مونولوگ

دیوانه منم من که روم خانه به خانه

مونولوگ

دیوانه منم من که روم خانه به خانه

۴ مطلب با موضوع «درمانگاه» ثبت شده است


اون یکی درمانگاه، اوایل یه دوباری حقوقم رو کم ریختن، در حد یک شیفت. اولیشو نگفتم، اما دومیشو گفتم و با حقوق بعدی برام واریز شد. یک بار هم کلا فراموش کرده بودن حقوقم رو بریزن و بعد با ماه بعدی یک‌جا ریختن. و بعد از اون هم چند بار به اندازه‌ی یک شیفت بیشتر می‌ریختن! که من می‌گفتم بهشون و تا جایی که یادمه فقط یک بار از حقوق ماه بعدم کم کردن. دیدم اینا به حساب کتاب من کلا محل نمیدن، منم گفتم چرا اصلا حساب کنم؟ دیگه بعدش تعداد شیفتامو نگه نمی‌داشتم، گفتم چه کم بریزن چه زیاد خودشون می‌دونن. اما این ماه، بدون اینکه حتی حساب کنم واضحه که خیلی بیشتر واریز کردن. اعصابمو خرد می‌کنن، خب یعنی چی؟ یه ضرب و جمع ساده هم بلد نیستن؟ ممکن هم هست که تعرفه‌ها و به تبع اون حقوق‌ها افزایش پیدا کرده باشه. ولی خب تا جایی که می‌دونم تعرفه‌ها اول سال تغییر می‌کنه و ما هم اول سال یه افزایش حقوقی داشتیم، وسط سال دیگه غیرطبیعیه. تازه نباید به آدم بگن؟ خوشم نمیاد اصلا که سر حقوقم با مسئول درمانگاه حرف بزنم. همون ب بسم‌الله هم که رفتم یک کلمه نپرسیدم حقوقم چقدر! چون هدفم فقط آموزش بود و اگه می‌گفت مجانی کار کن، می‌کردم. از همونجا فکر کنم که با خودشون فکر کردن که لازم نیست در این موارد باهام حرف بزنن :|||

۱۵ آبان ۹۷ ، ۱۹:۲۹
تسنیم

ده تا تماس و یه دونه پیام با مضمون "چرا رد می‌کنی؟"
فک کردم خدای نکرده چه اتفاقی افتاده اینقدر مصرانه زنگ می‌زنن! سرمم خیلی شلوغ بود، مجبور بودم تند تند فقط رد کنم.
چرا واسه دو تا نون اینقدر دلشوره میدین به آدم؟ ایییششش :|

امروز داشتم فکر می‌کردم چقدر دوست دارم موتورسواری کنم، ولی چقدر دوست دارم نسل موتورهای تو خیابون منقرض بشه!

۱۴ آبان ۹۷ ، ۱۲:۴۶
تسنیم
اون خانمه بود که سقط مکرر داشت (چهار تا) و این بار سرکلاژ شد و از بس مشکل و درد و فلان و بهمان داشت هر هفته و یا هفته‌ای دو بار میومد درمانگاه و هفته‌ی پیش علائم پره‌اکلمپسی (فشار بالا و مسمومیت بارداری) داشت و فرستادیمش تو سی و پنج هفته بستری شد، یادتون هست؟ نه نیست، چون اینجا در موردش نگفتم. هفته‌ی پیش سزارین شد! البته خدا رو شکر که بخیر گذشت و بچه‌ش با وجود نارس بودن NICU هم نرفت، ولی خیلی مرارت کشید در راه بچه‌دار شدن. واقعا خدا به این مادرا صبر مضاعف میده، وگرنه کی حاضره راهی که چهار بار به شکست انجامیده رو با این سختی‌ها دوباره طی کنه؟

یکی از مریضامونم جمعه زایمان کرد، الان اومده بود با علائم آپاندیسیت. خدا رحم کرده سه روز پیش اینجوری نشده، وگرنه اون وسط دردش تو درد زایمان گم می‌شد ممکن بود خیلی اتفاق بدی بیفته.

چقد مریضای هندیمون زیاد شده! فکر کنم به همدیگه آدرس اینجا رو میدن. نکته‌ای که تو مریضای هندی برام جالبه اینه که اکثرا خانم‌هاشون یا همسن آقایونن یا بزرگترن ازشون.

۰۷ آبان ۹۷ ، ۱۳:۲۲
تسنیم
30/07/97 ساعت 19:30

کاملا واضحه که کشش کار تمام وقت رو ندارم. روزهایی مثل امروز که هم صبح میرم هم عصر، نه اینکه جسما خسته بشم، ولی شبش شدیدا خلوت و سکوت می‌خوام. و سکوت نایاب‌ترین متاع خانه‌ی ماست.

شیفت صبح بد بود. دکتر بداخلاق بود. مریض‌ها نوبت‌هاشون قاطی‌پاطی شده بود. دکتر هی پذیرشو دعوا می‌کرد که چرا انقد زیاد نوبت دادی، من مریضم داره زایمان می‌کنه، باید برم. خیلی از مریضا امروز فشار بالا داشتن. چند نفرو مستقیم فرستادیم برن بستری بشن. یه خانومی که دو هفته پیش اومده بود و به خاطر اینکه در شرف جدایی بود می‌خواست سقط کنه، امروز اومد و گفت که می‌خواد نگهش داره. گفت شوهرش مجبورش می‌کرده که وقتی می‌خوایم جدا شیم باید بندازیش و حالا شوهرش به خاطر رابطه‌ی نامشروع تو زندان بود و خانم می‌خواست بچه رو نگه داره. کلا شیفت پرفشاری بود. آخر شیفت هم دکتر با عصبانیت رفت و گفت مریضم زایمان کرد! همون موقع خیلی مصمم شدم که فردا تو تجمع ماماها در اعتراض به اقدامات اخیر متخصصای زنان علیه ماماها شرکت کنم، ولی به احتمال زیاد فردا مامان خواهند گفت یه روز هم که شیفت نیستی بمون خونه.

ظهر اومدم دیدم هدهد نیست و این یعنی تو همون دو ساعتی که خونه هستم باز هم فشار رو منه.

عصر خوب بود، خلوت بود. قسمت‌های عقب‌افتاده‌ی کتابم رو خوندم. یه‌جا داشت لحظات زایمان رو تصویر می‌کرد که کلا منقلب شدم و نزدیک بود بزنم زیر گریه. شاید کسی که آشنا نیست به این شدت احساسش نکنه، ولی از نظر من توصیف، فوق‌العاده گیرا بود. و بعد بدترین اتفاق ممکن افتاد، خانم سر زایمان فوت کرد و حالا یکی باید میومد گریه‌ی منو جمع می‌کرد! من به‌جای شوهر بی‌وفاش عذاب وجدان گرفته بودم و سر کار زار زار گریه می‌کردم و همزمان داشتم فکر می‌کردم اگه خانم ص و آقای دکتر منو در حالی که دارم به پهنای صورت اشک می‌ریزم ببینن چی بهشون بگم. خدا رو شکر قبل از اینکه کسی ببینه رفتم صورتمو شستم.

ناخن شستم که دو هفته پیش ناگهانی و خیلی عجیب غریب عفونت کرده بود و حسابی پدرمو درآورده بود و یک هفته هم براش دارو خوردم، پوستش ضخیم و سفید شده بود. امروز کمی تکونش دادم دیدم میشه کاملا برش داشت و دردی هم نداره، یعنی مرده. منم همین کارو کردم و از یک طرفش کشیدم، کلا کنده شد. فکر می‌کردم زیرش پوست جدید تشکیل شده باشه، ولی پوست خیلی نازکی بود و خیلی هم حساس و خیلی هم صاف و یکدست، بدون خطوط نوک انگشت (حداقل غیرقابل رؤیت با چشم غیرمسلح). از صبح که کندمش، از شدت صیقلی بودنش کم شده و انگار داره خط میفته روش، خطوط شناساننده‌ی من! خیلی عجیب نیست؟ چطور اثر انگشتی که از بین رفته دوباره عینهو قبلش درمیاد؟ ژنتیکو ولش کنین، خیلی عجیبه. وای خیلی عجیب و شگفت و جالب.

چند روزه دنبال یه مرطوب‌کننده کلی از داروخونه‌ها رو گشتم. نبود که نبود. تو محله‌ی خودمون فکر نمی‌کردم پیدا بشه و سراغ هم نگرفتم. اما در نهایت؟ یار در خانه و ما گرد جهان می‌گردیم. مغازه‌ی لوازم آرایشی روبروی کوچه‌مون داشت. مرطوب‌کننده‌ی هجده تومنی شده بود هفتاد تومن. دیدم این داره، رفتم بقیه‌ی داروخونه‌ها و لوازم آرایشی‌های محله‌مون رو هم گشتم. یه جای دیگه هم داشت، چهل و نه تومن. همان را گرفتم. هدهد که میگه به چه دردت می‌خوره وقتی استفاده‌ش نخواهی کرد؟ این بار به کوری چشم استکبار جوری استفاده‌ش می‌کنم، که قوطی‌شم نمونه!

۲۷ مهر ۹۷ ، ۱۲:۵۳
تسنیم