومی‌های هر محل قبول ندارم. تفسیر شما از ارض الله واسعه و دلیل امر به مهاجرت رو هم قبول ندارم. در موردشون بحث هم نمیکنم :)
والسلام :)
الحمدلله رب العالمین. :)
خب این حرفها رو تو کامنت قبلی هم گفتم اما یه جوری خونده بودی که فکر کردی حسابی داغ کردم و نتیجه ش این پاسخت نشد اما خوشحالم که تصمیم گرفتی بهش فکر کنی و مرزبندی ها رو به رسمیت بشناسی!
مسئله ی من اصلا شما نبودی و نیستی. مسئله بحث شما بود. تو متن هم گفتم بحث رو شخصی نکن. فکر کن دو تا ایرانی هستیم یا دو تا افغان هستیم داریم سر مفهوم مملکت بحث میکنیم. اینطوری شاید بتونی یه جوری پیامهامو بخونی که من داغ نکردم یا عصبانی نیستم. اما وقتی خودت رو بگیری اونطرف مرز و من اینطرف مرز تصور میکنی که از اینکه داری حق ما رو میخوری(!!!) شاکی ام! نه شاکی نیستم. اگر به من بود میگفتم همه چیز اینجا به مساوات و مشترک در اختیار ما و شما اصلا! اما قبول کن ادعایی که داری صحیح نیست.
بارها گفتم حرف شما در مورد مملکت و وطن در مدینه ی فاضله ای صادقه که ان شالله اتفاق میفته و مملکت اسلامی در حقیقت امت اسلام است.  اما در این روزگار مرزبندی جغرافیایی کاملا طبیعی و قانونی و مشروعه.
دلیل امر به مهاجرت هم همون استضعافه. کلا تز اسلام اینه که وقتی جایی حق تو رو زیر پا میذارن و تو رو از حقت محروم میکنن دو راه داری، یا  جهاد کن (ما لکم لا تقاتلون فی سبیل الله و المستضعفین) و یا هجرت کن (ألم تکن أرض الله واسعة فتهاجروا فیها) تا به گشایش برسی.
در هر حال میتونی تفسیرها رو بخونی. اصولا تز اسلام بر اینه که هیچکس هیچ مالکیتی بر هیچ چیز نداره و همه چیز از آن خداست و خداوند مالک همه چیزه. اما این جمله نمیتونه و نباید تمام قوانین بشری، و حقوقها رو از بین ببره کما اینکه خداوند با اینکه خودش مالک اصلی فرزند و امواله اما برای پدر حق خون قائله. برای ورثه حق مالکیت بر حقوق پدر رو قائله. برای فرزند حق نفقه از مال پدر رو قائله و برای بقیه این رو قائل نیست و تنها سهمی که از حقوق آدمها برای خود خدا و اسلام قائل میشه همون خمس و زکاته. با اینکه همه ش مال اوست.
دلیلی نداره که چون ارض خدا واسع است، هیچکس هیچ حق ادعایی نسبت به سایرین بر یک سرزمین نداشته باشد.
اصل اینه که هیچکس حق هیچ ادعایی در مقابل خداوند رو نداره.
حتی در آیاتی که خداوند ملت رو به انفاق تشویق میکنه نمیگه هرچه دارید مال خداست پس هرکس بیاد اموالتون رو برداره حق داره! میگه در راه خدا بدید. اگر نمیدید کوتاهی شماست. اما به بقیه اجازه نمیده که اگر ندارند و در فقر هستند برن از اموال او بردارند چون اموال او مال خداست(حتی نمیگه برید از سهم خمسش بردارید که سهم خاصه ی خداست. حتی سهم خدا رو هم بی اجازه ی اون آدم حق نداری ببری!)! کسی این حق رو نداره. مثل مالکیت ما بر بدنمون که قبلا هم گفتم.
مثل پدری که شرکتی داره، و در هر حال این شرکت به فرزندانش به ارث میرسه، کاملا مشروع. اصلا مهم نیست که سایر آدمها و کارگرها بیشتر تو اون شرکت زحمت کشیدن یا بچه های اون آدم. در هر حال نتیجه ی زحمات اونها نثار اون شرکت شده و به بچه های اون شخص به ارث میرسه(امکانات موجود در کشورها و قوانین استفاده کنندگانِ مجاز از اون رو میگم).
امیدوارم متوجه منظورم شده باشی.
ولی خب من منتظر ادامه ی صحبت هستم. اگر خواستی و اگر نه، خودت تحقیقاتت رو ادامه بده.
و من الله التوفیق.
عیدت هم مبارک :)
پاسخ:
ادامه‌ی بحث، فعلا که نه.
عید شما هم مبارک :))

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">