مونولوگ

مونولوگ

یک دختربچه بیست و اندی ساله منتخب برای بازی در نقش آرتمیس قصه ما...

طبقه بندی موضوعی
آخرین نظرات
  • ۲۷ مهر ۹۶، ۲۲:۵۹ - س _ پور اسد
    +

تزریق

شنبه, ۱۶ ارديبهشت ۱۳۹۶، ۰۸:۲۷ ق.ظ

چقد خوشحال شدم وقتی دیروز چههههار نفر از کسانی که اصلا و ابدا انتظارش رو نداشتم بهم تبریک گفتن!

اول حاج‌آقای صفریان با اون دعای خوبشون :) با وجود آشنایی خیلی کوتاه.

دوم سمیرا عالم‌خواه با اینکه ارتباطاتمون خیلی خیلی کمه :)

سوم جمیله* که دیگه اصصصلا فکرشو نمی‌کردم :)

چهارم فاطمه صالحی عزیز که انگار از پیامش بیشتر از هر کسی خوشحال شدم، نمی‌دونم چرا ولی یه خلوصی و یه حس خوبی تو این دختر می‌بینم :) پاییز، حدود پنج روز تو سفر شمال با هم هم‌اتاقی بودیم.


* ایشون از اقوام دوره که ازدواج کرده و حالا مشهد زندگی نمی‌کنه، چندی پیش خانواده‌شون برای پسرشون اومده بودن خواستگاری هدهد، اتفاقاتی افتاد و قبول نکردیم. کاش ولی به همین سادگی تموم میشد، صبح بعد خواستگاری گل و شیرینی‌شون رو پس فرستادیم :/ البته خدا رو شکر روابط به هم نخورد و رفت‌وآمدها پابرجاست :) برادرشون هم که مدتیه ازدواج کردن ان‌شاالله خوشبخت بشن.



+ با اسم و رسم کامل ذکر کردم تا همیشه یادم بمونه خوبیشون :)

موافقین ۲ مخالفین ۰ ۹۶/۰۲/۱۶
آرتمیس

نظرات  (۵)

خبریه؟ 
ماهم تبریک بگیم یعنی؟ :)
پاسخ:
دیروز روز ماما بود.
خود روز خیلی مهم نبود، تبریکای غیرمنتظرانه مهم بودن :)
غیرمنتظره تبریک میگم پس:)
پاسخ:
هی می‌گفتم "غیرمنتظرانه" درسته؟ یه‌جوری نیست؟ یعنی سر همچین بدیهیاتی می‌مونم! :|
بعدا نوشت: ممنون :)
یجوری نیست؟ 
+ معمولا نمیگن اینجوری :)
پاسخ:
ببخشید قند خونم افت کرده یکم گیج می‌زنم!
منظورتون اینه  که "یجوری" رو غلط نوشتم؟
منم دیشب فهمیدم
ولی نت نداشتم خواهر
پساپس روزت مبارک
پاسخ:
خیلی ممنون :)
نمیدونستم ماما هستین... روزتون مبارک باشه :) 
پاسخ:
متشکرم :)

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">