مونولوگ

دیوانه منم من که روم خانه به خانه

مونولوگ

دیوانه منم من که روم خانه به خانه

۵ مطلب با موضوع «بره ناقلا» ثبت شده است


دایی: ما وروجک رو با خودمون می‌بریم پاکستان.
بره ناقلا: نه، نمیشه.
دایی: ما این همه راه اومدیم دنبال یه بچه.
بره ناقلا: خب به خدا بگین بهتون یه پسربچه بده.
دایی: خدا میده؟
بره ناقلا: آره، ما وروجک رو از خدا گرفتیم!
دایی: خدا بچه رو از رو هوا میندازه؟
بره ناقلا: نه، از رو هوا نمیندازه! دستشو اینجوری میاره پایین پایین پایین (در این لحظه دستش رسیده به فرش و انگار با احتیاط یه چیزی رو روی زمین میذاره) و بعد اونا رو میذاره تو بیمارستان.

در مراحل بعدی اشاره می‌کنه که تو بیمارستان دکترها هستن و باید شکم مامان‌ها رو جراحی کنن و بچه رو از توش دربیارن!!!

+ بچه هم دست خدا رو می‌بینه هم دست واسطه رو :)))


۸ نظر ۰۷ مرداد ۹۷ ، ۱۵:۲۰
تسنیم


در مزایا و معایب زود و دیر فرستادن بچه به مدرسه صحبت می‌کنن.

دیر فرستادن؟ اولین باره می‌شنوم! دور و بر ما هرچی که هست، اصرار برای زود فرستادنه. بره‌ی ناقلا به صورت کاملا طبیعی، دقایق آخر سی و یک شهریور دنیا اومده!! چقد ما خوشحال و راضی بودیم :) و خواهرش وروجک مهر دنیا اومده و ما چه حسرتی خوردیم! الان می‌بینم انگار بیشتریا می‌خوان دیرتر بفرستن تا زودتر :|

قبلا هم گفتم، من خودم چون نیمه‌دومی‌ام، سه ماه زودتر رفتم مدرسه و بعد مجبور شدم پایه‌ی چهارم رو دوبار بخونم. دوباره اول راهنمایی رو جهشی تابستون خوندم، دوم راهنمایی رو مجبور شدم دوبار بخونم :|| و چه گریه‌ها که نکردم!

الان می‌بینم از چه خطرات بالقوه‌ای جستم و چه مزایای بالفعلی نصیبم شده! چطور؟ اینطور که میگن بچه‌های نیمه‌اولی یا بخصوص بچه‌هایی که یک سال زودتر میرن مدرسه به دلیل جثه‌ی کوچیک‌تر و سن عقلی و آموزشی پایین‌تر ممکنه تو مدرسه نسبت به هم‌کلاسی‌هاشون ضعیف‌تر عمل کنن و این کل آینده‌ی بچه رو تحت تأثیر قرار میده. این از خطر بالقوه‌اش! و بچه‌های نیمه دوم که گاها پیش میاد حدود یک سال از هم‌کلاسی‌هاشون بزرگتر باشن، شانس بیشتری برای پیشتاز شدن در درس و بحث و فعالیت‌های کلاسی و ورزشی و... دارن. این هم مزایای بالفعلش!


باید یه سی چهل تا بچه بفرستم مدرسه، اونوقت شاید در مورد فقط همین یک موضوع به نتیجه برسم که کار درست کدومه 😁



+ بره‌ی ناقلا آخر تابستون پنج ساله میشه و قراره امسال بره پیش‌دبستانی. از نظر من که خاله‌شم و آقای که پدربزرگشن و غریبه‌هایی که غریبه‌ان، سن عقلیش بیشتر از سنشه، خیلی کنجکاو و متفکر و استدلالیه. ولی اصلا هیچ تلاشی برای یادگیری اعداد، شعر، حروف و... نمی‌کنه :| کلا یه "من بچه شیعه هستم" رو نصفه نیمه بلده، یه "آب" "بابا" بلده، شاید تا ده دوازده بلد باشه بشمره! درسته که میگن تا قبل مدرسه با بچه این چیزا رو کار نکنین، ولی خوب این خودش هم هیچ علاقه‌ای به این چیزا نداره! حتاااااا یه نقاشی ساده هم نمیکشه! من یه‌کم نگرانشم. مخصوصا که پسرداییم که یک و نیم سال ازش کوچیکتره ده برابر بره‌ی ناقلا چیزمیزای مدرسه‌ای بلده. به نظرتون تو این روزگاری که والدین اینقد با بچه‌هاشون کار می‌کنن و بچه قبل پیش‌دبستانی همه چیز رو بلده، بره‌ی ناقلا اینجوری بره پیش‌دبستانی به اعتماد به نفسش ضربه نمیزنه؟ اگه نگرانی وجود داره که این تابستون جدی باهاش کار کنم؟


۱۳ نظر ۰۸ تیر ۹۷ ، ۱۸:۴۹
تسنیم
گوشی من داره میخونه و مثل همیشه بره‌ی ناقلا میاد میگه "آهنگ نهنگه رو بذار" نمی‌دونستم چرا همیشه آهنگ درخواستیش فقط همینه. امروز که براش گذاشتم، گفت "چرا دوستش نداشتن؟" من 0_0 نگاش کردم، یادم نبود قصه‌ی آهنگو براش گفتم. تازه فهمیدم واسه چی میخواد اینو گوش بده. پشت بقیه‌ی آهنگا قصه نیست. گفتم "من کِی گفتم دوستش نداشتن؟" گفت "پس چرا به صداش گوش نمیدادن؟" گفتم "چون صداشو نمیشنیدن اصلا."
فک کنم بره‌ی ناقلا میخواد به جای تمام نهنگایی که بهش گوش ندادن به صداش گوش بده.



آهنگ تکراری
۳۰ دی ۹۶ ، ۰۹:۳۸
تسنیم

تلگرام واقعا هیچ اهمیتی برام نداشت، ولی اگه صدای این بره کوچولو رو بخواد برام بیاره منم میشم طرفدارش :)








۲۴ دی ۹۶ ، ۱۱:۴۴
تسنیم

خواهرم مهدور الدم شده با این بچه‌هاشششششش!

چیکار کنم از دست اینا؟ وححححشتناکن!

نگاه می‌کنم بره ناقلا گوش‌پاک‌کن رو درآورده داره دونه دونه می‌کنه تو گوشش. اینو از دستش می‌گیرم همون موقع چشمم میفته به وروجک که جعبه‌ی دستمال کاغذی رو برداشته نصفشو کشیده بیرون. میرم اونو بگیرم که می‌شنوم یکی محکم داره در حموم رو می‌زنه. میرم می‌بینم بره ناقلا در حموم رو روی مامانش قفل کرده! در حموم رو باز می‌کنم می‌بینم مامان میگن چرا تلویزیون قطع شد؟ نگاه می‌کنم وروجک فیش آنتن تلویزیون رو کنده! تا اونو وصل کنم بره‌ی ناقلا با سبدِ سیب‌زمینی پیازها اومده وسط هالی که تازه جارو شده و کلی پوست پیاز ریخته رو هال! با زوووور و تشر و تهدید سبد رو می‌برم تو آشپزخونه که ناگهان صدای جاروبرقی بلند میشه. بره‌ی ناقلا می‌خواد پوست پیازها رو جارو کنه! باید بذارم جارو کنه، چون این یکی رو که اصلا کوتاه نمیاد. تا اون داره جارو می‌کنه وروجک در حال ور رفتن با شارژر موبایل هدهده! بعدش که هدهد میره تو اتاق می‌بینه سوکت شارژر ذوووب شده و ازش دود بلند میشه! دو دقیقه از اینا نگذشته که بره‌ی ناقلا میره تو آشپزخونه شروع می‌کنه به شستن استکان‌ها! خواهرش هم میره کمکش و ظرف‌ها رو از تو کابینت‌ها می‌کشه بیرون و می‌ریزه رو آشپزخونه. از آشپزخونه که فارغ شدن بره ناقلا میره عینک فوتوکروم هدهد رو میزنه به چشمش و میگه "باز کیییی عینک منو کثیف کرده؟" صدای خواهرمم میاد که میگه "آی خدااا" چی شده؟ وروجک چایی مامانشو رو قالی چپه کرده. بعد میدوئه میره تو اتاق. بعد از چند دقیقه که سکوت، مشکوک میشه میرم تو اتاق. چشمتون روز بد نبینه، مرطوب‌کننده‌ی منو برداشته کل صورتشو پر کرده! 😭😭😭
و این داستان ادامه دارد...


+ :))

۲۱ دی ۹۶ ، ۱۱:۲۶
تسنیم