مونولوگ

دیوانه منم من که روم خانه به خانه

مونولوگ

دیوانه منم من که روم خانه به خانه

۵ مطلب با موضوع «سفر» ثبت شده است


هدهد: "تا دیروز چقد راحت بودیم! چقد سکوت و آرامش بود!" [خنده‌ی شیطنت‌آمیز]

مامان: "من هی می‌گفتم، عه! تسنیم کجاست؟ عه! برین تسنیمو صدا بزنین بیاد!"

آقای: "تسنیم تنهایی به اندازه‌ی پونزده نفره!"

مهندس: "پونزده نفر که در رشته‌های مختلف دکترا دارن. اقتصاد، روابط بین‌الملل، پزشکی، ادبیات، مذهب و..."

هدهد: "ببین چقد ازت تعریف می‌کنیم، الان باید به سقف رسیده باشی :)))))"



+ الان من چی بگم؟ :| همه‌ی خوراکی‌هامم غارت کردن، دو تا ساق دست فقط واسه خودم خریده بودم که اونم شد مال عسل و هدهد!

+ البته اینکه من اغلب بمب انرژی هستم و حتی سحر که همه خواب‌آلودن با وجود من منفجر میشه، فقط مختص وقتاییه که با افراد درجه یک خانواده هستم! و الا عینهو هاگ‌هایی که تو کوهستان افتاده باشن، هیچ نشانه‌ی حیاتی از خودم بروز نمیدم :) اینقد تناقض هنوز برای خودم حل نشده!


۱۴ نظر ۱۸ خرداد ۹۷ ، ۲۱:۱۳
تسنیم


برای رفتن به سفر، قبل از اینکه بگردین و یه مناسبت متناسب، یه تعطیلات خوب، یه هتل خوب و حتی یه مقصد خوب پیدا کنین، بگردییییین و یه هم‌سفر متناسب پیدا کنین. هم‌سفر متناسب سفر به بدترین نقطه‌ی دنیا، در بدترین زمان ممکن رو اگه براتون شیرین نکنه، تلخ‌تر نمی‌کنه. هم‌سفری که با شما متناسب نباشه بهترین برنامه‌ریزی، بهترین مکان و بهترین اقامت رو براتون سخت می‌کنه. سخت که میگم شاید بدونین چی میگم، اگه نمی‌دونین باید بگم منظورم سخخخخخته!


+ عنوان: سفر برو، با هر کسی نرو. یعنی از هول حلیم (ترس از دست دادن موقعیت سفر) خودتو تو دیگ ننداز!


۳ نظر ۱۸ خرداد ۹۷ ، ۱۶:۳۰
تسنیم

من این مسجد را دوست دارم، مسجد اعظم :))

دو تا خرما (شاید هم یکی!!) و دو کف دست نان، افطاری برای منِ بی‌روزه :))



دوسش دارم :)


۷ نظر ۱۶ خرداد ۹۷ ، ۲۱:۲۸
تسنیم


رفته بودم پیش امام رضا (علیه السلام) که برام یه قرار رو هماهنگ کنن. که منو با پست سفارشی بفرستن که اونجا حسابی تحویلم بگیرن. رفته بودم که اگه قابل بودم سلامشون رو بگیرم ببرم برای خواهرشون.

تو فاصله‌ی سه متری ضریح ایستاده بودم و جامعه می‌خوندم که اومدن شال عزا کشیدن به سر ضریح...


+ سال‌ها قبل یه استادی می‌گفت دارین از مشهد میرین قم، یه نذری، ذکری، دعایی، یه کاری انجام بدین و به نیابت از برادر برای خواهر ببرین.

امام الرئوفم! چیزی ندارم تحفه ببرم برای خواهر مکرمه‌تون. اگه این شب قدری که تو مسیر هستم چیزی تو خودش داشت، پیشکش نگاه مهربونشون. ان‌شاءالله که نگاهم کنن و پیش حضرت زهرا (سلام الله علیها) شفیعم باشن.

+ چقد بیرون رفتن از مشهد برام سخت شده!

+ التماس دعا


۱۲ نظر ۱۳ خرداد ۹۷ ، ۱۹:۱۵
تسنیم


مامان و عمه چند دقیقه قبل باید راه افتاده باشن. صبح بلند شدم تند تند لباس‌هایی که مامان گذاشته بودن رو کمی اتوکاری کردم و چمدونشون رو بستم. صبحانه آماده کردم و چون دیر شده بود به دو اومدم بیرون. این شد که از فرط سرشلوغی یادم رفت با مامان یا عمه خداحافظی کنم :||| الان عمه با خودش چی فکر می‌کنه؟ می‌خوام زنگ بزنم ولی درمانگاه شلوغه و جلوی این همه آدم نمی‌تونم راحت صحبت کنم.

تو درمانگاه همه تو هول و ولای بستن شیفتای فروردینن، خدا رو شکر شیفتای من روزهای مشخصیه و تعطیلات رسمی هم تعطیلم :) پرستارمون که جدیدا بیشتر با هم رفیق شدیم، گفت که برای تعطیلات نوروز چند تا از شیفتاشو برم. این دفعه دیگه رودرواسی (املاشو بلدم، تذکر نمی‌خواد😅) رو گذاشتم کنار و گفتم شیفت پرستاری دوست ندارم، ولی می‌تونم از دوستام کسیو بهش معرفی کنم. اونم چه شیفتایی بود! سه روز فول، یه روز هم عصر و شب. دوتاشون هم اول فروردین و سیزده بدره!! پارسال که سال تحویل شیفت بودم و از سفره‌ی هفت‌سینش هم عکس گرفتم و اینجا گذاشتم :) یادش بخیر.


دارم به لیست کارهایی که سال آینده باید انجام بدم فکر می‌کنم. تا حالا برنامه‌ی سالانه ننوشتم، احساس نیاز نمی‌کردم و نمی‌تونستم بنویسم. امسال فکر می‌کنم نمیشه ننویسم، اگه بنویسمشون شاید از رژه رفتن جلوی چشمم دست بردارن.


+ خدایا چنان کن سرانجام کار/تو خشنود باشی و ما رستگار


۶ نظر ۱۴ اسفند ۹۶ ، ۱۲:۴۰
تسنیم