مونولوگ

دیوانه منم من که روم خانه به خانه

مونولوگ

دیوانه منم من که روم خانه به خانه

جمعه تعطیله یا من؟

شنبه, ۴ فروردين ۱۳۹۷، ۰۱:۵۲ ق.ظ


و خداوند "راننده تاکسی" را خلق کرد تا "ساد تِر شود"*

گفتم "هیچی دلم نمی‌کشه" آقای گفتن "پس پیاز بخور" هدهد گفت "نان و پیاز" گفتم "لابد نان و پیاز/قَد قاش واز"**

یه جوکی هم هست که دیگه خز شده "از ای در درآمد/دزو در درآمد"*** از این مدل البته زیاده، این فک کنم قدیمی‌ترین ورژنشه!

اینم امروز استفاده شد "سَیید (سعید رو بجای "ع"ش، "ی" تلفظ کنید) مردم (سیید مردم سرهم خونده میشه) اَبَلَگه (abalaga)"****


من اعتراض دارم، یعنی به اینکه از هر دو وبلاگ، یکیش پزشک یا دانشجوی پزشکیه هم اعتراض نداشته باشم، به اینکه از هر ده وبلاگِ قدَر قُدرت نه تاش آقاست باید اعتراض کنم :/ اصلا این چه مدل تقسیم کردن هوش و استعداده؟ پزشکی رو نمیگم ها! اونم یه شغله فقط. قلم رو میگم، قلم! تا آخر عمرمم حسرتشو بخورم کمه. با قلم (و در محاوره "زبون") میشه قناری رو رنگ کرد، جای پاندا فروخت! حالا من که نمی‌خوام از این کارا بکنم، دختر خوبی‌ام، ولی حسودی می‌کنم کسی سهل ممتنع بنویسه :| خب ننویس برادر من، ننویس پدرجان، ننویس حاجی! میام وبلاگت کامنت بودار میذارم، بعد میرم گزارش کذب میدم بیان فیلترت کنن ها! لااقل شما خواهران گرام خوش بنویسید یه کم! البته به شماهام حسودی می‌کنم ها، منتها گزارش نمیدم :دی البته یه لحظه دست نگه دارین، قبل از اینکه شروع کنین اینم بگم که ادبی نوشتن منظورم نیست که اگه اون باشه منم یه زمانی دستم به قلم بود، خودم خشکوندمش! منظورم همون سهل ممتنع می‌باشد :) حالا بنویس دخترم :) [به مناسبت اینکه امشب یه وبلاگ خوش‌حرف پیدا کردم :) مستقیم نگفته کیه، ولی تجربه ثابت کرده این قلم گیرا مال یه جنابه نه سرکار و از این برداشت تجربی خودم هم تعجب کردم، هم دلگیر شدم :( ]


اینکه من و نون امروز تا مرز مرگ به علت سقوط از کوه یا غرق‌شدگی و ایضا سکته پیش رفتیم هم که گفتن نداره، داره؟ اگه داره که بگم دو نفری تنها بودیم و سه تا "مممرررددد" ما رو تو بدترین موقعیت ول کردن و فقط گفتن "خطرناکه نیاین" و خودشون رفتن جلو و ما در اوج حماقت به راهمون ادامه دادیم و ایستگاه "غلط کردم" و "شکر اضافی خوردم" و "ضبط ویدئوی وصیت‌نامه" رو رد کردیم و در نهایت با اطمینان صددرصدی به سقوط، از صخره‌ای که کم‌کم داشت با زمین زاویه‌ی قائمه می‌ساخت (کمی اغراق) رفتیم بالا و خدا نجاتمون داد و بعدش هر چند ثانیه می‌گفتیم "خدایا شکرت" و فیلم خداحافظی‌مونو نگاه می‌کردیم و می‌خندیدیم! خدایا شکرت که ما را احمق و مردانمان را احمق‌تر آفریدی (پس یعنی تقصیر خداست؟ الحمدلله! مقصر هم مشخص شد) اینکه دو تا از این "ممرردد"ها میانگین  5 سال از من کوچیک‌تر بودن، هیچ از گناهشون کم نمی‌کنه، وساطت هم قبول نمی‌کنم! بخشش لازم نیست اعدامشان کنید!



"*": نوشتن این ستاره‌جات هیچ مناسبت یا دلیل خاصی ندارد، صرفا قبل نوشتن پست اومد به ذهنم.

* ساعت بگذرد. (سرمان گرم شود)

** یک ضرب‌المثل است که احتمالا شنیده‌اید. قَد: با. قاش: ابرو. واز: باز. قَد قاش واز: با روی گشاده و دل خوشِ سیری هفتاد میلیون! (پوند)

*** از ای در درآمد/ دزو در درآمد. اینم که توضیح نمی‌خواد، یه جوک معمول و مشهوره.

**** سادات هموجور که سیادت از سر و کله‌ی مبارکشون فوران می‌کنه، اَبَلگی هم جزء ناگسستنی وجودشونه! اَبَلگ: عجول/دست‌پاچه. این هم اگرچه ضرب‌المثله و من خیلی مصداق براش دارم (و خودم بارزترینشم) عمومیت نداره و من همینجا از سادات محترم عذر می‌خوام و دستشونو می‌بوسم، دستمال همراهشون باشه که من رومو کردم اونور پاک کنن! به علت زیر: (این مدلِ ماچ یکی از دوستان هست که هردفعه می‌بینمش سلول‌هام دچار دگردیسی میشن، گذاشتم شمام فیض ببرین و حتی در مواقع لزوم در دید و بازدیدهاتون استفاده کنین!)



+ الحمدلله که دوباره سرم رو بالش خودمه :)


۹۷/۰۱/۰۴
تسنیم

نظرات  (۶)

به هیچی کار ندارم 
اما اون ماچ فقط مختص منه 😂😂😂
پاسخ:
منم دیگه به هیچی کار ندارم! اصلنم به ماچ‌تف حساس نیستم!

#نقاط_ضعف_خود_را_علنی_نکنیم...
اون جناب سهل ممتنعه رو به مام معرفیش کنین لطفا
+سهل ممتنع ینی چی؟ :/
پاسخ:
اون جنابی که با کلمه‌ی خوش‌حرف معرفیشون کردم نویسنده‌ی این وبلاگه.

بلاگری ندیدم که کمپلت سهل ممتنع بنویسه، اگه بود که شاید دیگه تو وبلاگ نبود می‌رفت چاپشون می‌کرد! ولی مثلا اگه شما باسوادا به شعرای سعدی میگین سهل ممتنع، من به شعرای فاضل نظری میگم. اینم تعریف سهل ممتنع از نگاه من.
وبلاگ ایشونم دیشب همینطور برگشتم تو آرشیو و خیلیشو خوندم، توش جملات این مدلی پیدا می‌شد :)

+ این پلاس هم در نقش تابلوی "خطر ریزش کوه": من بی‌وقفه از ایشون خوندم و خوندم، ممکنه نفر دوم که وارد میشه دو خط بخونه وبلاگشونو ببنده!
ینی این حجم از غرغر مال یه جنابه؟ باور کنین فقط سرکارها می تونن تو یه جای دو سانتی اینقدر غر بزنن =)))

+ جالبناک بود برای امروز ظهر. ممنون :)
پاسخ:
نچ‌نچ‌نچ! از شما بعیده :|
من هنوز به یقین نرسیدم که جنابه یا سرکار، ظنم اینه که جنابه!

+ آها!
بابت هشت حرفی و اسفار خ ممنون. خ خوب بودن :)
+ کاش لابلای کمپین ها، یه کمپین معرفی وبلاگ راه مینداختیم. حیفه بلاگاییه که خیلی حرف برای گفتن دارن، ولی چون سرشون به کار خودشونه مهجور موندن... بعضیاشون اندازه یه کتاب خوب ارزشمندن :)
پاسخ:
خوب ما این همه زحمت!! بکشیم، ممکنه فقط خوراک یه ظهر حضرات تأمین بشه! :))

جدا از شوخی شما راه بندازین، ما هم به چالش/کمپینتون می‌پیوندیم ان‌شاءالله و سعی می‌کنیم همونایی رو که می‌شناسیم تو دو سه جمله معرفی کنیم :) خیلی هم به نفعمونه.
۰۴ فروردين ۹۷ ، ۱۵:۳۹ منتظر اتفاقات خوب (حورا)
منم حسودیم میشه:|

پاسخ:
پس جفتمون لایسود😅
حالا من یه چیزی گفتم. دیگه نه در این حد که خودم بهش عمل کنم :)))
بقیه زحمت بکشن، ما میایم تو یه بعد از ظهر میل می کنیم :دی
پاسخ:
از هر وب یه لقمه هم میل کنیم کلیه!
سامان‌دهی و پیگیری چالش و کامنت و پساکامنت با غریبه‌های جدید (اگه بگیره!) خارج از حوصله‌مه، و الا رأسا اقدام می‌کردم.

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">