مونولوگ

دیوانه منم من که روم خانه به خانه

مونولوگ

دیوانه منم من که روم خانه به خانه

اندر حکایات شوهرخواهر

جمعه, ۱۸ اسفند ۱۳۹۶، ۰۹:۴۲ ب.ظ


دو سه روزی هست که آق دوماد کوچیکه تشریفشونو آوردن! کارش شهر دیگه‌ایه، نوروز هم اینجا نیست، یه هفته‌ای اومده و برمی‌گرده. اونوقت امروز به جای اینکه برن بیرون بگردن، هدهد گفت بریم بالا فرش بشوریم :| اینقد این بشر همسردوسته :) البته اگه من بودم امروز بجای یکی، دو تا می‌شستیم :) چه معنی داره اون بره بعد ما دست‌تنها بشوریم؟ باید از همین حالا با مفهوم عمیق خونه‌تکونی آشنا بشه. من که پایین بودم و سوت‌زنان ناهار می‌پختم! هدهد هم فک نکنم خودش دستی زده باشه، آقای و داداش و آق دوماد شستن. عصر هم اون یکی بشر همسردوست اومده بود، گفت "چرا نگفتین شوهر منم بیاد اون یکیو بشوره؟؟؟" :))) هالمون سه تا فرش می‌خوره، سومی معلوم نیست سهم کیه😅

فقط یه مشکلی که هست اینه که آق‌دوماد کوچیکه جان، تو خانواده‌ای بزرگ شده که مردا به پشتی لم میدن و خانوما واسشون چایی و غذا و فلان و بهمان میارن. امروز که نهار رو کشیدم و ظرفا و سفره و همه چیزو رو اوپن گذاشتم منتظر بودم بیاد سفره رو پهن کنه و تو چیدن سفره کمک کنه، کاری که همیشه داداش‌‌ها و آق‌دوماد بزرگه میکنن. صبر من و هدهد تموم شد و ایشون نیومد! هدهد سفره رو انداخت، دیدیم از جاش بلند شد. خوشحال شدیم که بالاخره فهمید به رسم ادب باید بیاد کمک کنه. اومد اینورتر تلپی نشست کنار سفره :|||

تازه! به کیک‌بستنی‌ای که هدهد از اووون روز براش نگه داشته بود هم یه نوک زد و گذاشت کنار! به دستپخت منم هی نمک می‌پاشید :| پیف پیف! بدسلیقه‌ی مستعد فشارخون!


امشب برای خودم تخته وایت‌برد خریدم ^_^ اینم اولین تابلومه، قصد فروش هم ندارم :دی



+ خوب بابا کمتر بخندین! فهمیدم شما خطاطین! (بخصوص تو برگ سبز!) باور کنین تو عکس بد افتاده، من خوب نوشته بودم :/


۹۶/۱۲/۱۸
تسنیم

نظرات  (۱۳)

مبارکت باشه چه تخته قشنگی! 
خطتم بد نیس :دی
دفعه بعدی بهتر میشه :دی
پاسخ:
مرسی :)
دفعه‌ی بعدم بهتر نمیشه :دی
کلا همینه :دی
دوشواری هم نداریم :دی :دی
۱۸ اسفند ۹۶ ، ۲۲:۰۷ سامان رسولی
خوشحال می شم که یکی از پستایی که دوست دارید رو به من لینک بدید با هم تبادل روزانه کنیم
پاسخ:
وبلاگ منو که می‌بینین، ستوناش کلا خالیه و هیچ لینکی وجود نداره. مایل به لینک شدن هم نیستم.
موفق باشید :)
اتفاقا می خواستم بگم چه خط درشت قشنگی 
مخصوصا کلمه علیک را خیلی قشنگ‌نوشتی 
برعکس علیّ 
پاسخ:
آی آی! دیدی بازم یادم رفت اسمت برگ سبزه! الان درستش می‌کنم.

اصن نمدونم جدیدا چه مشکلی با علی پیدا کردم! یه مریض جدید داریم اسمش علیه، همه‌ش کج و کوله می‌نویسمش! خودم اعصابم خورد میشه.
از وقتی دست‌خط تو رو دیدم دلم می‌خواد رو خطم کار کنم، ولی نمی‌کنم :|
هههه با خودم گفتم ولش کن این بار رو نمیگم 
علی از کلمات سخت خوشنویسی هست 
عزیزم اصلا فکر نمی کردم تو یاد کسی مونده باشه تو یاد خودم که نبود 
اوه اوه اوه در این حد؟ بری کار کنی؟ 
پاسخ:
ببین، دوست دارم این شکلی بنویسم :)
آرزو هم بر جوانان عیب نیست :)))

آره، من یادمه. چیزایی که دوست دارم یادم می‌مونه :)

الکی مثلا ;)
۱۸ اسفند ۹۶ ، ۲۲:۲۲ سامان رسولی
می تونم دلیلت رو بدونم؟
از ستون پر خوشت نمیاد؟
شاید به نظرت قیافه اش خوب نباشه اما برای ترویج فرهنگ وبلاگ نویسی خیلی مفیده پستات بهتر دیده می شن مال بقیه هم همین طور!
حالا به هر حال من یکی از پستات رو لینک می کنم
پاسخ:
این پست رو بخونین.

لطفا لینک نکنید.
تلاش کن عزیزم. تلاش! :))
پاسخ:
فعلا کار دارم عزیزم، کار! :))
اتفاقا خیلی هم قشنگ نوشتی...
اونایی که ایراد می گیرن بسم الله...خودشون همین جملات رو با همین سبک خط بنویسن ببینیم چه جور می نویسن
^__^
پاسخ:
نگوووو! من تو همین بیان خط‌ها دیدم فقط بیا و ببین!!! فکت بجای افتادن قفل میشه :)
چه متن قشنگی :)
من یه تخته برای خودم خریدم انقدر بچه ها باهاش ور رفتن و روش خط کشیدن که انداختمش دور! :|
اما خلائش احساس میشه :))
پاسخ:
منم امشب دادم دست بچه‌ها! یکیش می‌کشه، اون یکی پاک می‌کنه!
خوب خط بکشن، مگه چی میشه؟

خوبه که باشه :)
حالا یه مدت که خط بکشن و بعد متوجه بشین که ماژیک دم دست هم خیلی دردسر سازه خط کشی ها به خودکار و مداد کشی میرسه و می بینی که دیگه از تخته ت چیزی باقی نمونده!
منم بهشون نگفتم خط نکشین! در طول زمان که خطهاشون رو کشیدن و تخته از بین رفت انداختمش دور :)))


پاسخ:
😂😂😂
اگه تخته‌مو خراب کنن بجای تخته اونا رو از خونه میندازم بیرون :)))
I want to answer instead of my brother(Winter) between him and between Allah , positive , very positive :)
پاسخ:
Realy? 
Ohhh!
It's very good :)
Thanks :)

But if "very positive", why he needed to think?🤔
۱۸ اسفند ۹۶ ، ۲۳:۴۴ زمستان ‌‌..
حال آدم گرفته میشه حتی با خوندنش! واقعا یکی از مصاعبی که چندین بار مجبور به تحملش شدم، حضور یه غریبه اس که اسمش دوماد جدیده ! حیف که هیچوقت قدرت دستم نبود  ...واقعا سخته این قضیه! 
پاسخ:
قدرت داشتین دوماد جدید نمی‌پذیرفتین یعنی؟
۱۸ اسفند ۹۶ ، ۲۳:۵۵ زمستان ‌‌..
بارت میگه واسه جو دادن الکی!
پذیرفتنش که چاره ای نیست، دست تقدیره، اما قدرت داشتم نمیذاشتم خیلی بهشون خوش بگذره ؛همین !
پاسخ:
خشونت از کامنتتون میباره!
اسم تفنگ هم شد اسم! :/
سلام
فرشا رو شست این دوماد لج در آرتون؟
خوب نوشتی که...
پاسخ:
بله، یکیشو سه نفری شستن :)

خوب که نه، ولی مرسی ^_^

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">