مونولوگ

مونولوگ

یک دختربچه بیست و اندی ساله منتخب برای بازی در نقش آرتمیس قصه ما...

طبقه بندی موضوعی
آخرین مطالب
آخرین نظرات
  • ۲ آذر ۹۶، ۲۲:۲۵ - پرهـ امـ
    : ))

امروز

دوشنبه, ۱۰ مهر ۱۳۹۶، ۱۲:۴۳ ق.ظ

از دیشب حالم بده. نصف شب از لرز و تهوع بیدار شدم، استفراغ کردم و با سه لا پتو خوابیدم.
صبحانه نتونستم بخورم. با مامان و آقای و هدهد رفتیم بیرون دسته‌ها رو ببینیم. هر چند قدم چیزی تعارف می‌کردن. فقط دوتا چای و یه خرما خوردم و استثناءً قرص، که هیچوقت نمی‌خورم.
دسته‌ی هم‌وطن‌ها رو دیدیم به چه طویلی! فقط سینه می‌زدن. طبل و سنج و زنجیر نداشتن و چون اینطوری صداشون تو صدای بقیه‌ی دسته‌ها گم می‌شد، با پرچم‌های متعدد که جلوی دسته قرار گرفته بودن فاصله‌شون با دسته‌ی قبلی رو حفظ می‌کردن تا صدای طبل اون‌ها کم بشه. واقعا دسته‌ی قشنگی بود، چون یه جور خاصی سینه می‌زدن همه ازشون فیلم می‌گرفتن. من گوشیمو تو ماشین جا گذاشته بودم.
ظهر جایی دعوت بودیم. حالم هیچ خوش نبود. گفتم منو ببرین خونه گوش ندادن. رفتیم نذری رو. اینا هرسال ظهر عاشورا ما رو دعوت می‌کنن. بعضی سال‌ها نمیریم. یه مقدار باکلاس تشریف دارن و با عادت ساده‌زیستی ما خیلی جور نیست. شله داشتن و من نصف بشقاب خوردم فقط. گلاب به روتون همونم نزدیک بود بالا بیارم.
اومدیم خونه و افتادم تا شب! باز شب دعوت بودیم. هررررچی گفتم دست از سر کچل من بردارین، من نمیام، قبول نکردن و باز راهی شدیم. اونجام نه تونستم روضه‌ی درست‌حسابی گوش بدم نه نوحه، چون واقعا حالم بد بود. شام هم لب نزدم.
تو راه برگشت پنچر شدیم. پیاده شدم ببینم آقای چیکار می‌کنن یاد بگیرم که اگه یه روز ماشین خریدم، ماشینم تو بیابون پنچر شد و هیچکس نبود کمکم کنه بدونم چیکار کنم :)
الانم همینجور بی‌حال افتادم و امیدوارم تا صبح خوب بشم، چون فردا یه تجربه‌ی جدید تو درمانگاه منتظرمه ان‌شاءالله :)

موافقین ۲ مخالفین ۰ ۹۶/۰۷/۱۰

نظرات  (۵)

با این حال بدتون چرا این همه به خودتون سخت گرفتید!!

امیدوارم حالتون خیلی زود خوب بشه!!

یکم مراعات کنید!!
واقعا خانم هایی مثل شما که در اقلیت هستند و مهاجر از یک کشور دیگه و با این همه سختی تونستند به موفقیت و پیشرفت برسند باید آفرین گفت !!

واقعا درود بر شما !!
پاسخ:
دیروز همه‌چیز خودش پیش می‌رفت، من کاره‌ای نبودم در واقع.
خیلی ممنون

+ من سختی نکشیدم خیلی، محدودیت زیاد داشتم ولی نمیشه بهش گفت سختی. جور دیگر باید دید!
۱۰ مهر ۹۶ ، ۰۱:۱۲ س _ پور اسد
ان‌شاءالله 
پاسخ:
خیلی ممنون :):)
الهیییی واااای آدم نتونه شله بخووووره :(((( :) 
ایشالا زودتر خوب خوب شی ❤❤❤
پاسخ:
😂😂😂 واااای راس میگی! حواسم به این نکته نبود اصلا! جا داره الان از غصه‌ی این، مریض شم بیفتم تو جا! کوووو تا شله‌ی بعدی؟!!
مرسی عزیزم :)
۱۰ مهر ۹۶ ، ۰۹:۰۴ ستاره جان
یه پلازیل میزدی طفلک من 
یا چهل گیاه یا زنیان می خوردی 
دلم سوخت برات هاااا
قبول باشه 
پاسخ:
اصلا ذهنم به دارو نرفت! هیچ‌وقت نمیره. مامانم به زور یه استامینوفن بهم داد.
دارو گیاهی هم چند قلم بیشتر نداریم، مثل زنجفیل و دارچین و زیره. بقیه رو حتی نمیشناسم! 😅

بهترم عزیزم مرسی :):)
قبول حق. از شمام قبول باشه :)
۱۰ مهر ۹۶ ، ۱۳:۵۸ ستاره جان
برای چییی ندارییییین؟ حتما برو بگیر برای مسمومیت ها فوق العاده اند تو خونه هر کسی باید باشه 
پاسخ:
ما با داروگیاهی خیلی رابطه‌ی خوبی نداریم. بلد هم نیستیم. ولی حالا این دوتا رو که گفتی یادم می‌مونه ان‌شاءالله :) ممنون

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">