مونولوگ

مونولوگ

یک دختربچه بیست و اندی ساله منتخب برای بازی در نقش آرتمیس قصه ما...

طبقه بندی موضوعی
آخرین مطالب
آخرین نظرات
  • ۲ آذر ۹۶، ۲۲:۲۵ - پرهـ امـ
    : ))

آب‌پاش مغزی

چهارشنبه, ۱۰ آبان ۱۳۹۶، ۱۲:۱۷ ق.ظ

مصداق بارز زنان علیه زنان و بلکم زنان علیه بشریت! یه جوک بیییییییمزه تعریف می‌کنه و هرهر می‌خنده! "دختره رفته فروشگاه و دست گذاشته رو پفک و گفته ببخشید از این پفکا دارین¿¿¿¿¿ الی افق و ختم و اینا" :|||||||||||
جامعه‌ای که یکی از دو جنس زن یا مرد رو تحقیر کنه جامعه‌ی سالمی نیست. نه مردهای سالمی خواهد داشت، نه زن‌های سالمی، نه نسل سالمی. چرا از این مسخره بازی‌ها دست برنمی‌داریم؟ مرد واسه زن جوک می‌سازه، زن واسه مرد. این میگه اون اِله، اون میگه این بِله! حالا من بخوام بگم الان فوکوس رو تخریب زن‌هاست به فمنیست بودن متهم میشم. از رانندگی و کارهای الکترونیک و فنی بگیر بیا تا آشپزی و صحبت و پوشش و حتی درک بدیهی‌ترین مسائل. یعنی واقعا شما تو عمرتون دختر دانشجویی دیدین که فهمش در حدی باشه که فک کنه ویروس لپ‌تاب از همون ویروس‌هاییه که انسان رو بیمار می‌کنه؟ پس چرا جوکش هست؟ من نمیگم خانوما بلند شین بریم سیاست و بورس و بهداشت و آموزش و فلان و بهمان کشور یا جهان رو در دست بگیریم، ولی میگم فکر نکنین که نمی‌تونیم. فکر نکنین که ما همون دست و پاچلفتی‌های تو جوک‌ها هستیم یا اگه نیستیم به نفعمونه که اون‌طوری باشیم. یه دختر لوس که فقط اطوار ریختن و عسیسم گفتن بلده، بهترین سرگرمیش اینه که صبح تا شب پای میز آرایش بشینه مانیکور کنه یا بره خرید، دغدغه‌ی اصلیش اینه که چی بپوشه و چطوری لاک ناخونشو با سگک کفشش ست کنه، بزرگترین عشقش تو دنیا پاستیله، همّ و غمّش شوهر کردنه، دانشگاه رو هم محض همین آخری و ایضا خالی نبودن عریضه تشریف می‌بره، آخرشم مجبوره پوشک بچه عوض کنه، غذای سوخته بذاره جلوی شوهر و غرغر بشنوه، تو دورهمی‌های زنونه غیبت فلانی و فلانی رو بکنه؛ در حالی که آقاشون داره تو جلسات هفتگی با دوستاش مسائل لاینحل خاورمیانه رو حل و فصل می‌کنه. این زن نخواهد تونست بچه‌ی آدم تربیت کنه، نه دختر نه پسر.
چون همیشه از این حرفای من سوء تعبیر میشه، بگم حرف من این نیست که خانه‌دار بودن خوب نیست، یا خانه‌دار بودن خوبه ولی خانه‌دار بودن + شاغل بودن حتما بهتره. برای من احتمال زیادی وجود داره که نهایتا به یه زن خانه‌دار تمام کمال تبدیل بشم، بدون هیچ شغلی، از صبح تا شب تو خونه. در حالی که چنین تصوری از من به خاطر دوستانمم خطور نمیکنه. هم یه جورایی جبر شرایطه و هم انگار یکی دیگه درون من هست که اون‌طوری رو هم دوست داره و میخواد تجربه کنه. ولی قبلش من باید بدونم چه قابلیت‌هایی دارم، باید قبلش خلاقیتی اگه دارم کشف کرده باشم، باید به راه‌حلی واسه "زندگی" فکر کرده باشم، باید به این درجه از عزت نفس رسیده باشم که بفهمم آروم و قرار گرفتن من تو خونه معادل بی‌ثمر بودن و اتلاف وقت نیست، باید بدونم بخاطر این نیست که من نمی‌تونم اون بیرون مفید باشم، بخاطر اینه که این تو مفیدترم (احتمالا). باید اینو فهمیده باشم که هرچی این تو و اون بیرون یاد گرفتم رو می‌تونم معادل‌سازی و استفاده کنم. باید بدونم میشه مثل پیازِ گیاه، نبود و بود. باید بدونم حق ندارم چون خونه‌نشین شدم از تلاش دست بردارم و به روزمرگی تن بدم. باید بدونم موظفم هرچه می‌تونم پرتر باشم، قوی‌تر باشم، آگاه‌تر باشم تا یه میوه‌ی پوچ و به‌دردنخور تحویل جامعه ندم. نباید جامعه رو بدم دست مردها تا بسازن، باید بدونم اگه تو ساختن جامعه شرکت نکنم حق‌الناس کردم، باید بدونم حد وسط نداریم، اگه تو مسیر سازندگی نباشم تو مسیر تخریب و استهلاکم. هر جایی قرار بگیرم چه جبر زمانه باشه چه انتخاب خودم، چه توی خونه چه بیرون، باید با آگاهی از اینکه کی‌ام و چی‌ام و چه‌کاره‌ام "حرکت" داشته باشم.
آخرش هم باید بدونم حرف زدنِ صرف، نه تنها هیچ دردی رو دوا نکرده که دردافزا هم بوده، شبیه لالایی خیلی‌ها رو آروم کرده و خوابونده و آستانه‌ی تأثیرپذیریشون رو برده بالا.

+ شأن نزول این افکار قر و قاطی از بالاخونه به سرانگشتان مبارک: درددددددد! شاید ندونین چه دردیه که زن باشی و ببینی یه زن داره جوکی رو می‌خونه که میگه مغزش از یه فندق هم کوچیک‌تره. میگه نصف جامعه که اونم جزءشونه انگل بالفعل‌ان. میگه و می‌خنده، می‌خنده، می‌خنده، هرهرهرهرهر...

+ زبان الکن من واقعا نمی‌تونه حق مطلب رو ادا کنه. به عنوان یه اشاره به حرفای بالا نگاه کنین.

+ یه چیزی هم که چسبیده بیخ گلوم و همیشه میخوام بگم اینه که من واقعا فمنیست نیستم. چون اصلا نبودم دنبالش که بدونم عقاید فمنیست‌ها چی هست. چون نخواستم زیر پرچم یه اسم قلنبه سلنبه ادای روشنفکری دربیارم. من هر کلمه‌ای در این مورد رو از عمق وجودم میگم و یه چیز اکتسابی در من نیست. جزء قدیمی‌ترین خاطراتم که یادم میاد بحث سر عدالت و زن و مرد توی این جامعه بوده.
موافقین ۲ مخالفین ۰ ۹۶/۰۸/۱۰
آرتمیس

حماقت

خانواده

نظرات  (۹)

۱۰ آبان ۹۶ ، ۰۰:۲۹ س _ پور اسد
سلام... دغدغهء قابل تامل و لایق احترامی است.... وفقکم
پاسخ:
وفقکم :)
برام خیلی جالبه که مردها بیشتر جذب اون دخترهایی که توصیف کردی میشن تا جذب دخترهای "ساده" و فعالّ "جدی" در اجتماع :) نمیگم اون دخترها ایرادی بهشون وارده ها ، اصلا ، بالاخره این هم یک تیپ شخصیته که خودم معتقدم اگر تعادل داشتع باشه خیلی بهتره... 
مردها زن خانه داری که به خودش برسه رو ترجیح میدن واقعا به زنی که ماما باشه ، پرستار باشه ، مهندس باشه ، تو اجتماع فعال باشه ... 
من این رو دارم به عینه میبینم تو جامعه ی اطرافم... 
اون روز با بانو حرف میزدیم ، رو هر پسری دست گذاشتیم ، دقیقا انتخابش همچین دختری بوده ، یه دختر لوس و نازدار و پدیکور و مانیکور شده با خروار خروار عشوه ...
اونوقت یه همکلاسی آقا ، برمیگرده به من میگه تو شبیه پسرایی ! چرا چون نظراتم رو بلند میگم ، عشوه نمیریزم ، ارایش ندارم ، مانیکور ندارم، کارهام روی دوش خودمه، هرته و کرته بیخود با مرد راه نمیندازم، لباسام ساده اس... ! به خاطر این من میشم شبیه پسرا ! منی که فقط و فقط خود واقعیمم میشم شبیه پسر ، اما اونی که هزار فرسخ از خود واقعیش فاصله گرفته میشه زن زندگی ، دختر ناز ! 
هووووووف...
دلم پر بود...

پاسخ:
با هم اختلاف نظر داریم "بالام جان" ;)
اتفاقا بنظر من به اون تیپ شخصیتی خیلی هم ایراد وارد هست! مصرف‌کننده‌ی صرف بودن خیلی ایراد داره.

من دیدم تک و توک مردهایی که اینطور نباشن. ولی خوب فک می‌کنم یک بخش ازدواج واسه مردها همین ناز و ادا باشه که واسه بعضیا تبدیل به قسمت عمده‌اش شده متأسفانه و فهم و شعور رو تحت تأثیر قرار داده. اینکه شاغل بودن یا تحصیل‌کرده بودن جزء ملاک‌هاشون نباشه خیلی هم خوبه ولی نه اینکه کلا زن رو خلاصه کنن تو سطحی‌ترین حد ممکن.
خب من هم کاملا قبول دارم حرفهاتو. اما به نظرم این جوک ها نوعی اغراق در اتفاقیه که داره میفته دیگه. جوک و طنز کلا فلسفه ش همینه. حالا درسته که اینها طنز نیست و بیشتر حشوه و باعث فساد معنی و منظور میشه. اما خب متاسفانه جامعه مون داره به همین سمت هم پیش میره دیگه. دخترهایی که صبح تا شب جلوی میز آرایش باشن و به ست کردن تمام جزئیات وجودشون فکر کنند که کم هم نیستند.

حالا اینا رو گفتی من بگم که وقتی کار میکردم یه بار همکار آقایی رو دیدم که برای دوستان آقاش داشت چنین جوک زن ستیزانه ای میگفت و متأهل هم بوود! و من هیچوقت یادم نمیره حجم تعجب خودم رو از اینکه یک مرد متأهل بر ضد خانمها جلوی دوستانش جوک بگه! اصلا تصور اینکه یک مرد متاهل هنوز همسرش رو بخشی از خودش ندونه برام عجیب و سخت بوده و هست.
پاسخ:
اینکه چنین خانم‌هایی وجود دارن رو منکر نمیشم، حرف من اینه که علت ساخت این جوکا چیه؟ تلاش برای تغییر و اصلاح؟ خییییر! کی تا بحال با این حرفا اصلاح شده؟ اینجوری فقط تحقیر میشن و عزت‌نفسشون میره پایین و پایین‌تر. اصلا یه جور دامن زدن به وضعیته. همین که میگی جامعه داره میره این سمتی، یکی از روش‌هاش تبلیغ همین چیزاست، چه با تبلیغ مستقیم، چه با جوک.

بابا این موردی که دیدین تعجب‌برانگیزتر از این نیست که یه زن علیه خودش جوک بگه! :) خنده‌ی تلخ من از گریه غم‌انگیزتر است.
۱۰ آبان ۹۶ ، ۱۱:۴۷ جنابــــــــ دچار
از یه فمنیست همچین جوکی بعید بود واقعا :))))

"دختره رفته فروشگاه و دست گذاشته رو پفک و گفته ببخشید از این پفکا دارین¿¿
پاسخ:
گوینده‌ی جوک فمنیست نبود.
۱۰ آبان ۹۶ ، ۱۳:۳۱ جنابــــــــ دچار
روایتش در این وب منظورم بود :)
پاسخ:
ترجیح دادم منظور دور رو بگیرم.
طنز خب همینه دیگه اغراق و بزرگنمایی در یک مورد جزئی به نحوی که اساسی تو ذوق بزنه و باعث بشه مخاطبین قدری به خودشون بیان.
گفتم که اینها به سمت حشو میره بیشتر. نه طنز. اما قصد طنز هم اصلاح نیست لزوما و راه حل ارائه  نمیده فقط بزرگنمایی میکنه جوزی که یه چیزی که قبلا زیاد به چشم نمیومده بیشتر به چشم بیاد!
حالا نمیخوام حمایت کنما! کارشون مسخره و سخیفه. کلا گفتم.


+آره اونی که شما میگی با اینی که من میگم قابل قیاس نیست اون فاجعه بارتره! من فقط به یاد این ماجرا افتادم! :((
پاسخ:
ان‌شاءالله که ما مخاطبین به خودمون بیایم :)
۱۰ آبان ۹۶ ، ۱۳:۳۹ جنابــــــــ دچار
با کامنت خانم دلژین هم موافقم و کامنتشون منو به فکر فرو برد که واقعا چرا پسرها عمدتا جذب چیزی از شخصیت دخترا میشن که واقعی نیست؟!
پاسخ:
مشق این ماه: بعنوان یک مرد در اینباره تحقیق کرده و یک تا سه فیش در این رابطه بنویسید. :)
کامنت دلژین جالب بود.
ولی یه بخشهایی داشت که باید بهش پرداخت مثلا اینکه یه بخش از ازدواج جذابیت و ناز و ادای زن در زندگی هست همون که میگن زن ناز باشد و مرد نیاز و از این حرفا!
خب باید بپذیریم که کار در اجتماع نباید زن رو از زنانگی خودش دور کنه و زنانگی نه به معنای مانیکور و پدیکور که به معنای روحیه ی لطیف هست.
اینکه یک آقای همکلاسی به دلژین چنین حرفی زده برای من خیلی جذابه این یعنی دلژین از جنسیت خودش در اجتماع مایه نمیذاره تا به اهدافش برسه این عین انسانیت و عین اون چیزیه که دین از ما میخواد. فارغ از جنسیت رفتار کردن جوری که یک مرد نتونه زنانگیِ خاص زن رو در اجتماع ببینه، و زنانگی ها منحصر به زندگی و خونه و همسر باقی بمونن. مردها دوست دارن که زن زندگیشون به خودش برسه ولی تو خونه نه تو اجتماع.
این طبیعیه دیگه. حالا یه عده قاطی کردن هویت و فطرتشونو و در اجتماع به دنبال آشکار کردنِ زنانگی های همسرشون هستند. یعنی مایلند که بقیه هم بفهمن چه زنِ زنی دارن اینا! برای همین میرن سراغ همونا. یا اینکه می ترسن زنی که زنانگیش رو در اجتماع بروز نمیده اصلا زنانگی ای نداشته باشه برای همین نقد رو به نسیه نمیدن. این خلاف هویت و غیرت مردانه ست اما این تغییر هویت در عصر پر تغییر امروز بسیار معموله متاسفانه.
من به دلژین تبریک میگم :)
پاسخ:
من با حرفاتون خیلی موافقم و هم‌صدا با شما به دلژین هم تبریک میگم :)

@ دلژین
وای من با این همه تبریک چیکار کنم :دی 
پاسخ:
جمع کن ازشون انرژی هسته‌ای استخراج کن :)

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">