مونولوگ

دیوانه منم من که روم خانه به خانه

مونولوگ

دیوانه منم من که روم خانه به خانه

۴ مطلب با موضوع «آشپزی» ثبت شده است


وبلاگی ساخته‌ایم بر بلندای بیان
جهت هنرنمایی‌هایمان
تا سر نرود دگر حوصله‌ی مخاطبان
ز پست‌های آشپزی‌مان


+ دیدم هی دارم جلوی خودمو می‌گیرم که کل پست‌ها نرن به سمت آشپزی، گفتم خب چه کاریه؟ یه‌جای دیگه بنویسم :)

۲۱ آذر ۹۷ ، ۰۱:۰۹
تسنیم

نمی‌دونم چرا یوتیوب هی نوتیفیکیشن میده که بیا فیلم ببین! همه‌شم از دم تزئین کیکه :) تقریبا هفته‌ای دو هفته‌ای یکی می‌بینم و هر بار فکر می‌کنم من چقدر عاشق این کارم.
چند وقت پیش دکتر از خانم ص و روانشناس می‌پرسید حد نهایت آرزوهای مادی‌تون چیه؟ خونه‌ی چند متری؟ ماشین چند تومنی؟ معلوم بود که می‌خواد از منم بپرسه، ولی من به قول معروف گوشمو کر انداختم و وارد بحث نشدم و وانمود کردم سخت مشغول کارم. در حالی‌که ذهنم سخت درگیر شده بود و تو افکار مادی غوطه‌ور شده بودم!
من یه خونه‌ی بزرگ و دلباز می‌خوام که حیاطش هم موزائیک باشه، هم خاک. یکی هم باشه که برگ درختا می‌ریزه رو زمین و جک و جونورها کثیف‌کاری می‌کنن تمیز کنه حیاطو! از هیچ طرفی داخل حیاط یا خونه دید نداشته باشه. خونه هم فقط هم‌کف داشته باشه و پنجره‌هایی که از فاصله‌ی پنجاه سانتی زمین تا فاصله‌ی پنجاه سانتی سقف امتداد داشته باشن. داخل خونه هم دیگه فاکتور می‌گیرم ازش، ولی مهم‌ترین قسمت آرزوم آشپزخونه است *_*
دوست دارم تو بیمارستان کار کنم، ولی تو خونه هم قنادی کنم. از سر کار برگردم در حالی‌که دستم و ماشینم پر از لوازم قنادی و مواد اولیه است. اول نیم ساعته یه ماکارونی بذارم رو گاز. بعد بپرم تو آشپزخونه‌ی دوم که آخرین و دنج‌ترین اتاق خونه است و دو تا فر داره و یه یخچال فریزر و یه یخچال صنعتی و یه فریزر صنعتی و یه استندمیکسر از این غول‌آساها و دو سه تا همزن سایزهای مختلف (استند و دستی) و یه کانتر جزیره‌ی خیلی بزرگ و یه تخته وایت‌برد 120×80 و حداقل دو تا سینک دوقلوی عمیق با شیرآب‌های بلند که پدال پا دارن و هزار تا کابینت ام‌دی‌اف ساده‌ی سفید که حداقل ده تا کشوی 100×70×50 و بیست تا کشوی کوچیک و متوسط داشته باشه و تو همه‌شون پر از لوازم و مواد باشه. چیدمان همه چی در نهایت نظمه و چه خوب می‌شد اگه می‌تونستم تک‌تک وسیله‌هامم نام ببرم و جاشون رو هم مشخص کنم :دی یه دوربین مدل خوب! هم تو آشپزخونه مستقر باشه و یه آلبوم گنده هم داشته باشم که یک صفحه در میون عکس و برگه داشته باشه و عکس تمام کارها و خراب‌کاری‌هام با خاطره‌ی مرتبط توش باشه.
سفارش بگیرم از مراسمات و با عشق فراوان آماده‌شون کنم. اسم حرفه‌ای‌مو بذارم "میس یلو" و زیر تمام کارهامو امضا کنم.


+ هیچ می‌دونستین من چندین بار با دیدن آگهی "به یک نوجوان جهت کار در قنادی نیازمندیم" خیلی جدی به این فکر کردم که برم پادوی قنادی بشم؟

۱۱ آذر ۹۷ ، ۱۹:۴۴
تسنیم

خستگی و خواب از سر و کولم می‌بارد :)

۱۱ آذر ۹۷ ، ۰۰:۱۴
تسنیم

به حول و قوه‌ی الهی، دارم ترشی درست می‌کنم. فقط هنوز دبه‌شو نخریدم، گلپی (گل‌کلم) نخریدم، کرفس نخریدم، هویج نخریدم، گوجه نخریدم، سرکه نخریدم، سیر نخریدم، جعفری و گل‌پر هم نخریدم. بقیه‌ش ردیفه، آبش خریدنی نیست شکر خدا و نمک و فلفل هم داریم. بعد اینکه در حال حاضر دراز کشیدم. مامان اینام دارن تو حیاط آخرین مراحل تشک‌سازی! رو انجام میدن. مصیبتیه واقعا. من که در رفتم!
مخلص کلام اینکه چون دفعه‌ی اولِ خودم و هفت جد و آبادمه که دارم ترشی درست می‌کنم، تجربه‌دارها و ندارها، اهل عمل و اهل مشاهده، استخوان‌خردکرده‌های این حرفه و لای‌پرقوبزرگ‌شده‌هایی که فقط خوردنش، هر نکته‌ای بلدین و حتی بلد نیستین و فک می‌کنین که بلدین بیاین بگین. مباد خراب بشه و این خانواده‌ای که میگن ترشی یعنی سبزیجات گندیده و ترش‌کرده! خودمو بندازن تو دبه!


+ ترشی باشه تو سفره‌ای دوست دارم و می‌خورم، ولی کم. خانواده هم همینطورن. کلا تعداد دفعاتی که تا حالا ترشی خوردم رو شاید بتونم بشمرم! یادم نمیاد تو عمرمون ترشی خریده یا درست کرده باشیم! منم محض اینکه بلد باشم و حداقل ناآشنا نباشم و یه حرکت جدید زده باشم و کنار غذا هم یه تنوعی باشه برامون می‌خوام درست کنم. و اِللللا به قول اون خانمه، دخترِ تو خونه رو چه به ترشی درست کردن؟ خوبیت نداره! [آیکون گاز گرفتن انگشت اشاره‌ی دست راست]
+ عنوان: ترشی کردن بر وزن نان کردن؛ نان کردن معادل نان پختن.
+ ترشی نکنم، نه سرکه‌ام من/پر نم نشوم، نه برکه‌ام من؛ مولوی

۰۴ آبان ۹۷ ، ۱۵:۴۷
تسنیم