مونولوگ

مونولوگ

یک دختربچه بیست و اندی ساله منتخب برای بازی در نقش آرتمیس قصه ما...

طبقه بندی موضوعی
آخرین مطالب
آخرین نظرات
  • ۲ آذر ۹۶، ۲۲:۲۵ - پرهـ امـ
    : ))

۲۴ مطلب با موضوع «روزهای خاص» ثبت شده است



۰ نظر موافقین ۴ مخالفین ۰ ۲۷ آبان ۹۶ ، ۱۵:۵۰
آرتمیس

دیروز یه نیمرو با سیب درست کردم به شکل صورت آدم! گفته بودم خلاقیتم خیلی پایینه؟ دفعه‌ی اول بود یه غذا!ی شکلی درست می‌کردم و خوب خودم ذوق‌زده شدم :) آوردم سر سفره مامان و آقای گفتن "این دیگه چیه؟" گفتم "از اینا واسه بچه‌ها میپزن که با اشتها غذا بخورن! راستی امروز روز کودکه هااا!" آقای هم گفتن "آخی! کودک بابا!"😂😂😂

از گذاردن عکس تخم‌مرغ (با اینکه مالی هم نبود!!!) معذورم، زیرا جداً از تبارک می‌ترسم! زیر همه پست‌های آشپزی میاد دیسلایک میذاره😓 می‌ترسم ترورم کنه یه وقت!


این پست باید دیروز منتشر میشد چون اصلا مناسبتش روز کودکه :) اما خوب نشد. روز این کودکای گودزیلا رو نمیگم ها! اونا که هر روز روزشونه! مگه کسی جرأت مخالفت با اینا رو داره اصلا؟ من بیشتر دوست دارم این روز رو روز کودکایی که کودکی نکردن بدونم. اون بچه‌هایی که بقیه میرن مدرسه و اونا نگاه می‌کنن. بقیه میرن شهربازی اونا میرن سرکار. بقیه شب میرن خونه اونا میرن سر چهارراه گل و فال میفروشن. اونایی که پدر یا مادر خوبی ندارن، تربیت درستی نمیشن، استعدادهاشون به هدر میره، مجبورن با اعتیاد تو خانواده سر کنن، اونایی که جامعه و سیاست حقشون رو گرفته، اما حتی نمی‌دونن که حقی دارن!


۱۰ نظر موافقین ۳ مخالفین ۱ ۱۷ مهر ۹۶ ، ۱۳:۱۵
آرتمیس

از دیشب حالم بده. نصف شب از لرز و تهوع بیدار شدم، استفراغ کردم و با سه لا پتو خوابیدم.
صبحانه نتونستم بخورم. با مامان و آقای و هدهد رفتیم بیرون دسته‌ها رو ببینیم. هر چند قدم چیزی تعارف می‌کردن. فقط دوتا چای و یه خرما خوردم و استثناءً قرص، که هیچوقت نمی‌خورم.
دسته‌ی هم‌وطن‌ها رو دیدیم به چه طویلی! فقط سینه می‌زدن. طبل و سنج و زنجیر نداشتن و چون اینطوری صداشون تو صدای بقیه‌ی دسته‌ها گم می‌شد، با پرچم‌های متعدد که جلوی دسته قرار گرفته بودن فاصله‌شون با دسته‌ی قبلی رو حفظ می‌کردن تا صدای طبل اون‌ها کم بشه. واقعا دسته‌ی قشنگی بود، چون یه جور خاصی سینه می‌زدن همه ازشون فیلم می‌گرفتن. من گوشیمو تو ماشین جا گذاشته بودم.
ظهر جایی دعوت بودیم. حالم هیچ خوش نبود. گفتم منو ببرین خونه گوش ندادن. رفتیم نذری رو. اینا هرسال ظهر عاشورا ما رو دعوت می‌کنن. بعضی سال‌ها نمیریم. یه مقدار باکلاس تشریف دارن و با عادت ساده‌زیستی ما خیلی جور نیست. شله داشتن و من نصف بشقاب خوردم فقط. گلاب به روتون همونم نزدیک بود بالا بیارم.
اومدیم خونه و افتادم تا شب! باز شب دعوت بودیم. هررررچی گفتم دست از سر کچل من بردارین، من نمیام، قبول نکردن و باز راهی شدیم. اونجام نه تونستم روضه‌ی درست‌حسابی گوش بدم نه نوحه، چون واقعا حالم بد بود. شام هم لب نزدم.
تو راه برگشت پنچر شدیم. پیاده شدم ببینم آقای چیکار می‌کنن یاد بگیرم که اگه یه روز ماشین خریدم، ماشینم تو بیابون پنچر شد و هیچکس نبود کمکم کنه بدونم چیکار کنم :)
الانم همینجور بی‌حال افتادم و امیدوارم تا صبح خوب بشم، چون فردا یه تجربه‌ی جدید تو درمانگاه منتظرمه ان‌شاءالله :)

۵ نظر موافقین ۲ مخالفین ۰ ۱۰ مهر ۹۶ ، ۰۰:۴۳
آرتمیس

امشب شهادت‌نامه‌ی عشاق امضا می‌شود...

۲ نظر موافقین ۷ مخالفین ۰ ۰۸ مهر ۹۶ ، ۲۱:۳۶
آرتمیس

🤗🤗🤗عید "أشهَدُ أنَّ عَلیّاً وَلیُّ الله" مبارکا باشه🤗🤗🤗


اسکناس عیدی


* عکس همونیه که پارسال تو وبلاگ گذاشته بودم.

۶ نظر موافقین ۲ مخالفین ۰ ۱۸ شهریور ۹۶ ، ۰۵:۴۲
آرتمیس

اگه جمعه تعطیل نمی‌بود هم ما تعطیل می‌بودیم :)



تو بدری و خورشید تو را بنده شده است

تا بنده‌ی تو شُدَست تابنده شُدَست

زان روی که از شعاع نور رخ تو

خورشید منیر و ماه تابنده شدست


حافظِ جان :)


البته مخاطب شعر حافظ، مطمئنا ضامن آهو نبوده؛ ولی مخاطب شعری که من نوشتم امام‌الرئوفه :)


+ مرباپزووووون :)

۴ نظر موافقین ۷ مخالفین ۱ ۱۰ مرداد ۹۶ ، ۰۸:۵۴
آرتمیس

بره ناقلا وویس فرستاده تو گروه خواهر برادرا "عید شما مبارک؛ سلامت باشین!!!" انقد قشنگ گفته :) (لابد به گوش من قشنگه!) می‌خواستم به عنوان پست تبریک عید بذارم اینجا، ولی سیو نمی‌شد. به مامانش گفتم اول ضبط کنه بعد بفرسته. دیگه هر کاری کرد خواهرم، نگفت که نگفت! بعد پیام داده "با زور مگس‌کش!!! اینو گفته: "چرا دندون رو جیگر نمیذاری؟!؟😆"" با وجود اینکه بسسسیار دوستش می‌دارم، گفتم "بذا بیام دندوناتو دونه دونه می‌کشم تا بفهمی دندون رو جیگر میذارم یا نه! :)"

بعله. ما انقد همدیگه رو دوست داریم و من و عسل هم که دیگه آخر لطافت و خوش‌رفتاری با بچه‌ایم :)


یک لوکیشن قشنگ:

من تو آشپزخونه کنار اوپن در حال خوردن شیرینی و چایی.

آقای جان تو هال کنار اوپن در حال خوردن شیرینی و چایی.

شیرینی مجزا، چایی مشترک 😂😂😂 :) دیگه آقای جانن دیگه دیگه :)



عید فطر خیلی خوبه، مبارکمون باشه :)


+نفهمیدم چطور تاریخ یه روز کم شد!؟!

موافقین ۳ مخالفین ۰ ۰۵ تیر ۹۶ ، ۰۰:۰۶
آرتمیس

قبل از افطار خونه بودم! موقع اسماءالله، حتی موقع ربّنا هم! زمزمه کردن اسماءالله الحسنی واقعا لذت‌بخشه!

هر شب که این شانسو ندارم، امشب داشتم. عالیه! نیست؟ :)

+ یادتان باشد طبق روایتی از حضرتش، از اعمالی که بر شب قدر وارد می‌باشد، دعا برای آرتمیس می‌باشد.

لازم که نیست در مورد حضرتش شفاف‌سازی کنم؟

موافقین ۸ مخالفین ۰ ۲۳ خرداد ۹۶ ، ۲۱:۰۴
آرتمیس

« شیعیان ما در شادی های ما شاد و در حزن و اندوه ما محزون و غمگین هستند »



پیمان بستن با شما عین شادیست، یک بستنی شاد :)

موافقین ۱۰ مخالفین ۰ ۲۰ خرداد ۹۶ ، ۰۱:۴۹
آرتمیس

برای کسانی که احیانا می‌خونن و دانشجو یا فارغ‌التحصیل یا استاد دانشگاه‌های مشهدن.

اعتکاف دانشجویی، مسجد گوهرشاد

منم دلم می‌خواد برم، ببینم دل خدا چی می‌خواد.

بعدانوشت: فک کنم خدا دلش نخواست، چون الان فهمیدم آیت الله سیستانی یکشنبه رو اول رمضان دونستن و اینطوری شب‌های قدر و روزهای اعتکاف ما و بقیه متفاوت میشه، امسال هم از اون سال‌هایی شد که بهتر بود نمی‌شد! 😔

۵ نظر موافقین ۲ مخالفین ۰ ۰۶ خرداد ۹۶ ، ۰۹:۱۲
آرتمیس