مونولوگ

دیوانه منم من که روم خانه به خانه

مونولوگ

دیوانه منم من که روم خانه به خانه

بچه

شنبه, ۱۱ فروردين ۱۳۹۷، ۰۷:۴۴ ب.ظ

دو تا دختر، باباشون رفته زن دیگه‌ای گرفته. مادرشون رو نه طلاق میده نه خرجی. الان با مادرشون تو خونه‌ی مادربزرگ پدریشون زندگی می‌کنن. یعنی مادرشوهر، عروس و نوه‌هاشو نگه میداره، شوهرش که بابای پسرش نیست آدم خوبیه ولی وضعش خوب نیست. مادر دخترها افسردگی گرفته و حالش اصلا خوب نیست. دختر بزرگ سن مدرسه‌شه ولی نمیره. دلم براش کباب شد! گوشی دستم بود خیلی کنجکاوانه اومد تو گوشیم نگاه می‌کرد. هیچ بازی‌ای ندارم تو گوشیم، به هدهد گفتم، یه دونه بازی داشت، خونه سازی. اول خودم یه کم بازی کردم بعد که خوب نگاه کرد دادم دستش.

دلم می‌خواست برشون دارم بیارم بزرگشون کنم. اصلا من احساس خاصی به بچه‌دار شدن ندارم، ولی نمی‌تونم ببینم بچه‌ای حالش بده. اگه حال روحی و روانی بچه خوب باشه باز فقر خیلی موردی نداره، زندگی ساده یا تجملاتی بالاخره میگذره. مهم اینه که اصل حالش خوب باشه. دوست دارم الان که مجردم از اینجور بچه‌ها بیارم بزرگ کنم، ولی می‌دونم صلاحیتشو ندارم (اینکه اجازه ندارم که اصلا مسئله‌ای نیست ^_^) من حتی می‌تونم بعد از ازدواج هم بچه از پرورشگاه یا تو کوچه خیابون بردارم بزرگ کنم و هیچ حس حسرتی نداشته باشم، یعنی حسی که الان دارم اینه. و حتی تصمیم یک‌نفره‌ی قاطعی دارم که بعدا چه بچه از خودم داشته باشم چه نداشته باشم حداقل یه بچه‌ی بی‌خانمان بیارم بزرگ کنم. ولی می‌ترسم بعد از اینکه خودم بچه داشته باشم دیگه نتونم حسم رو کنترل کنم و حتی اگه تصمیمم پابرجا باشه معلوم نیست حسم همینی باشه که الان هست. و تازه باید ببینم بچه‌ای که می‌خوام بزرگ کنم پیش من وضعش بهتر خواهد شد یا نه. اصلا این چه فکراییه که میاد به ذهنم؟ دیوانه شدم از دست رفتم :||


+ یه نگرانی دیگه هم که چند شب قبل نصف شب ناگهانی اومد سراغم این بود که من از عروسک بدم میاد، بعد اگه بابای بچه‌ها بخواد عروسک براشون بخره، یا خاله‌ای عمه‌ای کسی، بعد اونوقت من چیکار کنم؟ :/


۹۷/۰۱/۱۱
تسنیم

نظرات  (۳)

چقدر شبیه من فکر می کنی :(
واااا مگه می‌شه عروسک هدیه نداد به بچه؟ بعدشم تو دوست نداری اون بچه بی نوا چه گناهی کرده شاید دوست داشته باشه :))
پاسخ:
اگر هم کسی بهش بده باید از جلو چش من دور نگهش داره :| خوشم نمیاد عروسک تو خونه‌م وول بخوره!
خواهر من
یه نفره تصمیم نگیر برای زندگی مشترک!
پاسخ:
سعی می‌کنم به نصیحت برادرانه‌تون گوش بدم :)
یه رفیقی داشتیم چند سال پیش مجرد بود و سرپرستی یه دختر کوچیک رو به عهده گرفته بود... البته اجازه زندگی باهاش رو نمیدادن بهش، صرفا میرفت پرورشگاه و براش لباس مباس میبرد و اینا در حد ماهی 100 تومن.

مهم نیست که بعد از ازدواج طرفتون چقدر موافقه یا حستون نسبت به یه بچه غریبه چی خواهد بود بعدن و یا اصلا بهتون اجازه میدن که سرپرست یه بچه باشید و ... مهم اینه که مایه تیله چقدر دارید؟!  پول خیلی مهمه... همیشه فکر کردم که خریدن یه تیکه زمین تو بهشت خیالی خیلی راحته، مثلا به عهده گرفتن سرپرستی یا مخارج این بچه ها... اما خریدن یه تیکه زمین چه اینجا چه تو بهشت به پول زیادی نیاز داره  ...تکبیر :)
پاسخ:
اونایی که گفتین مهم نیست اتفاقا مهمه. مایه تیله هم مهمه ولی با یه زندگی معمولی و حتی پایین‌تر از معمولی بنظرم میشه این کار رو کرد. مهم اون خانواده داشتن و اون حس امنیت و اون حس تعلقه.

اون زمین و تیکه و خیال و بهشت و اینا رو هم دوبار خوندم ولی منظورتونو نفهمیدم، دیگه حوصله ندارم بخونم :| بنابراین تکبیر هم نمیگم!

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">